تبليغاتX





Powered by WebGozar

بچه های قائم
دانلود برنامه موبایل ‘ مسائل مذهبی و ....

امام صادق (علیه السلام):

کونوا لنا زینا و لاتکونوا علینا شینا

برای ما زینت باشید و موجب سرافکندگی ما نباشید.

امالی شیخ صدوق

شهادت حضرت امام جعفر صادق (علیه السلام) را به شما تسلیت عرض می کنیم.

پس از فشارهاي شديد بني اميه? در عهد امامت امام صادق(ع) بر اثر قيام ها و انقلاب هايي كه در كشورهاي اسلامي بر عليه بني اميه بر پا شده بود و جنگ هاي خونيني كه در نهايت منجر به سقوط خلافت بني اميه گرديد? و نيز زمينه خوبي كه امام باقر(ع) با نشر حقايق و معارف اسلامي مهيا كرده بود? براي امام صادق(ع) امكانات بيشتري و محيط مناسب تري براي نشر تعاليم ديني پيدا شد.
آن حضرت تا اواخر زمان امامت خود كه مصادف با آخر خلافت بني اميه و اول خلافت بني عباس بود از فرصت استفاده نمود به نشر تعاليم ديني پرداخت و شخصيت هاي علمي بسياري در فنون مختلف عقلي و نقلي مانند زراره? محمد بن مسلم? هشام بن حكم? جابر بن حيان و... پرورش داد.
در حوزه علمي امام ششم(ع)? چهار هزار نفر محدث و دانشمند شركت مي كردند كه عده اي از بزرگان و رجال علمي اهل سنت نيز مانند «ابو حنيفه»? سفيان شوري? قاضي سكوني? قاضي ابوالبختري و... افتخار شاگردي آن حضرت را پيدا كردند. از اين رو? عوامل ذيل را مي توان براي اين نامگذاري ذكر كرد:
1- مجال و زمينه مناسبي كه سبب شد مجموعه عظيمي از معارف و تعاليم و احكام ديني در حوزه علمي امام صادق(ع) تبيين شود.
2- چهره شاخص و سرشناس و شناخته شده حضرت در ميان تمام فرق و گروه هاي مسلمان.
3- با توجه به اين كه برخي از ائمه چهارگانه? شاگرد امام صادق(ع) و برخي شاگرد شاگردان آن حضرت بوده اند? پيروي شيعه از فقه و مذهب اهل بيت با نام «جعفري» نامي شناخته شده و معتبر? در برابر مذاهب چهارگانه فقهي اهل سنت بوده است.
4- علاوه بر اين كه عنوان «مذهب جعفري» شيعيان پيرو مكتب فقهي اهل بيت را از شيعه زيديه كه از فقه اهل بيت پيروي نمي كنند جدا مي سازد.
فرصتي كه در عصر امامت امام صادق(ع) به دست آمد در عصر امامان قبلي مهيا نشد.

به نقل از استاذنا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم مهر 1388ساعت   توسط سینا | 

واسه خودم خیلی متاسفم که تا این حد درگیر مسخره بازی های این دنیا شدم

انقدر از دور و اطراف بی خبرم که نگو..

البته من زیاد گناهی ندارم بعضی ها هم مقصرند

وقتی از زبان دائی خانمم شنیدم که ۶۰۰ تا شیعه رو در پاکستان سلاخی کردن باور نکردم با خودم گفتم که اگه خبری بود حتما تو تلویزیون یه خبرایی میشد حداقل تو روزنامه ای جایی حرفی زده میشد.

ولی دریغ که در خواب غفلت بودم!

وقتی اومدم نت و این وبلاگ رو ثبت کردم حال نداشتم چیزی بنویسم گفتم باشه واسه بعد ولی وقتی اومدم از تو گوگل یه جستجو درباره این داستان کردم نظرم عوض شد..

رفتم سایت ایتالله مکارم ببینم خبری هست دیدم اونجا هم خبری نیست ولی بعضی جاها به نقل از ایشون صحبتهایی رو نقل کرده بودن

سرتون رو درد نیارم داستان از این قراره که حدود ۱۰ ماه هست که یه منطقه شیعه نشین در پاکستان به نام پاچنارا در محاصره گروهک طالبان و وهابیون افراطی قرار داره این منطقه حدود ۶۰۰ هزار نفر جمعیت داره از غذاو آب درست حسابی خبری نیست از دارو و درمان هم خبری نیست

ماجرا به این جا ختم نمیشه وهابی ها افتادن به جون شیعه ها و حسایب سلاخی راه انداختن و تو آخرین حملشون ۶۰۰ نفر رو سر بریدن و دستو پای بچه ها و مردم رو بریدن

 

 

واقعا نمیدونم چی بگم مرده شور این سیاست رو ببرن!

چرا باید درباره غزه اونجوری برخورد کنن و درباره این قائله صدا از کسی درنیاد؟

قضاوت با خودتون

جالب اینجاست این موضوع شده دست آویز برخی جناح های سیاسی واسه داغ کردن بازار انتخابات به نفع خودشون!

واقعا تف به اون غیرتو شرف نداشتتون!وقتی دمار از شیعه های مدینه و پاکستان در میارن شماها کدوم گوری هستید؟

آقایون قلم به دست!

این هم خبر به نقل از یکی از سایت های خبری شیعه:

به گزارش خبرگزاري فارس از قم، آيت‌الله العظمي ناصر مكارم شيرازي پيش از ظهر امروز در درس خارج

خود در مسجد اعظم قم در سخناني تصريح كرد: مردم ايران اسلامي روز گذشته با حضور گسترده در راهپيمايي 22 بهمن ماه ثابت كردند كه همواره نسبت به انقلاب و نظام اسلامي وفادار هستند.

وي تأكيد كرد: حضور گسترده مردم هميشه در صحنه ايران اسلامي نشانه اين است كه وجود برخي از مشكلات باعث نمي‌شود كه آنان از تجديد بيعت و نشان دادن وفاداري خود به انقلاب خودداري كنند.

اين مرجع تقليد در ادامه با تأكيد بر اينكه مسئولان بايد قدر حمايت‌هاي مردم را دانسته و براي حل مشكلات آنان تلاشي وافر داشته باشند، تصريح كرد: مردم ايران همواره در شرايط حساس اختلافات و مشكلات را كنار گذاشته و با تمام وجود از آرمان‌هاي امام خميني(ره) و انقلاب دفاع و حمايت كرده و خواهند كرد.

استاد حوزه علميه قم در بخش ديگري از سخنان خود نسبت به رقم خوردن فاجعه انساني و كشتار مردم در منطقه پاراچنار پاكستان هشدار داد و گفت: طبق اخبار موثقي كه به ما رسيده است، طالبان، وهابيت و القاعده 10 ماه است كه اين منطقه را به محاصره غذايي و دارويي در آورده‌اند و مسئولان پاكستان نيز در برابر اين نسل كشي اقدامي انجام نداده‌اند.
 
وي با اشاره به سكونت شيعيان در منطقه پاچنار پاكستان گفت: امروز در اين منطقه وهابيون و القاعده همانند صهيونيست‌ها نسل كشي ديگري را آغاز كرده‌اند و اين در حالي است كه درباره جنايات اين منطقه خبري منتشر نمي‌شود.

آيت‌الله مكارم شيرازي با انتقاد از عملكرد صداوسيما در زمينه اطلاع‌رساني درباره جنايات صورت گرفته در منطقه پاراچنار پاكستان گفت: در اين منطقه تاكنون 600 شيعه سر بريده شده‌اند و دست كودكان و افراد بي‌گناه را قطع كرده‌اند.

وي موضع‌گيري و اقدام سريع وزارت خارجه در اين زمينه را خواستار شد و تأكيد كرد: بايد وزارت امور خارجه با فرياد زدن در محافل بين‌المللي مانع از ادامه اين نسل كشي شيعيان شود.

اين مرجع تقليد موضع‌گيري مردم نسبت به جنايات منطقه پاراچنار پاكستان را خواستار شد و افزود: بايد مردم ما همانند دفاع از مردم غزه، براي دفاع از مردم مظلوم اين منطقه نيز به صحنه بيايند
 
 
 
آقاجون سالروز شهادت پدر بزرگوارت رو تسلیت میگم
تورو به مادرت قسم میدم یه رخ نشون بده به داد ما برس تو رو به عباس قسم میدم تورو به عزیز ترین کسانت قسم میدم یه کاری کن...
راه رو به ما نشون میده نذار اینا به ما بخندن که ما صاحب نداریم
نذار سر پیروان پدرت یه همچین بلایی بیارن
میدونم که تقدیر اینه میدونم که زمین باید از خون شیعه رنگین بشه
میدونم که اینا مقدمه ظهوره
دل منهم به همین خوشه...
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت   توسط سینا | 

باور نمي كنيم كه شمشيري پركينه، اقيانوسي را توان شكافتن داشته باشد. باور نمي كنيم كه ضربتي نفاق آميز، خورشيد را از نورانيّت اندارد. و امشب سرخ ترين پرواز نماز، از رواق خون گرفته محراب بندگي است. شب جان سوزترين ناله هاي نخلستان!

                             السلام عليك يا اميرالمؤمنين

شهادت جان سوز روح تاريخ، اسلام و انسان، خانه زاد ملكوت، خورشيد جهان افروز عدالت، اميرالمؤمنين؛ حضرت علي (ع) را تسليت ميگوييم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت   توسط بچه مثبت | 

 

در این شبهای عزیز

که یک سال به انتظارش نشسته بودیم 

... تا از خدا بخوایم که مارو تو این شبا ببخشه به خاطر همه گناهانمون...

 من رو هم دعا کنید

ای خدا

و ای بنده خدا

 

منو ببخش به خاطر ....

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت   توسط سینا | 

سلام مجدد

با تشکر و از پشتیبانی شما دوستان عزیز لازم میدونم تا به این جمع حضرات اهل تسنن اعلام کنم تا وقتی که شما میخواید این رویه رو در پپیش بگیرید و چشمتون رو به مسائلی که دوست ندارید ببندید و دست به مظلوم نمائی بزنید و  حقیقت رو تبدیل به افسانه کنید و تاریخ رو قصه بدونید من هم مثل خودتون این رویه رو در پیش میگیرم.

ولی به این دلیل که رهبر معظم انقلاب در خصوص توطئه دشمن جهت نفاق افکنی و ضربه به اسلام هشدار دادند من نمیخوام اونجور که شما دوست دارید عمل کنم.کار شما به نظر من یه کار کاملا انگلیسیه..

 

خوبه که خودتون هم میدونید که عالم نیستید...

اگه شما من رو دشمن اسلام میدونید باید به این قضیه افتخار کنم آره شما راست میگی من دشمن اسلامم اما اون اسلامی که شما ازش دم میزنید نه اسلامی که حضرت رسول به بشریت عرضه کرد.

خوشحال میشم که بدونم شما به کیا میگید سلف صالح!

آره آقا جون من ناشیم و غیر حرفه ای ... مثل شما واسه نفاق افکنی آزموده و آماده نیستم!

خب و اما پاسخ به خانم امه الله:

امه الله  ( يکشنبه 28 مرداد1386 ساعت: 8:23 )

امام علي رضي الله عنه در خانه ى رسول الله صلى الله عليه و سلم ماند و در جايش خوابيد ولى آيا در اينجا فقط مسئله خوابيدن بود يا برگردادن امانت بعضى از مردمان؟

برادر یا خواهر گرامی میشه به من بگی امانت کدوم مردم؟

وقتی که پیامبر آخرین نفرات مسلمان بود که داشت مکه رو ترک میکرد به کدوم مردم بدهکار بود که علی باید میموند تا امانتشون رو پس بده؟

بعد گذشته از این قضیه فرض بگیریم که شما راست میگی نعوذ بالله پیامبر درایت نداشت که این کارو قبلا انجام بده؟

اگه فقط و فقط به همون منابعی که براتون نوشتم مراجعه میکردید متوجه میشدید.من نمیدونم این چه سریه که بزرگان شما به این مسئله اعتراف کردن ولی شما ها یی که به قول خودتون عالم نیستید قبول نمیکنید.(همین دو هفته پیش بود که تعدادی از علما شیعه به دلیل فتوای همون کسانی که گفتن تخریب حرمین شریفین واجبه و شما میگید که دروغه علما اهل تسنن رو به مناظره دعوت کردند ولی خبری از مناظره نشد)این خبر رو حتی از رسانه های جمعی جمهوری اسلامی پخش کردن (یادم رفت که شما با نظام مشکل دارید)

البته نا گفته نماند که من هم عالم نیستم ادعایی هم ندارم و مطمئن باش چیزیرو که شک کنم یا ندونم نمیگم.

اگرخوابيدن در جاى رسول الله اينقدر خطرناك بود ، چرا مشركين علي را نكشتند؟!

وقتی که خداوند دو ملک رو به یاری علی فرستاده و با اون همه شجاعتی که علی داشت و همه به این امرمعترف هستن انتظار دارید که حضرت علی رو میکشتن؟خوبه خودتون صریحا به امر اشاره کردید که اونا با پیامبر کار داشتن

جواب اينست كه آنان نه على را مى خواستند كه براى آنان اين كار نفعى نداشت.
آنان فقط مى خواستند با قتل رسول الله رسالتش را و دينش را نابود كنند و بخوبى مى دانستند كه با كشتن رسول الله ترسى بر بتهايشان نيست .

برگردیم به بحث قبل

ما به شما گیر دادیم یا شما به ما؟

 

نویسنده: أمة الله

چهارشنبه 24 مرداد1386 ساعت: 21:29

الحمد لله !

مقاله اى زيبا از آقاى محمد باقر سجودى ( حفظه الله و بارك الله فيه ) در وبلاگ اهل سنت جنوب ديدم و نسخه ى آنرا در وبلاگ معناى توحيد قرار دادم.

شما را به خواندن آن دعوت مى كنم :


http://gulnarbahar.blogfa.com/post-85.aspx


راهى ديگر براى كشف حقيقت

ببینم من شما رو میشناختم؟

کی بود که اولین بار به وبلاگ ما اومد و یه همچین مطلبی رو درج کرد؟

مسلما که وقتی توی یه وبلاگ نظر میدن نویسنده وبلاگ به سایت نظر دهنده میره و یه تشکری میکنه و یه نظری میده.

ما هم همین کارو کردیم مخصوصا با توجه به این یه تیکه گفته : راهى ديگر براى كشف حقيقت

اومدیم و با شما آشنا شدیم ولی عوض توحید به یه چیز دیگه رسیدیم!

فکر میکنم که اکثر دوستان هم همین جوری با شما آشنا شدن..

بله آقا شما علی (ع) رو بردید زیر سوال برو یه بار دیگه وبلاگتو از بالا تا پایین بخوون بفهمی کجا بردی زیر سوال !

برای من از (به قول خودتون) حدیث قرطاس مثل نیار برو از یه جایی بیار که من قبول کنم.ما که هرچی مثل میاریم از علما و دانشمندان و اکابر خودتون آوردیم.اگه بخوایم مسئله وصیت حضرت رسول رو حلاجی کنیم بحث خیلی مفصل میشه که اگه بخواید اینکارم میکنم تا ببینیم کی مقصره عمر یا علی!(با این نوع برخورد ما تازه شدیم مثل شما که یکی به نعل میزنن یکی به میخ!)

گفتید که: ...که ( همان طور که از نام وبلاگ پیداست ) در حال نوشتن مطالب توحیدی هستیم...

ما که این وسط چیزی از توحید ندیدیم فقط جنگ و جدل بین شیعه سنی دیدیم.

میخواستم که زودتر این جوابیه رو حاضر کنم منتها به دلیل گرفتاری نتونستم و وقتی که به وبلاگ حضرات سر زدم باز هم چیزای عجیب غریب دیگه ای رو دیدم که مخم داشت سوت میکشید.بماند بگذریم...

ما هرچی بگیم اینا قبول نمیکنن دلیلشم واضحه چون اینا نفاق میخوان نون میخورن از اینکه بین شیعه سنی جنگ راه بندازن

ایراد ما شیعه ها یا بهتر بگم خودم اینه که زود از کوره در میریم چون واسه ما غیر قابل قبوله که ببینیم یه عده انقدر کور باشن و حقایق رو نبینن ..

شاید خودشون تقصیری ندارن شاید اینجوری بزرگ شدن واقعا هم سخته کسی که یه عمر خزع ولات به خوردش بدی یهو تغییر کنه..

منتها حسنی که اینا دارن اینه که پشت نقاب السلام علیکم ...قایم شدن همچین برخورد میکنن که انگار نه انگار کاری کردن حرفی زدن مثل آدمایی که اصلا تو باغ نیستن!

انقدر خوب مهربون که هر آدمی پشیمون میشه میگه چه آدمای خوبی.

چه بچه های نازی..بمیرم واسشون ..

خدا لعنت کنه این شیعه هارو که هرچی میکشن از دست اوناست ببین چه قدر عوضین!

حتی نمیزارن نمازشونو بخوونن!

خدا نسلشونو از رو زمین بکنه..

چه قدر این شیعه ها ظالمن

چه قدر بد جنسن..

و .. و ... و ...

اگه اینکارم نکنید میمیرید چون چاره ای ندارید شما هم همون راهی رو میرید که اساتیدتون رفتن این ما هستیم که مزور و دو روئیم این مائیم که ظالمیم

هیچ کدوم از امام مان ما شهید نشدن

دختر پیامبر رو شهید نکردند سر نوه هاشو نبریدن اون یکی ها رو زهر نخوروندن ما بودیم که همشونو کشتیم شما راست میگی...

یکی نیست بیاد بگه پرفسور شما ای که میگی شیعه ها امام حسین رو کشتن!

این تشیع که داری میبینی(البته اگه ببینی)از زمان نواده هفتم حضرت رسول امام جعفر صادق به وجود اومد(از لحاظ فقه تشیع) نه از زمان حضرت عمر!

تو هنوز معنی شیعه رو نمیدونی بد میای میگی اهل کوفه شیعه بودن؟برو بابا خدا روزیتو  جای دیگه بده..

راستی ببخشید من همینجوری بی تربیتم و بی تربیتیم به شیعه بودنم ربطی نداره!

یکی نیست بیاد بگه که آیا شما میزارید که ما تو مسجد النبی یا هر جای دیگه که حکومتش دست اهل تسننه نماز بخوونیم؟ یکی نیست بیاد بگه که کدومیک از مراجع تقلید ما حکم به قتل دیگری دادن؟ شاید عبدالله عمر مرجع تقلید ماست!

آره من تا به حال قسمت نشده برم خونه خدا.

اگه فکر میکنی که من دروغ میگم برو یه سر به استان مدائن بزن تا ببینی که چه خبره قشنگ... اونوقت میفهمی که سر قبر حضرت سلمان چه بلائی آوردن.لابد عمه زاده های من بودند که به وادی السلام حمله موشکی کردن نه؟

من تاریخ رو تحریف نکردم بی سوادی از شماست که نمیدونید ایرانی ها آتش پرست نبودن.شما که مسلمونی من که مسلمونم میریم مسجد اونا  هم میرفتن آتیشکده.

شما واسه خدا پیامبر و صحابه ارزش قائلی ایرانیهای اون موقع هم واسه اهورامزدا و زرتشت و آتش احترام قائل بودن.دلیلشم اینه که با توجه به اعتقادی که داشتن آتش رو عنصر پاک و پاک کننده و مظهر قدرت خدا میدونستن...(این رو هم در نظر بگیرید که درست در همون زمان اعراب بت پرستی میکردن)

بله شما درست میگی ما مسلمون شدنمون رو مدیون حضرت عمر شما هستیم ولی یه سوال پیش میاد : چی شد که یه هو شیعه شدیم؟راست راستی یه هو شیعه شدیم؟یا طول کشید تا شیعه بشیم؟ نا بابا جون من ایرانی ها مثل خیلی های دیگه کور نبودن..الکی هم شیعه نشدن!

آیا این مفتی های نازنین شما نیستن که وقتی یه بلایی سر تشیع میاد بزنو برقص راه میندازن؟ به هم تبریک میگن که ایول مظهر شرک داره از رو زمین نابود میشه!خوب جوابی دادن اقای جعفری... نوش جونتون.

شما پیامبر رو هم بیسواد کردید گذاشتید اونجا در صورتیکه علم ناگهانی پیامبر یکی از معجزاتش بود.

ببینم خود حضرات شیخین آیا وصیت نکردند؟

ابوبکر وصیت نکرد عمر وصیت نکرد؟

همه این آدما وصیت کردند ولی پیامبر نکرد.

لابد پیامبر نیازی به وصیت نداشت از غیب خبر نداشت نمیدونست که بعد از فوتش چه فتنه ای میخواد راه بیفته..

ولی ابوبکر و عمر میدونستن....واسه همون وصیت کردند.

پیامبر...

چی بگم ...ای خدا خودت شاهد باش میان ما و اینها.....

صبر کن ...بهم میرسیم من مرده و شما زنده میبینم اون روزی رو دمار از روزگارتون در میارن(البته تو اون دنیا) سر پل صراط همدیگر رو میبینیم....

روز محشری هم هست... برید دعا کنید که ما اشتباه کرده باشیم یا قیامتی نباشه تا به شما نشون ندن علی مونده و حوضش یعنی چی....

ما به دین خودمون پایبند میمونیم با همه گناهی که داریم با همه رو سیاهی ها(تو درگاه خدا) با دنیایی از جهالت شما هم به دین خودتون بمونید ولی بدا به حالتون که اگه ما بر حق بوده باشیم و شما در اشتباه....

من مبلغ نیستم فقط بلدم از خودم دست و پا شکسته دفاع کنم ولی اگه راست میگی برو با یکی از علمای ما سرو کله زن تا ببینی چه جوری نسختونو میپیچه...من که عددی نیستم.

اقای برادر آیا بین مسجد اهل سنت با مسجد اهل تشیع فرقی هست؟

مساجد ساخت اهل سنت مطهره ولی مساجد ساخت تشیع نجس؟اگه میبینی که نمیذارن واسه اینه که نمیخوان پایگاه نفاق راه بندازن زمان پیامبر هم یه مسجدی بود که مخصوص منافقین بود ولی پیامبر دستور داد تا خرابش کردند.

الان هم همونطور.

 چون بعضی مثل شما حضرات که ادعا دارید از اهل سنت هستید میخوان بیان نفاق افکنی کنن با این حرفا , اونم وسط پایتخت اجازه نمیدن.از اینا گذشته تو هیچ کدوم از مساجد تشیع از نماز خوندن اهل سنت جلوگیری نمیکنن و ولی جای دیگه به هیچ کدو از اهل تشیع اجازه نماز خوندن تو مساجد ساخته شده توسط اهل سنت رو نمیدن. شما کارتون وارونه کردن مسائله...

درسته که من شخصا آدم بیتربیتی هستم به قول شما ولی حداقل سعی رو ممیکنم تا مبادی اداب  برخورد کنم ولی به همین دلیل مثل شما نیستم که به خوام به اراجیف هم مسلکام ارج و غرب بدم!

نگو شما به فحاشی عادت دارید بگو که شخص فلانی عادت داره اگه من بگم شما هم به زن بازی عادت دارید خوبه؟ حرف بدی میزنم؟(با اینکه کل دنیا میدونن)

ایرادات یک نفر رو به عام تعمیم ندید!

من حاضرم قسم بخورم که این @ هم یه بامبول ساخته خودتونه.چرا الان از @ خبری نیست؟چرا وقتی نظرات من رو پاک میکنید کسی خبر دار نمیشه ولی وقتی فقط و فقط واسه یه بار @ میاد میگید که:به علت توهین های اقای @ نظرات ایشان حذف شد!

آهان میخواید به دنیا نشون بدید که چه قدر مظلومید که فحشتون میدن نه؟

اگه نمیدونی که منظور از ماهی گرفتن از اب گل الود چیه برو بیشتر درباره فرهنگ ما مطالعه کن خارجی!

منظورتان چیست؟

 

اگر از مسائل توحیدی و مسائل بین شیعه و سنی سخنی به میان می آید ماهی گیری در آب گل آلود است؟

ببینم از کی تا حالا جزئیات مذهب شده توحید؟

یا بهتر بگم از کی تا حالا توحید جزء فروع دین شده؟ اختلاف نظر بین اهل سنت و تشیع جزء توحیده جزء اصول دینه؟

مسئل بین شیعه سنی اگه از طرف شما به میان کشیده بشه ماهی گیری از آب گل آلوده...خوبه خودتون هم به این نکته واقفید.

نکته ای باید گفته شود این که اصول اختلاف تشیع و تسنن بر مسائل فقهی و تاریخی است نه مبنای اسلامی . بدان معنا که همگی در داشتن ایمان به الله و پیامبران و قرآن و روز قیامت و توحید و .... مشترکیم که این ها مبانی اصولی دین مبین اسلام است

من از خدا نمیترسم چون اگه میترسیدم گناه نمیکردم .شما هم همینطور مثل من میگید که از خدامیترسید ولی گناه میکنید.(در طول زندگی) اگه قرار بود که کسی از خدا بترسه گناه نمیکرد!(اگه بگم زیاد گناه نمیکرد بهتره یا اینکه توبه میکرد)

چشم من از خدا خواهم ترسید چون خداست منتها نه بخاطر اینکه حرفام به مزاج شما خوش نیومد.

الکی هم نگید که با تشیع مشکل ندارید اگه نداشتید اینجا چی کار میکردید به اون آقای عبدالرحمن هم بگم که آره من تو آب نمک بزرگ شدم!(نخوابوندنم)یه کم از خونت بچش ببین چه مزه ایه...

اگه z.j  اونطور جواب داده بود به خاطر این بود که سوالات شما هم همونطور پراکنده بود!

ببینم شما که من رو مسخره و لوده میدونید و میگید که شرایط قضاوت در من وجود نداره یه سوال بپرسم ایا شما شرایط قضاوت رو داری؟ اگه مارو قبول نداری اصلا چه اصراری داری که با ما سرو کله بزنی؟

شما که میگید از سخنان ما میشه به راحتی علیه خودمان استفاده کرد استفاده کنید...

خب اگه ما برای فیروز ابو لوءلوء قبر درست کردیم شما هم برای ابن ملجم درست کردید.راستی میشه بگید به گفته کدامین شاهدان قبر فیروز از مسجد امام زمان مقدس تره؟ اگه تو بلدی حرف مفت بزنی من هم بلدم!این حرف دلیلش فقط و فقط تحریک بیشتر و نفاق افکنیه...جالبه شاهد شما!(دم روباه)

و اما درباره جشن های مخصوصی که آقای برادران شما رو آگاه کردن و شما خبر نداشتید.شما مگه روز عاشورا جشن نمیگیرید؟مگه ماه رمضون شب قدر شکر گزار این نیستید که خوب شد علی کشته شد!هزار رقم از این جشنها راه میندازید آب از آب هم تکون نمیخوره ولی دست آخر مائیم که مقصریم.

من نگفتم که بیاید عکس قبر دختر پیامبر رو نشون بدید شما گفتید که به طور حتم ایشون در بقیع دفن شدن ما هم گفتیم میبینیم که بقیع رو چه طوری نگه داری میکنید.بعد از گذشت این همه سال یه نرده دورش کشیدید.اگه الان قبر علی و دیگر اولادش بارگاه داره و حرم شما نساختید بلکه شیعیان ساختن همین الانشم با پول و مال و جان شیعیان که هنوز برپاست به شما بود دو روزه خرابش میکردید.البته بدون در نظر گرفتن اینکه عراقی ها شیعه هستن.. همونطور که قبر حسین (ع) رو شخم زدید طویله کردید مزرعه کردید ....(در زمان حکومت نوه همون صحابی که شما ازش دم میزنید)

این شما نبودید که تا تونستید از نوادگان و اولاد رسول خدا رو کشتید؟شما نبودید که آوارشون کردید؟نکنه ما شیعه ها بودیم؟

همین الانش تو عراق مگه شیعه سر نمیبرید؟ببینم خود تو جرات داری با هیبت تشیع بری مدائن عراق؟ یا بری تو مسجد پیامبر مثل ما شیعه ها نماز بخوونی؟اگه راست میگی برو تا ببینن چه جوری سر ت رو میبرن میذارن رو سینت!اگه نکشنت انقدر میزننت که بوی نفت بدی!

که شما میگید :

این اظهار نظر شما را بنده به شدت تکذیب می کنم و آن را توهین و تهمت به اهل سنت می دانم

(الان تو قبرش مگه گاو و الاغ نبستن؟مگه اینا کار اهل تسنن نیست؟) این ادعا کذب محض است . چگونه است که اهل سنت برای تمام صحابه احترام قائل باشد و قبر حضرت فاطمه و حضرت سلمان را مطابق اظهارات شما مورد توهین قرار دهد . به نظر شما عجیب نیست ؟ مطابق نص صریح قرآن و سنت و اظهارات سلف صالح ما هیچ گاه به هیچ صحابی توهین نخواهیم کرد ( ولو معاویه ) .

 

 شما میگید ادعا من با چشم خودم دیدم.شما هم رو ببین.من حرف حق زدم.

شما میگید

این ادعا یک ادعای دروغین از طرف دشمنان اسلام برای درگیر کردن اذهان عمومی به این گونه مسائل است که خواسته یا نا خواسته شما هم آن را نشخوار می کنید   و به آنان می پیوندید . و از این بابت هم افتخار می کنید .

 

اگه من چهارپای نشخوارکننده هستم تو چی هستی؟

من اگه حرف دو ماه پیش(سفر به عتبات عالیات) و دارم نشخوار میکنم تو که فتنه 1400 سال پیش(اولین فتنه ها در اسلام ) و داری نشخوار میکنی فتنه انگلیسیا رو برای نفاق داری نشخوار میکنی فتنه 400 سال(شاید هم کمتر(فرقه اسلام راستین)) رو داری نشخوار میکنی!

 

 

 

و اما شهادت حضرت زهرا:شما میگید

در رابطه با مرگ حضرت فاطمه :

شما معتقدید که غلام حضرت عمر به پهلوی حضرت فاطمه ضربه زدند و ایشان را سقط جنین کردند و حضرت فاطمه هم پس از چندی وفات کردند و لذا ایشان را شهید می خوانید .

در پاسخ باید گفت که به فرض صحت این افسانه قبل از این که حضرت عمر زیر سوال بروند این حضرت علی است که زیر سوال می روند . زیرا نتوانست از ناموس خویش دفاع کند . حال ایشان که نتوانند از ناموس خود دفاع کنند چگونه است که می توانند از ناموس ممالک اسلامی دفاع کنند و آیا خود شما بد ترین توهین ها و تهمت ها را به این حضرت وارد نمی کنید و سپس ما را متهم می کنید؟

ببینم همین خود شما نبودید که گفتید :وقتی حضرت علی عرضه نداشت از ناموس خودش دفاع بکنه لیاقت خلیفه شدن رو هم نداشت؟

باید گفت که به فرض صحت این افسانه قبل از این که حضرت عمر زیر سوال بروند این حضرت علی است که زیر سوال می روند . زیرا نتوانست از ناموس خویش دفاع کند . حال ایشان که نتوانند از ناموس خود دفاع کنند چگونه است که می توانند از ناموس ممالک اسلامی دفاع کنند

آخه بیشرف!...

من به تو چی بگم؟

احمق! وقتی انقدر بیشعوری که چشمای کورتو به روی تاریخ میبندی بعد میای منو متهم میکنی...جای حرفی هم میمونه؟

ببینم اگه اینطوریه که تو میگی مردم گه خوردن که بعد از عثمان رفتن با علی بیعت کردن چرا رفتن؟

واسه چی با علی بیعت کردن؟

وقتی که سکوت علی رو که به خاطر دین بود(جلوگیری از نفاق و بستن دهن منافقین) و گذشت اون رو و صبر بر مصائب رو حمل بر بی ناموسی میزارید؟

اگه علی اون موقع دست به شمشیر میبرد خود شما ها میگفتید که به خاطر خلافت و قدرت طلبی این کار رو کرد ولی وقتی با شما بیعت نکرد اون بلا رو به سر زن و بچه اش آوردید بی ناموس شمائید که به زن حامله هم رحم نکردید به دختر پیامبر خودتون رحم نکردید به نوش رحم نکردید اگه کسانی که در زمان امام حسین بودند شیعه علی بودن اینا هم شیعه عمرو ابوبکر هستن! دست آخر هم میگید که اینا همش افسانه بود و قصه...

حیف که از قدیم یه مثل میزنن میگن که:پدر بدش رو فحش نده تا پدر خوب تو رو فحش ندن.

شما که تو دبی نشستی داری این اراجیف رو راه میندازی یا شمایی که....

من چی بگم به شما...

حضرات مبلغ دینی  ی نا مشخص!

از بحث خارج نشم

 

قبلا گفتم اگه اینجوری تو هم غلط میکنی که به علی میگی سیدنا!اگه علی اینطور آدمی بود باید به تو هم شک کرد!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت   توسط سینا | 

از دلم نمیاد که مطالب رو خلاصه کنم یا در ادامه مطالب درجش کنم زحمت بکشید منت بزارید بخونید تا تهشو...

 

سلام.مثل اینکه قسمت نیست من به همین راحتی برم.

شاید دلیلش وجود این برادران اهل تسنن باشه.

در ابتدا باید خطاب به شما برادر گرامی عرض کنم که:برادر نازنین خواهشمند است که پاسخ سوالات مطرح شده را خیلی واضح و روشن بدید اگه به قول شما من در مسائل تاریخی خلط میکنم ولی مثل شما خبط نمیکنم.

من چند تا سوال از شما پرسیدم ولی توی نظری که داده بودید چیزی به عنوان جواب سوالاتم پیدا نکردم و تنها چیزی که عاید شد چند تا بهتان از طرف شما بود که به قول خودمون :چه ربطی داشت به 22 بهمن؟(برای اینکه معنی این مثل رو بدونید به فرهنگستان کوچه و بازرا مراجعه کنید) البته شما قبلا هم این کار رو کردید بودند کسانی که از شما سوالی پرسیدند و شما چیزی تحویلشون  ندادی.(مثل سوالی که حسینی از شما پرسیدند و جوابی مرتبط بهش پیدا نکرد) شاید لازم باشه که از این به بعد کل مسائل رو با جزئیات خدمتتون عرض کنم و یا اینکه قسمتی از حرف های خودتون رو منعکس کنم اگه به من باشه میتونم از اول تا آخر صحبتاتون عیب و ایراد استخراج کنم ولی من نمیخوام که اینطور باشه و بهتر میدونم که خوانندگان گرامی خودشون کلاهشون رو قاضی کنن و قضاوت کنن.

در اینکه شما برای ابوبکر صدیق عزت و شان بسیار بسیار زیادی قائل هستید هیچ شکی نیست اما اینکه چرا به وبلاگ ما اومدید و مارو به صورت غیر مستقیم به مناظره و بحث دعوت کردید و علی علیه السلام رو زیر سوال بردید . شان اون حضرت رو تنزل دادید و اسم وبلاگ خودتون رو گذاشتید: معنای توحید! از همه اینها گذشته اون بالاش نوشتید که:

بحثى آرام و زيبا در اثبات توحيد و يكتاپرستى و محو انواع مختلف شرك

 

چه جوریاس که بین این همه مظاهر شرک و این همه ادیان مختلف گیر دادید به شیعه و فقط سر شیعه سنی جنگ سرد راه انداختید؟ چرا به بقیه گیر نمیدید؟به مسیحیا و ...

در ضمن ایرانی ها یکتا پرست بودند نه آتیش پرست...

گذشته از همه اینها آقایون حضرات دوستان خودتون هرچی از دهنشون در میاد بار ما میکنن ولی نظرشون حذف نمیشه (مثل نویسنده: آگاه باشید برادران ) اونوقت میاید میگید که چون فلانی (@) فحاشی کرده نظرش حذف شد!

حالا این فلانی کی بود و کی هست خدا میدونه..

بعدشم من نمیدونم چه سریه که شما خودتون رو نزدیک به شافعی ها نشون میدید ولی برخوردتون مثل اونا نیست.

یه آب گل آلود درست کردید که یه سری ها( مثل ناجی کرد) میان ازش حسابی ماهی گیری میکنن دست آخر هم معلوم نمیشه که اینا با نظام مشکل دارن؟ با شیعه مشکل دارن؟ یا اینکه قصد دیگه ای دارن...

من کل نظرات رو خوندم دیدم که دوستان اهل تشیع جواب شما رو دادند (مثل نظرات z.j یا حسینی و ..) ولی شما کوتاه بیا نیستید و با یه مقدار دقت بیشتر میشه متوجه شد که واقعا سر جنگ دارید چون در مناظره و بحثتون یه مسیر مشخص رو دنبال نمیکنید مثله این بچه کو چکها از این شاخه به اون شاخه میپرید هر چی از دهنتون هم در میاد بار ما میکنید.بعدش میگید ای بابا کی بو د کی بود من نبودم!

نویسنده: عبدالرحمن عمر

جمعه 26 مرداد1386 ساعت: 16:31

اخی شیعی ما کی به سیدنا علی رضی الله عنه توهین نمودیم یک نمونه در نوشته های من که به من افترا می بندی در کدام کتاب اهل سنت به سیدنا علی توهین شده ویا به اولاد گرامی ایشان.

جالب تر از همه اینکه بین خودتون مراجعه کننده ها رو تقسیم کردید اونایی که به قول معروف احساس میکنید که از لحاظ دینی پرن رو سپردید به عبدالرحمن و اونایی که مثل من تعطیلن رو خودتون عهده دار شد.اصلا کل شیعه ها از بیخ و بن ایراد دارن ولی ببینم شما ها همتون بچه پیغمبرید؟معصومید؟

چه جوریاست که این بنده خدا میاد قبر فیروز ابو لو لو رو نشون میده میگه که فلان و بسار ولی نمیاد قبر دختر پیامبر رو نشون بده که تو بقیعه به قول خودتون(شما که میگید جاشو بلدید) چه گلی به سرشون زدید؟مگه دختر یغمبر نبود؟سلمان مگه صحابه نبود؟الان تو قبرش مگه گاو و الاغ نبستن؟مگه اینا کار اهل تسنن نیست؟

یا فاطمه الزهرا...اینا چی میگن میگن تو از مرض طولانی مردی...میگن علی به گدائی افتاده بود....

نویسنده: أمة الله به ميرناصر بوذرىجمعه 26 مرداد1386 ساعت: 2:8

... فاطمة در زمان حيات رسول الله مريض بودند و بارها از مريضي خود و فقر شوهرش بسوى رسول الله شكايت مى برد ..و خلاصه ى قول ، وفات فاطمة رضي الله عنها بسبب مريضى طولانى بوده است

چه طور میشه که ابن ابی الحدید معتزلی یه هو شیعه میشه؟(آخه تا دیروزش سنی بوده)

 

 

نوع نوشتن شما

نوع تایپ کردن شما ....

واسه من یه چیزیو مسلم میکنه....

بگذریم به نظر من راه اندازی این وبلاگ توی یه سایت ایرانی و این طرز نوشتن و صحبت کردن و فاکتور گیری های شما از ادله مطرح شده که به مزاجتون خوش نمیاد به قول معروف بو داره....

البته این رو باید به استحضار برسونم که گوشهای ما هم مخملی نیست!

در پایان :آقا جون من دست از این نفاق افکنی ور دار اگه شما به اتحاد ما نیازی ندارید ما هم به دشمنی با شما نیازی نداریم.

نویسنده: عبدالرحمن عمرپنجشنبه 25 مرداد1386 ساعت: 21:19

بسم الله الرحمن الرحیم.

اولاً ما نزاع و دشمنی نداریم این شیعه و علمایش هستند که با توهین به عقاید ما کینه ها را زیادتر می کنند.

...اهل سنت هم نیازی به وحدت شما ندارند

 هنوز 2 ماه نشده از فتوای به قول خودتون جانانه چند تا از مفتی های سعودی مبنی بر خراب کردن قبور...

من هستم در خدمتتون...

راستی یه چیزی یادم رفت :بابا چه قدر عالمی!

قربونت برم با این ترجمه کردنت نمیدونستم عربیت انقدر قویه...

ماشالا که هر چی دلت میخواد ترجمه میکنی(مثل معنی مولی ما تا دیروز فکر میکردیم مولی مولاست ولی امروز فهمیدیم مولا یه چیز دیگست نوکره...)

نویسنده: عبدالرحمن عمر

پنجشنبه 25 مرداد1386 ساعت: 22:16

از معنی کلمه مولاه( مالک .سید . منعم . دوست .همسایه .داماد و غیره است.)

البته قبلش اینم گفته بود این دوستمون ملا عمر ببخشید عبدالرحمن عمر:

مولا معنای زیادی دارد.و در صحت آن اختلاف است و ائمه حدیث هم در آن اختلاف دارند.
حال نمیدونم به شما که میرسه مولاه اون چیزیه که شما میگید ولی به ما که میرسه میشه غلط اندر غلط!

فکر کنم مثل این میمونه که ما تو زبون ترکی 8 نوع حرف ک داریم یا اینکه مثلا عبارت گو در زبان ترکی چند تا معنی میده؟

شبیه همینا میمونه نه؟

مولاه همه رقم معنی میده ولی معنی مولی نمیده...

راستی شما ابو حریره رو میشناسی؟

سلام رسوند خدمتتون....

بقیه مسائل باشه واسه بعد...

انقدر حرف هست...تا ظهور مهدی بزار بیاد ببینیم که کی راه به جایی نمیبره من که میدونم هدف شما از این کار ها چیه ..به قول یه بنده خدایی خدا اندازه دلت بهت بده...

 

 

 

وا ما:

نزول آیه در شان علی لیله الهجره که در بستر رسول اکرم خوابید

چنانچه مورخین از اکابر علمائ شما در تفاسیر و کتب معتبره خود این منقبت بزرگ را نقل نموده اند از قبیل : ابن سبع مغربی در شفائ الصدور و طبرانی در اوسط کبیر ابن اثیر در ص 25 جلد چهارم اسدالغابه و نورالدین بن صباغ مالکی در ص 33 فصول المهمه فی المعرفه الائمه و ابو الاسحاق ثعلبی و فاضل نیشابوری و امام فخر رازی و جلا الدین سیوطی در تفاسیرشان و حافظ ابو نعیم اصفهانی محدث معروف شافعی در ما انزل القرآن فی علی و خطیب خوارزمی در مناقب شیخ الاسلام ابراهیم بن محمد حموینی در فرائد و محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب 62 کفایت الطالب و امام احمد حنبل در مسند و محمد بن جریر  بطرق مختلفه و ابن هشام در سیره النبی و حافظ محدث شام در اربعین طوال و امام غزالی در ص 223 جلد سوم احیا العلوم و ابو السعادات در فضایل العتره و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه( اِ... یادم رفت ایشون دیروز پری روز شیعه شدن) و سبط ابن جوزی در ص 21 تذکره خواص الامه و دیگران ار اکابر علمائ شما بعباراتو الفاظ مختلفه ما حصل مقصود را نقل نموده اندو شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب 21 ینابع ااموده از بسیاری از علما آوردهاند که :چون رسول خدا (ص) به امر پرودگار عازم مدینه منوره شد امیرالمومنین علی (ع ) را امر فرمود که برد خضرمی سبزی که شبها من بر خود میپیچم را بر خود بپوش و در بستر و رخنخواب من بخواب پس علی بجای آن حضرتخوابید و بر خضرمی سبز را به سر کشید تا کفار اطراف خانه نفهمند که علی در بستر است تا رسول خدا به سلامت تشریف برند.

از حضرت حق خطاب رسید به جبرئیل و میکائیل که من در میان شما برادری قرار دادمو عمر یکی از شما قطعا از عمر دیگری بیشتر است کدام یک از شما حاضرید ان زیادتی عمرتان را که نمیدانید به دیگری ببخشید؟ عرض کردند امر است یا اختیار؟خطاب رسید:امری نیست مختارید هیچیک حاضر نشدند به اراده و اختیار زیادتی عمر خود را به دیگری واگذار نمایند خطاب رسید:به درستی که من بین علی ولی خودم و محمد پیامبر خود برادری قرار دادم پس علی زندگانی خود را ایثار نمودو فدای حیات پیامبر نمود و در فراش و بستر او خوابیدوبروید به زمین و او را از شر دشمنانش حفظ نمائید.

پس به زمین آمدند جبرئیل بالای سرو میکائیل نزد پای آن حضرت نشستند جبرئیل میگفت: به به کیست مانند تو و مثل تو ای پسر ابو طالب که خدای عز و جل بوجود تو به ملائکه مباهات مینماید.

آنگاه آیه نازل گردید بر خاتم الانبیا آیه 203 سوره بقره (و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله والله رئوف بالعباد)

بعضی از مردانند که از جان خود در راه رضای خدا در گذرند و خدا دوستدار چنین بندگانست.(میگم اگه میخواید میتونید بگید که منظور از این ایه عمر ر..ع ...بوده)

اینک از آقایان محترم تقاضا میکنم در منزل که هستید این آیه شریفه را با آیه غار که مورد استشهاد شماست بی طرفانه و منصفانه مورد مطالعه قرار دهید ببینید آیا افضلیت برای آنکسی است که در مسافرت چند روزه با حزن و غم و اندوه همراه پیامبر بوده یا برای آنکس که در همان شب با جان خود بازی نموده است و با قدرت و شجاعت و مسرت عالما عامدا نفس خود را فدای جان رسول الله نموده است تا آن حضرت به سلامت بروند و پروردگار عالمیان به ملائکه روحانی به وجود او مباهات نموده و مستقلا ایه ای در مدح او نازل نموده است؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت   توسط سینا | 

عوامل و انگيزه هاي تحريف در تاريخ عاشورا

محمد صحّتي سردرودي

در حوزه عاشورا پژوهي، پرسش هاي فراواني را پيش رو داريم كه برخي از آنها را مي توان پرسش هاي اساسي و كليدي خواند. يكي از آن پرسش هاي كليدي و كار آمد همين است كه هر پژوهشگري مي پرسد كه: چرا و چگونه، از كدام خاستگاه ها و با چه انگيزه هايي اين همه تحريف در تاريخ عاشورا پيدا شده است؟

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت   توسط بچه مثبت | 

مبعث مبارک

 

وبلاگ شخصی بنده

www.sinamosafer.blogfa.com

به روز شد...

پرتوى از سيره و سيماى محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)

حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)، فرزند عبداللّه بن عبدالمطّلب بن هاشم بن عبدمناف، در مكّه به دنيا آمد.
پيش از ولادت، پدرش عبداللّه درگذشته بود.
محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) شش سال داشت كه مادرش آمنه را نيز از دست داد.
او تا هشت سالگى زير سرپرستى جدّش عبدالمطّلب بود و پس از مرگ جدّش در خانه عمويش ابوطالب سُكنا گزيد.
رفتار و كردار او در خانه ابوطالب، نظر همگان را به سوى خود جلب كرد و ديرى نگذشت كه مهرش در دلها جاى گرفت.
او برخلافِ كودكانِ همسالش كه موهايى ژوليده و چشمانى آلوده داشتند، مانند بزرگسالان موهايش را مرتّب مىكرد و سر و صورتِ خود را تميز نگه مىداشت.
او به چيزهاى خوراكى هرگز حريص نبود، كودكان همسالش، چنان كه رسم اطفال است، با دستپاچگى و شتابزدگى غذا مىخوردند و گاهى لقمه از دست يكديگر مىربودند، ولى او به غذاى اندك اكتفا و از حرص ورزى در غذا خوددارى مىكرد.
در همه احوال، متانت بيش از حدِّ سنّ و سالِ خويش از خود نشان مىداد.
بعضى روزها همين كه از خواب برمىخاست، به سر چاه زمزم مىرفت و از آب آن جرعهاى چند مىنوشيد و چون به وقت چاشت به صرف غذا دعوتش مىنمودند، مىگفت: احساس گرسنگى نمىكنم.
او نه در كودكى و نه در بزرگسالى، هيچ گاه از گرسنگى و تشنگى سخن به زبان نمىآورد.
عموى مهربانش ابوطالب او را هميشه در كنار بستر خود مىخوابانيد.
همو گويد: من هرگز كلمهاى دروغ از او نشنيدم و كار ناشايسته و خنده بيجا از او نديدم.
او به بازيچههاى كودكان رغبت نمىكرد و گوشه گيرى و تنهايى را دوست مىداشت و در همه حال متواضع بود.
آن حضرت در سيزده سالگى، ابوطالب را در سفر شام، همراهى كرد.
در همين سفر بود كه شخصيّت، عظمت، بزرگوارى و امانتدارى خود را نشان داد.
بيست و پنج سال داشت كه با خديجه دختر خويلد ازدواج كرد.
محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) در ميان مردم مكّه به امانتدارى و صداقت مشهور گشت تا آنجا كه همه، او را محمّد امين مىخواندند.
در همين سنّ و سال بود كه با نصب حجرالاسود و جلوگيرى از فتنه و آشوب قبايلى، كاردانى و تدبير خويش را ثابت كرد و با شركت در انجمن جوانمردان مكّه (= حلفالفضول) انسان دوستى خود را به اثبات رساند.
پاكى و درستكارى و پرهيز از شرك و بتپرستى و بىاعتنايى به مظاهر دنيوى و انديشيدن در نظام آفرينش، او را كاملاً از ديگران متمايز ساخته بود.
آن حضرت در چهل سالگى به پيامبرى برانگيخته شد و دعوتش تا سه سال مخفيانه بود.
پس از اين مدّت، به حكم آيه «وَ أَنـْذِرْ عَشيرَتَكَ الاَْقـْرَبينَ»; يعنى: «خويشاوندان نزديك خود را هشدار ده!»، رسالت خويش را آشكار ساخت و از بستگان خود آغاز كرد و سپس دعوت به توحيد و پرهيز از شرك و بتپرستى را به گوشِ مردم رساند.
از همين جا بود كه سران قريش، مخالفت با او را آغاز كردند و به آزار آن حضرت پرداختند.
حضرت محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) در مدّت سيزده سال در مكّه، با همه آزارها و شكنجه هاى سرمايه داران مشرك مكّه و همدستان آنان، مقاومت كرد و از مواضع الهى خويش هرگز عقب نشينى ننمود.
پس از سيزده سال تبليغ در مكّه، ناچار به هجرت شد.
پس از هجرت به مدينه زمينه نسبتاً مناسبى براى تبليغ اسلام فراهم شد، هر چند كه در طىّ اين ده سال نيز كفّار، مشركان، منافقان و قبايل يهود، مزاحمت هاى بسيارى براى او ايجاد كردند.
در سال دهم هجرت، پس از انجام مراسم حجّ و ترك مكّه و ابلاغ امامت على بن ابىطالب(عليه السلام) در غدير خم و اتمام رسالت بزرگ خويش، در بيست و هشت صفر سال يازدهم هجرى، رحلت فرمود.


اخلاق و سيره پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)

رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) كاملترين انسان و بزرگ و سالار تمام پيامبران است.
در عظمت آن حضرت همين بس كه خداوند متعال در قرآن مجيد او را با تعبير «يا ايّها الرّسول» و «يا ايّها النّبى» مورد خطاب قرار مىدهد و او را به عنوان انسانى الگو براى تمام جهانيان معرّفى مىنمايد: «لَقَدْ كانَ لَكُم في رَسُول اللّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»; «در] سيره و سخن[ پيامبر خدا براى شما الگوى نيكويى است.»او به حقّ داراى اخلاقى كامل و جامعِ تمام فضايل و كمالات انسانى بود.
خدايش او را چنين مىستايد: «إِنّك لَعَلى خُلُق عَظيم»; «اى پيامبر تو داراى بهترين اخلاق هستى.» «وَلَوْ كُنْتَ فَظّاً غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ»; «اگر تندخو و سخت دل مىبودى مردم از اطرافت پراكنده مىشدند.» از اين رو، يكى از مهمترين عوامل پيشرفت اسلام، اخلاق نيكو و برخورد متين و ملايم آن حضرت با مردم بود.
در طول زندگانى او هرگز ديده نشد وقتش را به بطالت بگذراند.
در مقام نيايش هميشه مىگفت: «خدايا از بيكارگى و تنبلى و زبونى به تو پناه مىبرم.»، و مسلمانان را به كار كردن تحريض مىنمود.
او هميشه جانب عدل و انصاف را رعايت مىكرد و در تجارت به دروغ و تدليس، متوسّل نمىشد و هيچ گاه در معامله سختگيرى نمىكرد و با كسى مجادله و لجاجت نمىنمود و كار خود را به گردن ديگرى نمىانداخت.
او صدق گفتار و اداى امانت را قوام زندگى مىدانست و مىفرمود: اين دو در همه تعاليم پيغمبران تأكيد و تأييد شده است.
در نظر او همه افراد جامعه، موظّف به مقاومت در برابر ستمكاران هستند و نبايد نقش تماشاگر داشته باشند.
مىفرمود: برادرت را چه ظالم باشد و چه مظلوم، يارى نما! اصحاب گفتند: معنى يارى كردن مظلوم را دانستيم، ولى ظالم را چگونه يارى كنيم؟ فرمود: دستش را بگيريد تا نتواند به كسى ستم كند!خواننده گرامى! از آنجا كه ما در روزگار تباهى اخلاق و غلبه شهوات و آفات به سر مىبريم، مناسب است كه در اينجا سيماىِ صميمى پيامبرانِ الهى را عموماً و چهره تابناك و حقيقتِ انسانىِ محمّد پيامبر اسلام را خصوصاً در تابلوىِ تاريخىِ مستند و شكوهمندى بيابيم كه به حقّ در عصر ما برترين تصوير انسانىِ نزديك به حقيقت از آن حضرات است.
منشور سه بُعدى تاريخ، سه چهره را نشان مىدهد: قيصران، فيلسوفان و پيامبران.
پيامبران «سيمايى دوست داشتنى دارند، در رفتارشان صداقت و صميميّت بيشتر از اُبّهت و قدرت پيداست، از پيشانيشان پرتو مرموزى كه چشمها را خيره مىدارد ساطع است ، پرتويى كه همچون «لبخندِ سپيده دم» محسوس است امّا همچون راز غيب مجهول.
ساده ترين نگاهها آن را به سادگى مىبينند امّا پيچيده ترين نبوغها به دشوارى مىتوانند يافت.
روحهايى كه در برابر زيبايى و معنا و راز حسّاسند، گرما و روشنايى و رمز شگفت آن را همچون گرماى يك «عشق»، برق يك «امّيد» و لطيفه پيدا و پنهان زيبايى حس مىكنند و آن را در پرتو مرموز سيمايشان، راز پرجذبه نگاهشان و طنين دامن گستر آوايشان، عطر مستىبخش انديشه شان ، راه رفتنشان، نشستنشان، سخنشان، سكوتشان و زندگى كردنشان مىبينند، مىيابند و لمس مىكنند.
و به روانى و شگفتى، «الهام» در درونشان جريان مىيابد و از آن پُر، سرشار و لبريز مىشوند.
و اين است كه هر گاه بر بلندى قلّه تاريخ برآييم انسانها را هميشه و همه جا در پى اين چهره هاى ساده امّا شگفت مىبينيم كه «عاشقانه چشم به آنان دوخته اند.» ابراهيم، نوح، موسى و عيسى، پيامبران بزرگِ تاريخ اين چنين بوده اند ، امّا محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم)كه خاتم الانبيا است چگونه است؟«در برابر كسانى كه با وى به مشاجره برمىخاستند وى تنها به خواندن آياتى از قرآن اكتفا مىكرد و يا عقيده خويش را با سبكى ساده و طبيعى بيان مىكرد و به جدل نمىپرداخت.
زندگىاش، پارسايان و زاهدان را به ياد مىآورد.
گرسنگى را بسيار دوست مىداشت و شكيباييش را بر آن مىآزمود.
گاه خود را چندان گرسنه مىداشت كه بر شكمش سنگ مىبست تا آزارِ آن را اندكى تخفيف دهد.
در برابر كسانى كه او را مىآزردند چنان گذشت مىكرد و بدى را به مِهر پاسخ مىداد كه آنان را شرمنده مىساخت.
هر روز، از كنار كوچه اى كه مىگذشت، يهودىاى طشت خاكسترى گرم از بام خانه بر سرش مىريخت و او بىآنكه خشمگين شود، به آرامى رد مىشد و گوشه اى مىايستاد و پس از پاك كردن سر و رو و لباسش به راه مىافتاد.
روز ديگر با آنكه مىدانست باز اين كار تكرار خواهد شد مسير خود را عوض نمىكرد.
يك روز كه از آنجا مىگذشت با كمال تعجّب از طشت خاكستر خبرى نشد! محمّد با لبخند بزرگوارانه اى گفت: رفيق ما امروز به سراغ ما نيامد! گفتند: بيمار است.
گفت: بايد به عيادتش رفت.
بيمار در چهره محمّد كه به عيادتش آمده بود چنان صميميّت و محبّت صادقانه اى احساس كرد كه گويى سالها است با وى سابقه ديرين دوستى و آشنايى دارد.
مرد يهودى در برابر چنين چشمه زلال و جوشانى از صفا و مهربانى و خير، يكباره احساس كرد كه روحش شسته شد و لكّه هاى شومِ بدپسندى و آزارپرستى و ميل به كجى و خيانت از ضميرش پاك گرديد.
چنان متواضع بود كه عرب خودخواه و مغرور و متكبّر را به اعجاب وامىداشت.
زندگىاش، رفتارش و خصوصيّات اخلاقىاش محبّت، قدرت، خلوص، استقامت و بلندى انديشه و زيبايى روح را الهام مىداد.
سادگى رفتارش و نرمخويى و فروتنىاش از صلابت شخصيّت و جذبه معنويتش نمىكاست.
هر دلى در برابرش به خضوع مىنشست و هر غرورى از شكستن در پاى عظمتِ زيبا و خوبِ او سيراب مىشد.
در هر جمعى برترى او بر همه نمايان بود.»

 

صفات و ويژگيهاى پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)

از آشكارترين صفات رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) اين بود كه غرورِ پيروزى او را نمىگرفت، چنان كه در بازگشت از نبرد بدر و فتح مكّه نشان داد، و نيز از شكست نا اميد نمىشد، همان طور كه شكست احد بر وى تأثير نداشت، بلكه پس از آن به سرعت براى جنگ «حمراءالأسد» آماده شد و نيز نقض پيمان بنى قريظه و پيوستن آنان به سپاه احزاب بر روحيه او تأثيرى نگذاشت، بلكه او را ثابت قدم گردانيد.
از صفات ديگر او احتياط و پرهيز بود كه نيروى دشمن را بدين وسيله ارزيابى كرده، براى مقابله با او به تهيّه ابزار و تجهيزات دست مىزد.
حتّى هنگام اقامه نماز نيز احتياط را از دست نمىداد، بلكه مراقب و هوشيار بود.
صفت ديگر او نرمى همراه با صلابت بود كه در شرايط متغيّر جنگى از آن برخوردار بود و به سبب سرعت تغيير اين شرايط، دستورها و احكام جديدى صادر مىكرد.
سرعت در فرماندهى نزد او، براى مقابله با مسائل جدّى، شرطى اساسى بود و به تمركز فرماندهى، توجّه و تأكيد فراوان داشت.
با ياران و قوم خود رفتارى مبتنى بر جذب و اصلاح داشت و روح اعتماد و آرامش را در ميان آنها تقويت مىكرد.
به كوچك رحم مىكرد، بزرگ را گرامى مىداشت، يتيم را خشنود كرده و پناه مىداد، به فقيران و مسكينان نيكى و احسان مىكرد، حتّى به حيوانات هم ترحّم مىنمود و از آزار آنها نهى مىكرد.
از مهمترين نمونه هاى انسانيّتِ رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) اين بود كه آن حضرت نيروهايى را كه براى سرايا و جنگ با دشمن اعزام مىكرد به دوستى و مدارا با مردم و عدم يورش و شبيخون عليه ايشان وصيّت و سفارش مىفرمود.
او بيشتر دوست داشت دشمن را به سوى صلح منقاد كند، نه اين كه مردانِ ايشان را بكشد.
آن حضرت سفارش مىكرد تا پير مردان، كودكان و زنان را نكشند و بدن مقتول را شكنجه و مُثله نكنند.
وقتى قريش به او پناه آوردند، محاصره اقتصادى آنان را لغو و با تقاضاى ايشان، براى تهيّه گندم از يمن، موافقت فرمود.
او به صلح كامل در جهان دعوت مىكرد و از جنگ، جز به هنگام ضرورت و ناچارى، پرهيز داشت.
نامه هايى كه به سوى پادشاهان مىفرستاد به سلام و صلح، آراسته و مزّين بود و آن را براى آغاز كلام در ديدار بين فرزندان آدم قرار داده بود.
پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) در جنگها بيش از يك فرمانده تعيين مىكرد، ضوابطى دقيق براى فرماندهى لشكر و تقويت آن قرار مىداد و بين اصول سياسى و نظامى ارتباط برقرار مىساخت و اطاعت از فرماندهان را رمزى براى انضباط، انقياد و فرمانبردارى مىدانست.
او برنامه ريزى جدّى، سازماندهى نمونه و فرماندهى برتر را بنياد گذاشت، و فرماندهى لشكر را بر اساس شايستگى و شناخت برگزيد.
لشكر را به طور يكسان در فرماندهى خود جمع كرد، و از آنچه كه در وسع و توانايى رزمندگان بود بيشتر به آنان مىبخشيد.

تلاش براى تحقّق انسانيّت

وجود رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) براى همه مردم مايه رحمت بود و هيچ كس را به سبب رنگ و جنس از شمول آن مستثنى نمىكرد.
همه مردم نزد او روزى خورِ خداوند بودند.
آن حضرت به اين رهنمودها دعوت مىكرد:1 ـ رشد و اعتلاى انسانيّت، مىفرمود: «همه مردم از آدم هستند و آدم نيز از خاك است.»2 ـ صلح و سلامتى قبل از جنگ،3 ـ گذشت و بخشش قبل از مجازات،4 ـ آسان گيرى و گذشت قبل از مجازات.
از اين رو، مشاهده مىكنيم كه جنگهاى او همگى براى اهداف والاى انسانى بوده و به منظور تحقّق انسانيّت انجام مىشده است.
آن حضرت به نيكى، و احسان به مردم و دوستى و مدارا با آنان فرمان مىداد.
او نمونه هاى كامل از رحمت را در فتح مكّه نشان داد كه با وجود پيروزى بر دشمنان با ايشان برخوردى نيكو كرد، با توجّه به اين كه مىتوانست از همه آنان انتقام گيرد، ولى آنان را بخشيد و فرمود: برويد شما آزاد هستيد! در جنگ «ذات الرّقاع» به «غوث بن الحارث» كه براى قتل آن حضرت مىكوشيد، دست يافت، ولى از او گذشت و او را آزاد كرد.
پيامبر با اسيران با مدارا و رحمت برخورد مىكرد، بر بسيارى از آنان منّت مىگذاشت و آزادشان مىساخت و لشكريان را به آنان سفارش مىكرد.
از جمله در يكى از جنگها، با دست خود، دست اسيرى را - كه صداى ناله او را شنيد ـ باز كرد.


اخلاق فرماندهى

رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به اخلاقى آراسته بود كه خداوند او را چنين مىستايد: «وَ إِنَّكَ لَعَلى خُلُق عَظيم».
موصوف بودن به اين اخلاق، از او يك فرمانده موفّق ساخته بود كه مىتوانست او را به مقصود رسانده و در بسيارى از جنگها پيروزى را براى او به ارمغان آورد.
آن حضرت به تمامى مردم مهربان بود و در همه شرايط با لشكريان و مردم خود مدارا مىكرد، راستگويى امين، وفادار به عهد و پيمان خود بود، هنگام غضب خشم خود را فرو مىبرد و هنگام قدرت از مجازات چشم پوشيده و مىگذشت.
او بين مردم «صلح و دوستى» برقرار مىساخت و از آنان كينه، دشمنى و فتنه را دور مىكرد و هر كسى را در جايگاه خود قرار مىداد.
برجسته ترين صفات عقلى آن حضرت عبارت بود از: تدبير، تفكّر و دور انديشى.
اين صفات در عملكردهاى او نمايان است.
با تفكّر و انديشه در مورد وضع قوم او مىتوان فهميد كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) عاقلترين مردم جهان بوده است; زيرا قومى را به رغم خشونت و تندى اخلاق و فخرفروشى و سخت خويىاى كه داشتند، چنان تربيت و رهبرى كرد كه، با همه اين اوصاف، از حاميان جدّى او گشتند و همراه با او پرچم اسلام را برافراشتند و به جهاد برخاستند.
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم)، روشهاى جديدى را در جنگ، حكومت، مديريت، سياست، اقتصاد و مسائل اجتماعى به وجود آورد.
در جنگ احزاب به كندن خندق پرداخت، در غزوه حديبيّه با قريش مذاكره كرد و با انعقاد پيمانى به نتايج عملى آن، كه بعدها نمايان شد، دست يافت و به همين گونه در هر ميدان جنگى به ابتكارى جديد دست مىزد كه او را در پيروزى بر دشمن يارى مىكرد و آنان را از اقدامات و تاكتيكهاى خود در بُهت و سرگردانى فرو مىبرد.
رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) موفّق گرديد حاكميّتى از هر جهت با شكوه و محترم برپا دارد تا همه مردم از زعامت و رهبرى او بهرهمند گشته و به اوامر او، پس از رهايى از طاعت رهبران مختلف، گردن نهند.
دعوت رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به اسلام، مبتنى بر صلح و سلامت بود و جنگ را جز هنگامى كه قساوت دشمن و سختگيرى آنان بر مسلمانان زياد شد، مورد توجّه قرار نمىداد.
در حقيقت، براى دفعِ زور، به زور متوسّل مىشد.
از اين رو، جنگهاى او از آغاز بر اساسى ثابت و استوار قرار داشت كه لشكر اسلامى از آن غفلت نمىكرد، از جمله: دعوت مردم به دين جديد، انعقاد پيمان صلح و پرداخت جزيه يا فتح سرزمين آنان، و نبرد با كسانى كه با او دشمنى كنند.

نظافت

رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به پاكيزگى علاقه فراوان داشت و در نظافت بدن و لباس بى نظير بود.
علاوه بر آداب وضو، اغلب روزها خود را شستشو مىداد و اين هر دو را از عبادات مىدانست.
موى سرش را با برگ سدر مىشست و شانه مىكرد و خود را با مشك و عنبر خوشبو مىنمود.
روزانه چند بار، مخصوصاً شبها پيش از خواب و پس از بيدارى، دندانهايش را با دقّت مسواك مىكرد.
جامه سفيدش كه تا نصف ساقهايش را مىپوشانيد هميشه تميز بود.
پيش از صرف غذا و بعد از آن دست و دهانش را مىشست و از خوردن سبزى هاى بد بو پرهيز مىنمود.
شانه عاج و سرمه دان و قيچى و آينه و مسواك، جزء اسباب مسافرتش بود.
خانه اش با همه سادگى و بى تجمّلى هميشه پاكيزه بود.
تأكيد مىنمود كه زباله ها را به هنگام روز بيرون ببرند و تا شب به جاى خود نمانَد.
نظافت تن و اندامش با قُدسِ طهارتِ روحش هماهنگى داشت و به ياران و پيروان خود تأكيد مىنمود كه سر و صورت و جامه و خانه هايشان را تميز نگهدارند و وادارشان مىكرد خود را، به ويژه در روزهاى جمعه، شستشو داده و معطّر سازند كه بوى بد از آنها استشمام نشود و آن گاه در نماز جمعه حضور يابند.

آداب معاشرت

در ميان جمع، بشّاش و گشاده رو و در تنهايى، سيمايى محزون و متفكّر داشت.
هرگز به روى كسى خيره نگاه نمىكرد و بيشتر اوقات چشمهايش را به زمين مىدوخت.
اغلب دو زانو مىنشست و پاى خود را جلوى هيچ كس دراز نمىكرد.
در سلام كردن به همه، حتّى بردگان و كودكان، پيشدستى مىكرد و هر گاه به مجلسى وارد مىشد نزديكترين جاى را اختيار مىنمود.
اجازه نمىداد كسى جلوى پايش بايستد و يا جا برايش خالى كند.
سخن همنشين خود را قطع نمىكرد و با او طورى رفتار مىكرد كه تصوّر مىشد هيچ كس نزد رسول خدا از او گرامىتر نيست.
بيش ا ز حدِّ لزوم سخن نمىگفت، آرام و شمرده سخن مىگفت و هيچ گاه زبانش را به دشنام و ناسزا آلوده نمىساخت.
در حيا و شرمِ حضور، بى مانند بود.
هر گاه از رفتار كسى آزرده مىگشت ناراحتى در سيمايش نمايان مىشد، ولى كلمه گِله و اعتراض بر زبان نمىآورد.
از بيماران عيادت مىنمود و در تشييع جنازه حضور مىيافت.
جز در مقام داد خواهى، اجازه نمىداد كسى در حضور او عليه ديگرى سخن بگويد و يا به كسى دشنام بدهد و يا بدگويى نمايد.

بخشايش و گذشت

بد رفتارى و بى حرمتى به شخصِ خود را با نظرِ اغماض مىنگريست، كينه كسى را در دل نگاه نمىداشت و در صدد انتقام برنمىآمد.
روحِ نيرومندش عفو و بخشايش را بر انتقام ترجيح مىداد.
در جنگ اُحد با آن همه وحشيگرى و اهانت كه به جنازه عمويش حمزه بن عبدالمطّلب روا داشته بودند و از مشاهده آن به شدّت متألّم بود، دست به عمل متقابل با كشتگان قريش نزد و بعدها كه به مرتكبين آن و از آن جمله هند زن ابوسفيان دست يافت، در مقام انتقام برنيامد، و حتّى ابوقتاده انصارى را كه مىخواست زبان به دشنام آنها بگشايد از بدگويى منع كرد.
پس از فتح خيبر جمعى از يهوديان كه تسليم شده بودند، غذايى مسموم برايش فرستادند.
او از سوء قصد و توطئه آنها آگاه شد، امّا به حال خود رهاشان كرد.
بار ديگر زنى از يهود دست به چنين عملى زد و خواست زهر در كامش كند كه او را نيز عفو نمود.
عبدالله بن ابّى سر دسته منافقان كه با اداى كلمه شهادت مصونيّت يافته بود، در باطن امر از اين كه با هجرت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)به مدينه بساط رياست او برچيده شده بود، عداوات آن حضرت را در دل مىپرورانيد و ضمن همكارى با يهوديان مخالف اسلام، از كار شكنى و كينه توزى و شايعه سازى بر ضد او فرو گذار نبود.
آن حضرت نه تنها اجازه نمىداد يارانش او را به سزاى عملش برسانند، بلكه با كمال مدارا با او رفتار مىكرد و در حال بيمارى به عيادتش مىرفت! در مراجعت از غزوه تبوك جمعى از منافقان به قصد جانش توطئه كردند كه به هنگام عبور از گردنه، مركبش را رم دهند تا در پرتگاه، سقوط كند و با اين كه همگى صورتِ خود را پوشانده بودند، آنها را شناخت و با همه اِصرارِ يارانش، اسم آنها را فاش نساخت و از مجازاتشان صرفنظر كرد.

حريم قانون

آن حضرت از بد رفتارى و آزارى كه به شخص خودش مىشد عفو و اغماض مىنمود ولى در مورد اشخاصى كه به حريم قانون تجاوز مىكردند مطلقاً گذشت نمىكرد و در اجراى عدالت و مجازات متخلّف، هر كه بود، مسامحه روا نمىداشت.
زيرا قانونِ عدل، سايه امنيت اجتماعى و حافظ كيان جامعه است و نمىشود آن را بازيچه دستِ افراد هوس ران قرار داد و جامعه را فداى فرد نمود.
در فتح مكّه، زنى از قبيله بنى مخزوم مرتكب سرقت شد و از نظر قضايى جرمش محرز گرديد.
خويشاوندانش - كه هنوز رسوبات نظام طبقاتى در خلاياى مغزشان به جاى مانده بود - اجراى مجازات را ننگِ خانواده اَشرافى خود مىدانستند، به تكاپو افتادند كه مجازات را متوقف سازند، امّا آن حضرت نپذيرفت و فرمود:«اقوام و ملل پيشين دچار سقوط و انقراض شدند، بدين سبب كه در اجراى قانونِ عدالت، تبعيض روا مىداشتند، قسم به خدايى كه جانم در قبضه قدرت اوست در اجراى عدل درباره هيچ كس سستى نمىكنم، اگر چه مجرم از نزديكترين خويشاوندان خودم باشد.»او خود را مستثنى نمىكرد و فوقِ قانون نمىشمرد.
روزى به مسجد رفت و در ضمن خطابه فرمود:«خداوند سوگند ياد كرده است در روز جزا از ظلم هيچ ظالمى نگذرد، اگر به كسى از شما ستمى از جانب من رفته و از اين رهگذر حقّى بر ذمّه من دارد، من حاضرم به قصاص و عمل متقابل تن بدهم.» از ميان مردم شخصى به نام سوادة بن قيس به پاخاست و گفت: يا رسول الله! روزى كه از طائف برمىگشتى و عصا را در دست خود حركت مىدادى به شكم من خورد و مرا رنجه ساخت.
فرمود: «حاشا كه به عمد اين كار را كرده باشم. معهذا به حكم قصاص تسليم مىشوم!» فرمان داد همان عصا را بياورند و به دست سواده داد و فرمود: «هر عضوى كه از بدن تو با اين عصا ضربت خورده است به همان قسمت از بدن من بزن و حقّ خود را در همين نشئه دنيا از من بستان.» سواده گفت: نه، من شما را مىبخشم.
فرمود: «خدا نيز بر تو ببخشد.» آرى چنين بود رفتار يك رئيس و زمامدار تامّ الاختيار دين و دولت در اجراى عدل اجتماعى و حمايت از قانون.


احترام به افكار عمومى

رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) در موضوعاتى كه به وسيله وحى و نصِّ قرآن، حكم آن معيّن شده بود، اعمّ از عبادت و معاملات، چه براى خود و ديگران، حقِّ مداخله قائل نبود و اين دسته از احكام را بدون چون و چرا به اجرا در مىآورد; زيرا تخلّف از آن احكام، كفر به خداست: «وَمَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِما أَنْزَلَ اللهُ فَاؤُلئِكَ هُمُ الْكافِروُنَ»; «و كسانى كه به آنچه خدا فرو فرستاده داورى نكرده اند ، آنان خود كفر پيشه گانند .»امّا در موضوعات مربوط به كار و زندگى، اگر جنبه فردى داشت و در عين حال يك امر مباح و مشروع بود، افراد، استقلال رأى و آزادى عمل داشتند.
كسى حقّ مداخله در كارهاى خصوصى ديگرى را نداشت، و هر گاه مربوط به جامعه بود حقّ اظهار رأى را براى همه محفوظ مىدانست و با اين كه فكر سيّال و هوش سرشارش در تشخيص مصالح امور بر همگان برترى داشت، هرگز به تحكّم و استبدادِ رأى رفتار نمىكرد و به افكار مردم بى اعتنايى نمىنمود.
نظر مشورتى ديگران رامورد مطالعه و توجّه قرار مىداد و دستور قرآن مجيد را عم تأييد نموده و مىخواست مسلمين اين سنّت را نصب العين خود قرار دهند.
در جنگ بدر در سه مرحله، اصحاب خود را به مشاوره دعوت نموده و فرمود نظر خودتان را ابراز كنيد.
اوّل درباره اين كه اصحاب با قريش بجنگند و يا آنها را به حال خود ترك كرده و به مدينه مراجعت كنند.
همگى جنگ را ترجيح دادند و آن حضرت تصويب فرمود.
دوم محّل اردوگاه را به معرض مشورت گذارد كه نظر حباب بن منذر مورد تأييد واقع شد.
سوم در خصوص اين كه با امراى جنگ چه رفتارى شود به شور پرداخت.
بعضى كشتن آنها را ترجيح دادند و برخى تصويب نمودند آنها را در مقابل فديه آزاد نمايند و رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)با گروه دوم موافقت كرد.
در جنگ اُحد روش مبارزه را در معرض شور قرار داد كه آيا در داخل شهر بمانند و به استحكامات دفاعى بپردازند و يا در بيرون شهر اردو بزنند و جلوى هجوم دشمن را بگيرند، كه شقّ دوم تصويب شد.
در جنگ احزاب، شورايى تشكيل داد كه در خارج مدينه آرايش جنگى بگيرند و يا در داخل شهر به دفاع بپردازند.
پس از تبادل نظر بر اين شدند كه كوه سلع را تكيه گاه قرار داده و در پيشاپيش جبهه جنگ، خندق حفر كنند و مانع هجوم دشمن گردند.
در غزوه تبوك امپراطور روم از نزديك شدن مجاهدان اسلام به سر حدّ سوريه به هراس افتاده بود و چون به لشكر خود اعتماد نداشت به جنگ اقدام نمىكرد.
رسول خدا(صلى الله عليه وآله وسلم) به مشورت پرداخت كه آيا پيشروى كند و يا به مدينه برگردند كه بنا به پيشنهاد اصحاب، مراجعت را ترجيح داد.
چنان كه مىدانيم همه مسلمانان به عصمت و مصونيّت او از خطا و گناه، ايمان داشتند و عمل او را سزاوار اعتراض نمىدانستند، ولى در عين حال، رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)انتقاد اشخاص را ـ اگر چه انتقاد بى مورد ـ با سعه صدر تلقّى مىنمود و مردم را در تنگناى خفقان و اختناق نمىگذاشت و با كمال ملايمت با جواب قانع كننده، انتقاد كننده را به اشتباه خود واقف مىكرد.
او به اين اصل طبيعى اذعان داشت كه آفريدگار مهربان، وسيله فكر كردن و سنجيدن و انتقاد را به همه انسانها عنايت كرده و آن را مختصّ به صاحبان نفوذ و قدرت ننموده است.
پس چگونه مىتوان حقّ سخن گفتن و خرده گرفتن را از مردم سلب نمود؟ آن حضرت به ويژه دستور فرموده است كه هر گاه زمامداران، كارى بر خلاف قانون عدل مرتكب شدند، مردم در مقام انكار و اعتراض بر آيند.
رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) به لشكرى از مسلمانان مأموريت جنگى داد و شخصى را از انصار به فرماندهى آنها نصب كرد.
فرمانده در ميان راه بر سر موضوعى بر آنها خشمگين شد و دستور داد هيزم فراوانى جمع كنند و آتش بيفروزند.
همين كه آتش برافروخته شد گفت: آيا رسول خدا به شما تأكيد نكرده است كه از اوامر من اطاعت كنيد؟ گفتند: بلى.
گفت: فرمان مىدهم خود را در اين آتش بيندازيد.
آنها امتناع كردند.
رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) از اين ماجرا مستحضر شد فرمود: «اگر اطاعت مىكردند براى هميشه در آتش مىسوختند! اطاعت در موردى است كه زمامداران مطابق قانون دستورى بدهند.»در غزوه حنين كه سهمى از غنائم را به اقتضاى مصلحت به نو مسلمانان اختصاص داد، سعد بن عباده و جمعى از انصار كه از پيشقدمان و مجاهدان بودند زبان به اعتراض گشودند كه چرا آنها را بر ما ترجيح دادى؟ فرمود: همگى معترضين در يك جا گِرد آيند، آن گاه به سخن پرداخت و با بيانى شيوا و دلنشين آنها را به موجبات كار، آگاه نمود، به طورى كه همگى به گريه افتادند و پوزش خواستند.
همچنين در اين واقعه، مردى از قبيله بنى تميم به نام حُرقوص (كه بعدها از سردمداران خوارج نهروان شد) اعتراض كرده، بالحن تشدّد گفت: به عدالت رفتار كن! عمر بن خطاب از گستاخى او برآشفت و گفت: اجازه بدهيد هم اكنون گردنش را بزنم! فرمود: نه، او را به حال خودش بگذار و رو به سوى او كرده و با خونسردى فرمود: «اگر من به عدالت رفتار نكنم چه كسى رفتار خواهد كرد؟»در صلح حديبيّه عمربن خطّاب در خصوص معاهده آن حضرت با قريش انتقاد مىنمود كه چرا با شرايط غير متساوى پيمان مىبندد؟ رسول اكرم با منطق و دليل، نه با خشونت، او را قانع كرد.
رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) با اين روش خود، عدل و رحمت را به هم آميخته بود و راه و رسم حكومت را به فرمانروايان دنيا مىآموخت تا بدانند كه منزلت آنها در جوامع بشرى مقام و مرتبه پدر مهربان و خردمند است نه مرتبه مالك الرّقابى! و مىبايد همه جا صلاح امر زير دستان را در نظر بگيرند نه اينكه هوس هاى خودشان را بر آنها تحميل نمايند.
مىفرمود: «من به رعايت مصلحت مردم از خود آنها نسبت به خودشان اولى و شايسته ترم و قرآن كريم مقام و منزلت مرا معرّفى كرده است أَلنَّبِىُّ أَوْلى بِالْمُؤْمنينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ پس هر كس از شما از دنيا برود چنانچه مالى از خود بجا گذاشته، متعلّق به ورثه اوست و هر گاه وامى داشته باشد و يا خانواده مستمند و بى پناهى از او بازمانده باشد دَيْنِ او بر ذمّه من و سرپرستى و كفالت خانواده اش بر عهده من است.»آرى، اين است سيماى صميمى و چهره تابناك پيامبر بزرگوار اسلام، و چنين است سيره عملى آن حضرت.
او كسى است كه اخلاق انسانى و ملكات عاليه را در زمانى كوتاه آن چنان در دل مسلمين گسترش داد كه از هيچ، همه چيز را ساخت! او با رفتار و كردارش گردن كشان عرب را به تواضع، و زورگويان را به رأفت، و تفرقه افكنان را به يگانگى، و كافران را به ايمان، و بت پرستان را به توحيد، و بى پروايان را به پاكدامنى، و كينه توزان را به بخشايش، و بيكاران را به كار و كوشش، و درشتگويان و درشتخويان را به نرمخويى، و بخيلان را به ايثار و سخاوت، و سفيهان را به عقل و درايت، رهنمون و آنان را از جهل و ضلالت، به سوى علم و هدايت رهبرى فرمود.
صَلَواتُ اللهِ وَ سَلامُهُ عَلَيْهِ وَ عَلى آلِهِ اَجْمَعينَ.
اينك از ميان سخنانِ فراوانِ آن بزرگوار، چهل حديث برگزيده، به پيروان و شيفتگانِ آن «هادى سُبُل» و «پرچمدار توحيد» و «انسان كامل» تقديم مىگردد.


چند حديث اخلاقى از پيامبر گرامى اسلام


.
 دين يابى ايرانيان
« لَوْ كانَ الدِّينُ عِنْدَ الثُّرَيّا لَذَهَبَ بِهِ رَجُلٌ مِنْ فارْسَ ـ أَوْ قَالَ ـ مِنْ أَبْناءِ فارْسَ حَتّى يَتَناوَلَهُ.»:
اگر دين به ستاره ثريّا رسد، هر آينه مردى از سرزمين پارس ـ يا اين كه فرموده از فرزندان فارس ـ به آن دست خواهند يازيد.
 ايمان خواهى ايرانيان
« إِذا نَزَلَتْ عَلَيْهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) سُورَةُ الْجُمُعَةِ، فَلَمّا قَرَأَ: وَ آخَرينَ مِنْهُمْ لَمّا يَلْحَقُوا بِهِمْ. قَالَ رَجُلٌ مَنْ هؤُلاءِ يا رَسُولَ اللّهِ؟ فَلَمْ يُراجِعْهُ النّبِىُّ(صلى الله عليه وآله وسلم)، حَتّى سَأَلَهُ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ أَوْ ثَلاثًا. قالَ وَفينا سَلْمانُ الفارْسىُّ قالَ فَوَضَعَ النَّبِىُّ يَدَهُ عَلى سَلْمانَ ثُمَّ قالَ: لَوْ كَانَ الاِْيمانُ عِنْدَ الثُّرَيّا لَنالَهُ رِجالٌ مِنْ هؤُلاءِ.»:
وقتى كه سوره جمعه بر پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نازل گرديد و آن حضرت آيه وَ آخَرينَ مِنْهُمْ لَمّا يَلْحَقُوا بِهِمْ را خواند.
مردى گفت:اى پيامبر خدا! مراد اين آيه چه كسانى است؟ رسول خدا به او چيزى نگفت تا اين كه آن شخص يك بار، دوبار، يا سه بار سؤال كرد.
راوى مىگويد: سلمان فارسى در ميان ما بود كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)دستش را روى دوش او نهاد، سپس فرمود: اگر ايمان به ستاره ثريّا برسد، هر آينه مردانى از سرزمين اين مرد به آن دست خواهند يافت.
مشمولان شفاعت
« أَرْبَعَةٌ أَنَا الشَّفيعُ لَهُمْ يَوْمَ القِيمَةِ:1ـ مُعينُ أَهْلِ بَيْتى.
2ـ وَ الْقاضى لَهُمْ حَوائِجَهُمْ عِنْدَ مَا اضْطُرُّوا إِلَيْهِ.
3ـ وَ الُْمحِبُّ لَهُمْ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ.
4ـ وَ الدّافِعُ عَنْهُمْ بِيَدِهِ.»:
چهار دسته اند كه من، روز قيامت، شفيع آنها هستم:1ـ يارى دهنده اهل بيتم،2ـ برآورنده حاجات اهل بيتم به هنگام اضطرار و ناچارى،3ـ دوستدار اهل بيتم به قلب و زبان،4ـ و دفاع كننده از اهل بيتم با دست و عمل.




 نخستين پرسش هاى قيامت
« لا تَزُولُ قَدَمَا الْعَبْدِ يَوْمَ القِيمَةِ حَتّى يُسْأَلَ عَنْ أَرْبَع: عَنْ عُمْرِهِ فيما أَفـْناهُ، وَ عَنْ شَبابِهِ فيما أَبـْلاهُ، وَ عَنْ عِلْمِهِ كَيْفَ عَمِلَ بِهِ، وَ عَنْ مالِهِ مِنْ أَيـْنَ اكْتَسَبَهُ وَ فيما أَنـْفَقَهُ، وَ عَنْ حُبِّنا أَهـْلَ الْبَيْتِ.»:
هيچ بنده اى در روز قيامت قدم از قدم برنمىدارد، تا از اين چهار چيز از او پرسيده شود:1ـ از عمرش كه در چه راهى آن را فانى نموده،2ـ و از جوانىاش كه در چه كارى فرسوده اش ساخته،3ـ و از مالش كه از كجا به دست آورده و در چه راهى صرف نموده،4ـ و از دوستىِ ما اهل بيت.
.
.
 دوستى آل محمّد
« مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ شَهيـدًا.
أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ مَغْفُورًا لَهُ.
أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ تائِبـًا.
أَلا وَمَنْ ماتَ عَلى حُبِّ آلِ مُحَمَّد ماتَ مُؤْمِنًا مُسْتَكْمِلَ الإِيمانِ.
أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى بُغْضِ آلِ مُحَمَّد جاءَ يَوْمَ الْقِيمَةِ مَكْتُوبٌ بَيْنَ عَيْنَيْهِ مَأْيُوسٌ مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ.
أَلا وَ مَنْ ماتَ عَلى بُغْضِ آلِ مُحَمَّد لَمْ يَشُمَّ رائِحَةَ الْجَنَّةِ.»:
كسى كه با دوستى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، شهيد مرده است.
آگاه باشيد كسى كه با دوستى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، آمرزيده مرده است.
آگاه باشيد كسى كه با دوستى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، توبه كار مرده است.
آگاه باشيد كسى كه با دوستى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، باايمان كامل مرده است.
آگاه باشيد كسى كه با دشمنى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، در حالى به صحراى قيامت مىآيد كه بر پيشانىاش نوشته شده: نااميد از رحمت خدا.
آگاه باشيد كسى كه با دشمنى آل محمّد(صلى الله عليه وآله وسلم) بميرد، بوى بهشت به وى نمىرسد.
 سزاى زن ناسازگار با شوهر
«أَيُّمَا امْرَأَة لَمْ تَرْفُقْ بِزَوْجِها وَ حَمَلَتْهُ عَلى ما لا يَقْدِرُ عَلَيْهِ وَ ما لا يُطيقُ لَمْ تُقْبَلْ مِنْها حَسَنَةٌ وَ تَلْقَى اللّهَ وَ هُوَ عَلَيْها غَضْبانُ.»:
هر زنى كه با شوهر خود مدارا ننمايد و او را به كارى وادار سازد كه قدرت و طاقت آن را ندارد، از او كار نيكى قبول نمىشود و در روز قيامت، خدا را در حالتى ملاقات خواهد كرد كه بر وى خشمگين باشد.

 عدم پذيرش اعمال ناخالص
«إِذا كانَ يَوْمُ الْقِيمَةِ نادى مُناد يَسْمَعُ أَهْلُ الْجَمْعِ أَيْنَ الَّذينَ كانُوا يَعْبُدُونَ النّاسَ قُومُوا خُذُوا أُجُورَكَمْ مِمَّنْ عَمِلْتُمْ لَهُ فَإِنّى لا أَقـْبـَلُ عَمَلاً خالَطَهُ شَىْءٌ مِنَ الدُّنْيا وَ أَهْلِها »:

چون روز قيامت فرا رسد، ندا دهنده اى ندا دهد كه همه مردم مىشنوند، گويد: كجايند آنان كه مردم را مىپرستيدند؟ برخيزيد و پاداشتان را از كسى كه براى او كار كرديد بگيريد! چون من عملى را كه چيزى از دنيا و اهل دنيا با آن مخلوط شده باشد، قبول نمىكنم.

 دوستى اهل بيت
«مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَحْيى حَياتي وَ يَمُوتَ مَماتي وَ يَسْكُنَ جَنَّةَ عَدْن غَرَسَها رَبّي فَلْيُوالِ عَلِيًّا مِنْ بَعْدي وَلْيُوالِ وَلِيَّهُ وَلْيَقْتَدِ بِالاَْئِمَّةِ مِنْبَعْدي فَإِنَّهُمْ عِتْرَتي وَ خُلِقُوا مِنْ طينَتي رُزِقُوا فَهْمًا وَ عِلْمًا وَوَيْلٌ لِلْمُكَذِّبينَ بِفَضْلِهِمْ مِنْ أُمـَّتي الـْقاطِعينَ فيهمْ صِلَتي لا أَنـَا لَهُمُ اللّهُ شَفاعَتي.»:
هر كس دوست داشته باشد كه چون من زندگى كند و چون من بميرد و در باغ بهشتى كه پروردگارم پرورده جاى بگيرد، بايد بعد از من على را و دوست او را دوست بدارد و به پيشوايان بعد از من اقتدا كند كه آنان عترت من هستند و از طينتم آفريده شدهاند و از درك و دانش برخوردار گرديده اند، و واى بر آن گروه از امّت من كه برترى آنان را انكار كنند و پيوندشان را با من قطع نمايند كه خداوند شفاعت مرا شامل حال آنان نخواهد كرد.
ولايت على(عليه السلام) شرط قبولى اعمال
«فَوَ الَّذي بَعَثَني بِالْحَقِّ نَبِيًّا لَوْ جاءَ أَحـَدُكُمْ يَوْمَ الْقِيمَةِ بِأَعْمال كَأَمـْثالِ الْجِبالِ وَ لَمْ يَجىءَ بِوِلايَةِ عَلِىِّ بْنِ أَبيطالب لاََكَبَّهُ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ فِي النّارِ.»:
سوگند به خدايى كه مرا به حقّ برانگيخته، اگر يكى از شما در روز قيامت با اعمالى همانند كوه ها بيايد، امّا فاقد ولايت و قبول حاكميّت على بن ابيطالب باشد، خداوند او را به رو در آتش افكند.
 پاداش مريض
«إِذا مَرِضَ الْمُسْلِمُ كَتَبَ اللّهُ لَهُ كَأَحْسَنِ ما كانَ يَعْمَلُ فى صِحَّتِهِ وَ تَساقَطَتْ ذُنُوبُهُ كَما يَتَساقَطُ وَرَقُ الشَّجَرِ.»:
وقتى كه مسلمان، بيمار شود، خداوند همانند بهترين حسناتى كه در حال سلامت انجام مىداده در نامه عملش مىنويسد و گناهانش همچون برگ درخت فرو مىريزد.
مسئوليت مسلمانى
«مَنْ أَصْبَحَ لايَهْتَمُّ بِأمُوُرِالْمُسْلِمينَ فَلَيْسَ مِنْهُمْ وَ مَنْ سَمِعَ رَجُلاً يُنادي يالَلْمُسْلِمينَ فَلَمْ يُجِبْهُ فَلَيْسَ بِمُسْلِم.»:
هر كه صبح كند و به امور مسلمين همّت نگمارد، از آنها نيست; و هر كس بشنود كه شخصى فرياد مىزند: «اى مسلمان ها به فريادم برسيد» ولى جوابش نگويد، مسلمان نيست.
 پيوستگى ايرانيان با اهل بيت
«قالَتِ الرُّسُلُ مِنَ الْفُرْسِ لِرَسُولِ اللّهِ(صلى الله عليه وآله وسلم) إِلى مَنْ نَحْنُ يا رَسُولَ اللّهِ؟ قالَ أَنـْتُمْ مِنّا وَ إِلَيْنا أَهْلَ الْبَيـْتِ.»:
فرستادگان باذان، پادشاه يمن، تحت الحمايه ايران كه اصالتاً ايرانى بودند به حضور پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) آمدند و گفتند: اى رسول خدا: سرانجامِ ما فارسيان به نزد چه كسى خواهد بود؟حضرت فرمود: شما فارسيان از ما هستيد و سرانجامتان به سوى ما و خاندان ما خواهد بود!
+ نوشته شده در  شنبه بیستم مرداد 1386ساعت   توسط بچه مثبت | 

به شهادت تاريخ، حضرت ابوطالب عليه السلام قسمت اعظم از عمر شريف خود را در راه دفاع از پيامبر بزرگ او اسلام صلى الله عليه وآله گذرانيده و در اين مسير خشم و غضب كفّار را به جان خريد.

طعنهها را پذيرفت، رنجها و سختىهاى شعب ابوطالب كه در واقع نوعى تحريم سياسى اقتصادى و فرهنگى قريش بر عليه پيامبر بزرگوار اسلام صلى الله عليه وآله بود را تحمّل نمود.

در مواضع مختلف با گفتارهاى خود به نثر و شعر، حمايت خود را از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله اعلام داشت.

فرزندان خود، اميرالمؤمنين على عليه السلام و جعفر را به ايمان به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و قبول اسلام و همراهى و دفاع از آن حضرت امر مىفرمود.

و كوتاه سخن اينكه تمام سرمايهى عمر شريف خود را در گرو آيين مقدّس اسلام و پيامبرى كه حقّانيت او را دريافته بود، نهاد.

در آخرين لحظات زندگى نيز فرزندان و خاندان خود را به حمايت و پشتيبانى از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وصيّت و سفارش نمود.

رسول خدا صلى الله عليه وآله در رحلت او كه با رحلت حضرت خديجه عليها السلام فاصلهى چندانى نداشت، آنچنان اندوهگين مىشود كه آن سال را عام الحزن »سال اندوه« نام مىنهد.

امّا با همهى اين تفاصيل حضرت ابوطالب عليه السلام مشرك اعلام مىشود! و اين اتّهام با سكوت برخاسته از توطئهى شوم تاريخ، و قلمهاى خائن! تأييد مىشود و عجيبتر اينكه براى اثبات اين تهمت بزرگ به آيات قرآن نيز استدلال مىكنند!!!

لزوم تجليل از مقام حضرت ابوطالب عليه السلام

در اين زمان كه دشمنان دين از هر سو و با عناوين مختلف با تهاجمات فرهنگى خود، ما و مخصوصاً جوانان ما را مورد حملات فرهنگى خود قرار مىدهند لزوم دفاع از ايمان حضرت ابوطالبعليه السلام كه از اولين حاميان پيامبر در صدر اسلام بودهاند و اكنون مظلومانه به خاطر اينكه فقط پدر مولاى متقيان مىباشد مورد حملات دشمنان اهل بيتعليهم السلام قرار گرفته و با تهمت كفر! و... روبرو مىشود و جمع آورى كليّهى آثار و نوشتارهايى كه در بارهى آن حضرت موجود است به خوبى محسوس مىباشد .

چرا ابوطالب (ع) تکفیر می شود؟

منافقين و حسدورزان و كينه توزانى كه بسيارى از نزديكان و منسوبين آنها در جنگهاى صدر اسلام به دست اميرالمؤمنين عليه السلام كشته شده بودند، و پس از پيروزى اسلام ناچار به اظهار قبول اسلام گرديده بودند، و تاب و توان مبارزه با اميرالمؤمنينعليه السلام و فضائل آن حضرت را نداشته و قدرت ديدن پرتو افشانى خورشيد جمال نورانى مولا اميرالمؤمنينعليه السلام را نداشتند و مىديدند كه با وجود فضائل آن حضرت در كتب شيعه و سنى راه هيچگونه شك و شبههاى در ايمان آن حضرت وجود ندارد؛ به منظور التيام بخشيدن به زخمهاى روحى خويش و به اقتضاى حسادت و حقد و كينهاى كه در دلهاى آنها نسبت به اميرالمؤمنين عليه السلام بود؛ در هر كجا و در هر مقامى كه مىتوانستند و به هر نحوى كه برايشان ممكن بود عداوت و بُغض و كينهى خود را اظهار مىنمودند كه تكفير حضرت ابوطالب عليه السلام!! خودنمونهاى واضح و مبيّن از اين اظهار عداوتها مىباشد. آنها در واقع به گمان پوچ خود خواستند با اين كار راه جسارت و توهين به وجود مقدس اميرالمؤمنينعليه السلام را براى ساده لوحان تاريخ باز كنند و همچنين به مقتضاى حقد و كينه و حسد خود عمل كرده باشند.

ولى خداوند متعال مىفرمايد: »يُريدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ وَ اللَّهُ مُتِمَّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ«.

يعنى: »مىخواهند نور خدا را با دهانهايشان خاموش كنند ولى خداوند متعال )نور افشانىِ( نور خود را كامل مىكند هرچند كه مشركين را ناخوش آيد«.

چراغى را كه ايزد بر فروزد

هر آنكس پف كند ريشش بسوزد

در واقع حضرت ابوطالب عليه السلام در نزد تكفير كنندگان و تهمت زنندگان و جاعلين احاديث دروغين در حقّ آن حامى بزرگ رسول خدا صلى الله عليه وآله به عنوان يك انسان معمولى مطرح نيست كه كفر و ايمان، يا شرك و توحيد او قابل بحث و بررسى باشد! بلكه اگر مىبينيم كه حضرت ابوطالب عليه السلام به چوب تكفير آنان گرفتار مىشود به خاطر اين است كه آن حضرت پدر اميرالمؤمنينعليه السلام است و به خيال خام آنان با ضربه زدن به پدر و خدشه دار كردن ايمان آن حضرت، و ايجاد شكّ و ترديد و بحث و تأمّل و به اصطلاح تحقيق و بررسى! دربارهى ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام و حتّى پا فراتر نهادن و دست زدن به تكفير آن حضرت، فرزند را نيز آسيبپذير نموده و بدين ترتيب بتوانند مقدّمات توهين و جسارت به مقام شامخ اميرالمؤمنين عليه السلام را فراهم سازند.

صحّت اين مطلب وقتى روشن مى شود كه مى بينيم همين تاريخ نويسان و مورّخان و جاعلين احاديث كه دربارهى حضرت ابوطالب عليه السلام چنين قضاوت نموده و جسورانه اظهار نظر مىكنند، دربارهى افرادى كه در طول زندگى اميرالمؤمنين عليه السلام همواره رو در روى آن بزرگوار ايستاده و به شهادت تاريخ، در شعاع نور خورشيد فروزان آن حضرت چون موم ذوب مىشدند و خفّاش صفت، تاب ديدن خورشيد جمال او را نداشتند، ساكت نيستند و براى آنان فضيلت دست و پا مىكنند و دربارهى اسلام و ايمان آنان حديث جعل مىكنند.

نمونه ای از فضائل و مناقب حضرت ابوطالب در احادیث

در كتب شيعه و سنى، احاديث بسيارى درباره ى شخصيت و عظمت و به خصوص ايمان و توحيد حضرت ابوطالب عليه السلام موجود است كه هر شخص با انصافى را بر آن مى دارد كه به اين امر روشن و آشكار اعتراف كند.

علاّمه ى امينى رحمه الله در كتاب ارزنده ى الغدير ج 7 و 8، با استفاده از كتب معتبره ى اهل سنت، احاديث و شواهد بسيار زيادى را در اين زمينه نقل مى كند كه به عنوان نمونه توجه خوانندگان گرامى را به چند حديث جلب مىنماييم:

1 - اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: به خدا سوگند نه پدرم حضرت ابوطالب عليه السلام و نه عبدالمطلب و نه هاشم و نه عبد مناف، هيچكدام بتى را نپرستيدند. به آن حضرت عرض كردند: پس چه چيزى را مى پرستيدند؟ فرمودند: آنها هميشه به طرف كعبه و بردين حضرت ابراهيم عليه السلام نماز مى گذاردند و به دين آن حضرت معتقد بودند.

2 - روزى اميرالمؤمنين عليه السلام در رحبه )محلّى در كوفه( نشسته بودند و جماعتى از مردم در اطراف آن حضرت اجتماع كرده بودند. شخصى از جاى برخاسته و گفت: شما در اين مقامات رفيع و منزلت منيع جاى داريد و حال آنكه پدرت در آتش جهنم گرفتار عذاب است؟!

حضرت فرمودند: ساكت شو، خدا دهانت را بشكند، سوگند به آن خدايى كه حضرت محمد صلى الله عليه وآله را به حق به پيامبرى مبعوث فرمود، اگر پدرم در حقّ جميع گنهكاران روى زمين شفاعت كند، خداوند شفاعت آن بزرگوار را در حقّ آنان قبول مىكند )و همهى آنها را به شفاعت پدرم داخل بهشت مىكند(. آيا پدر من در آتش جهنّم معذب باشد در حالى كه پسرش قسمت كنندهى بهشت و جهنّم است؟

سوگند به آن خدايى كه حضرت محمد صلى الله عليه وآله را به حق به پيامبرى مبعوث فرمود، در روز قيامت نور حضرت ابوطالب عليه السلام همهى انوار خلايق را خاموش مىكند مگر پنج نور را 1 - نور پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله 2 - نور من 3 - نور حضرت فاطمه زهرا عليها السلام 4 - نور امام حسن و امام حسين عليهما السلام 5 - نور امامان از فرزندان امام حسينعليهم السلام.

آگاه باش! نور حضرت ابوطالب عليه السلام از نور ما اهل بيت است كه خداوند متعال آن نور را دوهزار سال قبل از خلقت آدم خلق كرده است.(38)

3 - امام صادق عليه السلام فرمودند:

إِنَّ أَبا طالِبٍ مِن رُفَقاءِ النَّبِيّينَ وَ الصِّدّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَالصّالِحينَ وَ حَسُنَ اُولئكَ رَفيقاً(39)

يعنى: » همانا حضرت ابوطالب عليه السلام، از رفقاء و همنشينان پيامبران و صديقين و شهدا و صالحين مىباشد و چه خوب همنشينانى هستند «.

امام صادق عليه السلام فرمودند:

»وَاللَّهِ إِنَّ إيمانَ أبىطالِبٍ لَوْ وُضِعَ فى كَفَّةِ ميزانٍ وَ وُضِعَ إيمانُ هذَا الْخَلْقِ فى كَفَّةِ ميزانٍ، لَرَجَحَ إيمانُ أَبى طالِبٍ عَلى إيمانِهِمْ«.(40)

به خدا سوگند، اگر ايمان حضرت ابوطالبعليه السلام را در كفّه اى از ترازو قرار دهند و ايمان اين خلق را در كفّه ى ديگر ترازو، به تحقيق ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام بر ايمان آنها برترى خواهد داشت.

حضرت علىّ بن موسى الرّضاعليه السلام در پاسخ نامهى جناب عبدالعظيم حسنى كه از آن حضرت درباره ى ايمان حضرت ابوطالبعليه السلام سؤال كرده بود فرمودند:

»بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، اَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّكَ اِنْ شَكَكْتَ فى ايمانِ أَبى طالِبٍ، كانَ مَصيرُكَ اِلَى النَّارِ«.(41)

»به نام خداوند بخشندهى مهربان، امّا بعد اگر تو در ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام شك كنى جايگاه تو در آتش جهنّم خواهد بود«.

 

ایمان حضرت ابوطالب علیه السلام

برگرفته از وبلاگ http://abutalib.blogfa.com/

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت   توسط بچه مثبت | 
زينب كبري

  

         ولادت    

         نامي آسماني

        زندگي مشترك

        مشارکت در امور جامعه

        جایگاه حضرت زینب (س) در نهضت حسینی

 

 

ولادت

ثمره ازدواج مبارك علي عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام پنج فرزند به نام هاي حسن، حسين، زينب، ام كلثوم و محسن است در تاريخ ولادت زينب عليها السلام اختلاف است. در رياحين الشريعه آمده است كه ميلاد آن حضرت را، برخى پنجم ماه‏جمادى الاُولاى سال ششم، بعضى اوايل شعبان آن سال، بعضى در ماه رمضان و برخى ديگر در دهه آخر ماه ربيع‏الثانى و طبق نقلى ماه محرم سال پنجم هجرت ذكر كرده‏اند ولى هيچ‏يك از اين اقوال دليل محكم تاريخى ندارد.

زينب كبري

نامي آسماني

هنگام ولايت زينب كبري، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علي درخواست كرد كه نامي براي فرزندشان انتخاب كند. علي عليه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نمي‌گيرم، صبر مي‌كنيم تا پيامبر از سفر برگردد. چون پيامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علي عليه السلام شنيد فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولي خداوند در باره آنان تصميم مي‌گيرد.

بعد از آن جبرئيل نازل شد و پيام آورد كه خداوند سلام مي‌رساند و مي‌فرمايد: نام اين دختر را زينب بگذاريد كه اين نام را در لوح محفوظ نوشته‌ام. آن گاه رسول خدا زينب را گرفت و بوسيد و فرمود: توصيه مي‌كنم كه همه اين دختر را احترام كنند، كه او مانند خديجه كبري است.

يعني همان گونه كه فداكاري هاي خديجه در پيشبرد اهداف پيامبر و اسلام بسيار ثمربخش بود، ايثار، صبر و استقامت زينب در راه خدا نيز در بقا و جاودانگي اسلام از اهميت ويژه‌اي برخوردار است.

زينب، يعني زينت پدر و اين نامي است كه خداوند براي دختري انتخاب كرد ، كه با انجام رسالت خويش زينت بخش تاريخ شد و موجب افتخار و سرافرازي خاندان وحي و ولايت گشت. و اين است كه نام زينب در تاريخ كربلا كه تاريخ جاودانگي اسلام و تشيع است، به خاطر فداكاري‌هايش، زيبا،‌درخشان و جاوداني است.

زينب كبري

زندگي مشترك

آن هنگام که زينب به سالهاي تشكيل زندگي مشترك نزديك شده بود مي‌دانست كه ازدواج براي هر زني حق طبيعي و شرعي است و روي گرداني از اين سنت، خارج شدن از آئين پيامبر اسلام است.

زينب با ازدواج كه عمل به سنت پيامبر خداست،‌ رسالت بزرگي را كه بر دوش دارد فراموش نمي‌كند. او مي‌داند كه بايد در تمام صحنه ها و لحظه ها در كنار برادرش باشد. او مي‌داند كه به ثمر نشستن قيام حسين و شهادت عزيزانش، نيازمند آزادگي در اسارت، صبر و پايداري،‌ و پيام رساي او به گوش تاريخ بشريت است.

از اين رو زينب در قرارداد ازدواجش شرط همراهي با برادرش حسين را قيد مي‌كند تا از وظيفه مهم خود باز نماند. از شخصيتي متعهد به اسلام و دوستدار اهلبيت، چون عبدالله بن جعفر كه به خواستگاري دختر علي آمده است، انتظاري جز پذيرش اين شرط نيست. به هر صورت مراسم خواستگاري پايان مي‌يابد و عبدالله بن جعفر به افتخار همسري زينب كبري نائل مي‌گردد.

زندگی حضرت زینب س قرین نهضت عاشورا شده است و ایشان نقشی بسیار سازنده در آن ایفا نمودند از اینرو به تحلیل و مطالعه زندگی آن حضرت از این منظر خواهیم پرداخت بحث در این خصوص را حول دو محور پیگیری خواهیم کرد.

زينب كبري

مشارکت در امور جامعه

چنانچه گفته شد قيام و نهضت امام حسين(ع)، دو مرحله داشت. مرحله نخست، مرحله مبارزه، جهاد و شهادت، و مرحله دوم مرحله پيام‏رسانى و بيدارگرى، اگر نهضت امام‏حسين(ع) در همان مرحله نخست خلاصه مى‏شد و كسى نبود كه پيام نهضت را به گوش مردم آن زمان برساند، ماه‏ها زمان لازم بود تا به طور طبيعى خبر قيام امام(ع) به شهرهاى اطراف برسد. شاهد اين مدعى اين است كه پيش از ورود اهل‏بيت امام(ع) به مدينه مردم آن شهر هنوز از رويدادهاى كربلا بى‏خبر بودند. در اين مدت يزيديان با آن همه امكانات تبليغاتى، كه در اختيار داشتند، به راحتى مى‏توانستند، وقايع كربلا را در راستاى منافع خود تحريف كنند و به گونه‏اى به گوش مردم برسانند كه براى حكومت يزيد كم‏ترين ضرر و زيان را در برداشته باشد. در اين صورت تا حدّ بسيار زيادى از تأثير قيام امام‏حسين(ع) در جامعه آن زمان و جوامع آينده مسلمانان كاسته مى‏شد، و به طور قطع ما امروز شاهد اين همه آثار و بركات براى نهضت امام حسين(ع) نبوديم.مشاركت و حضور زنان در صحنه‏هاى گوناگون جامعه از مسائلى است كه در زمان حاضر پيرامون آن فراوان سخن گفته مى‏شود. اصل حضور بانوان در صحنه اجتماع مسأله‏اى مورد توافق است اما در شرايط و محدوده آن اختلاف است. آنچه در اين باره به طوربسيارفشرده و مختصر مى‏توان گفت؛ اين است كه، هر كار جمعى و گروهى نيازمند افرادى باتخصص‏ها و مهارت‏هاى گوناگون است كه به هر يك از آنان مسئوليتى متناسب با تخصص و مهارتش واگذار شود.

قيام و نهضت امام حسين(ع)، دو مرحله داشت. مرحله نخست، مرحله مبارزه، جهاد و شهادت، و مرحله دوم مرحله پيام‏رسانى و بيدارگرى، اگر نهضت امام‏حسين(ع) در همان مرحله نخست خلاصه مى‏شد و كسى نبود كه پيام نهضت را به گوش مردم آن زمان برساند، ماه‏ها زمان لازم بود تا به طور طبيعى خبر قيام امام(ع) به شهرهاى اطراف برسد

 به كار گرفتن اعضاى يك مجموعه در كارى بر خلاف تخصص و مهارتش سبب ناكارآمدى آن گروه و به هدر رفتن تلاش آنان خواهد شد. شادابى و نشاط هر جامعه و تربيت نسل جديد در گرو اين است كه بشر از دو جنس مخالف زن و مرد، با ساختمان وجودى و روحيات متفاوت و گوناگون آفريده شوند، و هر يك از آنان متناسب با شرايط جسمى و روحى خود عهده‏دار انجام مسئوليتى گردند. در اين صورت است كه پيوند خانواده مستحكم مى‏گردد، در پرتو آن به جامعه روح نشاط و شادابى دميده مى‏شود،و فرزندانى با شخصيت، با ايمان، لايق، نوعدوست، راستگو و درستكار به جامعه تحويل مى‏گردد؛ ولى اگر هر يك از زن و مرد وظيفه‏اى را كه جهان تكوين و نظام آفرينش بر اساس شرايط جسمى و روحى به عهده آنان گذاشته، به خوبى انجام ندهند و به كارى ديگرمشغول شوند، بنيان خانواده متزلزل مى‏گردد و در نتيجه جامعه گرفتار اختلال فرهنگی تربيتى خواهد شد. وظيفه اصلى زنان و بانوان هر جامعه تربيت و پرورش نسل جديد آن جامعه و گرم نگهداشتن كانون خانواده است؛ از اين رو اشتغال به هر كارى كه زنان را از انجام اين وظيفه خطير بازدارد، آنان را از رسالت اصلى خود بازداشته است و علاوه بر آنكه زيان‏هاى غير قابل جبرانى بر جامعه وارد مى‏سازد، زنان را نيز از شخصيت و هويت واقعى خود تهى نموده، به آنها شخصيت كاذب و دروغين مى‏بخشد؛ چرا كه كمال و شخصيت هر انسان در آن است كه توانايى‏ها و استعدادهاى خود را به خوبى بشناسد و آنها را به فعليت برساند. بنابراين يك اصل مهم و اساسى كه در مشاركت زنان درصحنه‏هاى گوناگون جامعه بايد به آن توجه شود اين است كه پذيرش هرگونه مسئوليتى از سوى آنان نبايد به وظيفه اصلى آنها كه تربيت نسل جديد جامعه و گرم نگهداشتن كانون خانواده است كم‏ترين لطمه و آسيبى وارد سازد.

زينب كبري

جایگاه حضرت زینب (س) در نهضت حسینی

تردیدی در نقش حضرت زینب در حفظ کردن قیام عاشورا و ابلاغ پیام آن نیست. بدون شک بي حضور آن حضرت این قیام به بلوغ و سرانجام مطلوب خویش نائل نمی گشت.

به نظر می رسد در انیجا لازم است این امر مورد تحلیل قرار گیرد که جایگاه حضرت زینب (س) در این میدان چه بود. ما در این که بخش مهمی از ابلاغ پیام عاشورا به صورت صحیح و تنویر افکار مردم آن زمان که در اثر تبلیغات زیاد حقیقت امر برایشان مشتبه شده بود تردیدی نداریم. اما سوال این است که آن حضرت از چه جایگاه و مقامی این وظیفه را به سرانجام مطلوب خویش رسانده و آن را رهبری کردند.

خوب است ابتدا نگاهی به نقش عوامل مهم در این حادثه بپردازیم

در آن برهه از زمان شاهد عملا حضور کسی بودیم که بازی با میمون و شرابخواری به عادت او بدل شده بود و البته ادعای خلافت مسلمین را نیز در میان مردم داشت از سویی نیز در تلاش بود تا این نظر را بر امام و ولی مسلمین یعنی امام حسین ع نیز دیکته نماید. هر آنچه خود می نمود با بیشرمی تمام اسلامی می دانست و جامعه را نیز با خوی کثیف خود به این سوی می برد. امر آن چنان شده بود که دیگر اسلامی که پیامیر خاتم برای مردم به هدیت آورده بود در حال تبدیل شدن به ماهیت جدیدی بود امام حسین ع در بیانی اوضاع آن زمان را چینین تبین می فرمایند اَلا ترونَ أنّ الحقَ لا يعملُ به وأنّ الباطلَ لا يتناهي عنهُ ، لِيرغبَ المؤمنُ في لقاء الله مُحِقاً (آيا نمي بينيد كه به حق عمل نمي شود واز باطل نهي نمي گردد ؟ در چنين شرائطي مؤمن به لقاي خدا سزاوار است .

مسأله نقش حضرت زینب را نبايد صرفاً از ديدگاه عاطفى و روابط نسبى توجيه و تحليل كرد، بلكه اينجا بحث امام و مأموم مطرح است

مومن به لقای خدا سزاوارتر است! پس آنکه امام مسلمین است و هدایت امر مردم بر عهده اوست چه باید بکند؟

در جایی حضرت رو به ولید فرماندار مدینه می فرمایند «أيّها الامير! إنّا اهل بيت النبّوّة و معدن الرّسالة و مختلف الملائكة و بنا فتح اللَّه و بنا ختم اللَّه و يزيد رجل فاسق شارب الخمر قاتل النّفس المحرمه و مثلى لا يبايع بمثله و لكن نصبح و تصبحون و ننظر و تنظرون أيّنا أحقّ بالخلافة و البيعة؛[23]

اى امير، ما اهل بيت نبوت و معدن رسالت و محل آمد و شد ملائكيم و خداوند به ما شروع مى‏كند و به ما پايان مى‏دهد - همه امور هستى به بركت وجود ماست - در حالى كه يزيد مردى است فاسق و شراب‏خوار و كسى است كه خون حرام بر زمين مى‏ريزد و علناً به فسق و فجور مى‏پردازد و كسى مانند من با شخصى مثل او بيعت نمى‏كند ولى - مهلت بده - تا صبح شود و دو طرف در كار خود بينديشيم تا معلوم شود كدام يك از ما به خلافت و بيعت سزاوارتريم.»

امام ع با عمل خود و ایجاد نهضتی که شعله های سوزان هنوز دامان ظلم را گرفته است به عهد خود در بیداری امت اسلام و حراست از نهضت جدشان رسول خدا ص وفا کردند این سخنان نشان می دهد آنچه امام ع انجام داد از جایگاه یک امام معصوم است

زينب كبري

با بررسی این تحلیل اینک مناسب است تا در خصوص شان حضرت زینب کبری س نیز در بیداری و افشاگری جریان حاکم بپردازیم

مسأله نقش حضرت زینب را نبايد صرفاً از ديدگاه عاطفى و روابط نسبى توجيه و تحليل كرد، بلكه اينجا بحث امام و مأموم مطرح است. اينجا زينب (س) خود را فردى مى بيند كه بايد براى حفظ جان امام معصومش خطر را به جان بخرد و از دشمن نهراسد. در كربلا هم وقتى امام سجاد (ع) را در ميان خيمه آتش گرفته مى بيند، براى نجات او، خود را به آتش مى زند. آرى، او مدافعى است كه جگر شير دارد. او كه هلهله شادى و سرود فتح و پيروزى دشمن غدار را مى شنود و ناله جانسوز كودكان در زير فشار بند طناب گوشش را مى آزارد، پيش از همه چيز در فكر مسئوليت خطير خود، يعنى حفظ جان امام است. او لب به سخن مى گشايد، نفس ها در سينه ها حبس و انگشت تعجب به دهان گرفته مى شود.

اى امير، ما اهل بيت نبوت و معدن رسالت و محل آمد و شد ملائكيم و خداوند به ما شروع مى‏كند و به ما پايان مى‏دهد - همه امور هستى به بركت وجود ماست - در حالى كه يزيد مردى است فاسق و شراب‏خوار و كسى است كه خون حرام بر زمين مى‏ريزد و علناً به فسق و فجور مى‏پردازد و كسى مانند من با شخصى مثل او بيعت نمى‏كند ولى - مهلت بده - تا صبح شود و دو طرف در كار خود بينديشيم تا معلوم شود كدام يك از ما به خلافت و بيعت سزاوارتريم

اين زينب (س) است كه مى گويد: «انى ترحضون قتل سليل خاتم النبوه و معدن الرساله و سيد شباب اهل الجنه» اين لكه ننگ را چگونه خواهيد شست، درحالى كه فرزند رسول خدا و سيد جوانان بهشت را كشته ايد؟ همان كه در جنگ، سنگر و پناهتان بود و در صلح مايه آرامش و التيام شما بود. او كه ترس را ترسانده، زنجير را پاره كرده و دشمن را به اسارت سخنان رسوا كننده يزيد مى بيند كه با چوب خيزران به لب و دندان خون خدا جسارت مى كند، فرياد مى زند «تبت يدا ابى لهب».

اى يزيد! دستانت بريده باد! آيا مى دانى چه مى كنى؟ آيا مى دانى كه چوب بر لب و دندان حبيب رسول خدا(ص)، پسر مكه و منى و پسر فاطمه زهرا (س) مى كوبى؟ ناله چنان جانسوز بود كه هركس در آن مجلس بود به گريه درآمد.

آرى، آنگاه كه حسين و يارانش از سوى دشمن ياغى و باغى معرفى مى شدند، اين زينب (س) بود كه امامش را «سيد جوانان بهشت»، «فرزند مكه و منى»، «حبيب رسول خدا» و داراى ده ها صفت ديگر معرفى كرد.

انگیزه حمایت و حفاظت از جان امام ع و رساندن و ابلاغ پیام چنین نهضتی نمی تواند جز با ایده حمایت از بهترین خلق خدا ،امام و امیر بحق مسلمین صورت پذیرد

باشد که با شناخت صحیح امام خود و عمل به آنچه این دین مبین برایمان آورده است راهرو راه آن عقیله باشیم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت   توسط بچه مثبت | 

با عرض سلام ادب و احترام خدمت کلیه دوستان و خوانندگان عزیز وبلاگ

پیشاپیش تولد مولود کعبه شاه مردان مولا علی علیه السلام را به شما عزیزان وتمامی مسلمانان جهان و مخصوصا به محضر آقا امام زمان مهدی فاطمه تبریک عرض مینمائیم و امید داریم در این ایام پر برکت ما را از فیض دعای خیرتان محروم ننمائید.

شرحی مختصر :

ولادت و حسب و نسب

بنا بوشته مورخين ولادت على عليه السلام در روز جمعه 13 رجب در سال سى‏ام عام الفيل (1) بطرز عجيب و بيسابقه‏اى در درون كعبه يعنى خانه خدا بوقوع پيوست،محقق دانشمند حجة الاسلام نير گويد:

اى آنكه حريم كعبه كاشانه تست‏ 
بطحا صدف گوهر يكدانه تست‏ 
گر مولد تو بكعبه آمد چه عجب‏ 
اى نجل خليل خانه خود خانه تست

پدر آنحضرت ابو طالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود بنا بر اين على عليه السلام از هر دو طرف هاشمى نسب است (2)

اما ولادت اين كودك مانند ولادت ساير كودكان بسادگى و بطور عادى نبود بلكه با تحولات عجيب و معنوى توأم بوده است مادر اين طفل خدا پرست بوده و با دين حنيف ابراهيم زندگى ميكرد و پيوسته بدرگاه خدا مناجات كرده و تقاضا مينمود كه وضع اين حمل را بر او آسان گرداند زيرا تا باين كودك حامل بود خود را مستغرق در نور الهى ميديد و گوئى از ملكوت اعلى بوى الهام شده بود كه اين طفل با ساير مواليد فرق بسيار دارد.

شيخ صدوق و فتال نيشابورى از يزيد بن قعنب روايت كرده‏اند كه گفت من با عباس بن عبد المطلب و گروهى از عبد العزى در كنار خانه خدا نشسته بوديم كه فاطمه بنت اسد مادر امير المؤمنين در حاليكه نه ماه باو آبستن بود و درد مخاض داشت آمد و گفت خدايا من بتو و بدانچه از رسولان و كتابها از جانب تو آمده‏اند ايمان دارم و سخن جدم ابراهيم خليل را تصديق ميكنم و اوست كه اين بيت عتيق را بنا نهاده است بحق آنكه اين خانه را ساخته و بحق مولودى كه در شكم من است ولادت او را بر من آسان گردان ، يزيد بن قعنب گويد ما بچشم خودديديم كه خانه كعبه از پشت(مستجار) شكافت و فاطمه بدرون خانه رفت و از چشم ما پنهان گرديد و ديوار بهم بر آمد چون خواستيم قفل درب خانه را باز كنيم گشوده نشد لذا دانستيم كه اين كار از امر خداى عز و جل است و فاطمه پس از چهار روز بيرون آمد و در حاليكه امير المؤمنين عليه السلام را در روى دست داشت گفت من بر همه زنهاى گذشته برترى دارم زيرا آسيه خدا را به پنهانى پرستيد در آنجا كه پرستش خدا جز از روى ناچارى خوب نبود و مريم دختر عمران نخل خشك را بدست خود جنبانيد تا از خرماى تازه چيد و خورد(و هنگاميكه در بيت المقدس او را درد مخاض گرفت ندا رسيد كه از اينجا بيرون شو اينجا عبادتگاه است و زايشگاه نيست) و من داخل خانه خدا شدم و از ميوه‏هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بيرون آيم هاتفى ندا كرد اى فاطمه نام او را على بگذار كه او على است و خداوند على الاعلى فرمايد من نام او را از نام خود گرفتم و بادب خود تأديبش كردم و او را بغامض علم خود آگاه گردانيدم و اوست كه بتها را از خانه من ميشكند و اوست كه در بام خانه‏ام اذان گويد و مرا تقديس و تمجيد نمايد خوشا بر كسيكه او را دوست دارد و فرمانش برد و واى بر كسى كه او را دشمن دارد و نافرمانيش كند. (3)

و چنين افتخار منحصر بفردى كه براى على عليه السلام در اثر ولادت در اندرون كعبه حاصل شده است بر احدى از عموم افراد بشر چه در گذشته و چه در آينده بدست نيامده است و اين سخن حقيقتى است كه اهل سنت نيز بدان اقرار و اعتراف دارند چنانكه ابن صباغ مالكى در فصول المهمه گويد:

و لم يولد فى البيت الحرام قبله احد سواه و هى فضيلة خصه الله تعالى بها اجلالا له و اعلاء لمرتبته و اظهارا لتكرمته. (4)

يعنى پيش از آنحضرت احدى در خانه كعبه ولادت نيافت مگر خود او واين فضيلتى است كه خداى تعالى به على عليه السلام اختصاص داده تا مردم مرتبه بلند او را بشناسند و از او تجليل و تكريم نمايند.

در جلد نهم بحار در مورد وجه تسميه آنحضرت بعلى چنين نوشته شده است كه چون ابوطالب طفل را از مادرش گرفت بسينه خود چسباند و دست فاطمه را گرفته و بسوى ابطح آمد و به پيشگاه خداوند تعالى چنين مناجات نمود.

يا رب هذا الغسق الدجى‏ 
و القمر المبتلج المضى‏ء 
بين لنا من حكمك المقضى‏ 
ماذا ترى فى اسم ذا الصبى (5)

هاتفى ندا كرد:

خصصتما بالولد الزكى‏ 
و الطاهر المنتجب الرضى‏ 
فاسمه من شامخ على‏ 
على اشتق من العلى (6)

علماى بزرگ اهل سنت نيز در كتب خود بهمين مطلب اشاره كرده‏اند و محمد بن يوسف گنجى شافعى با تغيير چند لفظ و كلمه در كفاية الطالب چنين مينويسد كه در پاسخ تقاضاى ابوطالب ندائى برخاست و اين دو بيت را گفت.

يا اهل بيت المصطفى النبى‏ 
خصصتم بالولد الزكى‏ 
ان اسمه من شامخ العلى‏ 
على اشتق من العلى (7)

و در بعضى روايات آمده است كه فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل(پيش از اينكه بوسيله نداى غيبى نام او على گذاشته شود) نام كودك را حيدر نهاد و هنگاميكه او را قنداق كرده بدست شوهر خود ميداد گفت خذه فانه حيدرة و بهمين جهت آنحضرت در غزوه خيبر بمرحب پهلوان معروف يهود فرمود: 
انا الذى سمتنى امى حيدرة 
ضرغام اجام و ليث قسورة (8)

و چون نام آنحضرت على گذاشته شد نام حيدر جزو ساير القاب بر او اطلاق گرديد و از القاب مشهورش حيدر و اسد الله و مرتضى و امير المؤمنين و اخو رسول الله بوده و كنيه آنجناب ابو الحسن و ابوتراب است.

همچنين خدا پرستى و اسلام آوردن فاطمه و ابوطالب نيز از روايات گذشته معلوم ميشود كه آنها در جاهليت موحد بوده و براى تعيين نام فرزند خود بدرگاه خدا استغاثه نموده‏اند،فاطمه بنت اسد براى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بمنزله مادر بوده و از اولين گروهى است كه به آنحضرت ايمان آورد و بمدينه مهاجرت نمود و هنگام وفاتش نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم پيراهن خود را براى كفن او اختصاص داد و بجنازه‏اش نماز خواند و خود در قبر او قرار گرفت تا وى از فشار قبر آسوده گردد و او را تلقين فرمود و دعا نمود. (9)

و ابوطالب هم موحد بوده و پس از بعثت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بدو ايمان آورده و چون شيخ و رئيس قريش بود لذا ايمان خود را مصلحة مخفى مينمود،در امالى صدوق است مردى بابن عباس گفت اى عمو زاده رسولخدا مرا آگاه گردان كه آيا ابوطالب مسلمان بود؟گفت چگونه مسلمان نبود در حاليكه ميگفت:

و قد علموا ان ابننا لا مكذب‏ 
لدينا و لا يعبأ بقول الا باطل

يعنى مشركين مكه دانستند كه فرزند ما(محمد صلى الله عليه و آله و سلم) نزد ما مورد تكذيب نيست و بسخنان بيهوده اعتناء نميكند مثل ابوطالب مثل اصحاب كهف است كه ايمان خود را در دل مخفى نگهميداشتند و ظاهرا مشرك بودند و خداوند دو ثواب بآنها داد،حضرت صادق عليه السلام هم فرمود مثل‏ابوطالب مثل اصحاب كهف است كه در دل ايمان داشتند و ظاهرا مشرك بودند و خداوند دو پاداش (يكى براى ايمان و يكى براى تقيه) بآنها داد. (10)

اشعار زيادى از ابوطالب در مدح پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مانده است كه اسلام وى از مضمون آنها كاملا روشن و هويداست چنانكه به آنحضرت خطاب نموده و گويد:

و دعوتنى و علمت انك ناصحى‏ 
و لقد صدقت و كنت قبل امينا 
و ذكرت دينا لا محالة انه‏ 
من خير اديان البرية دينا (11)

بحضرت صادق عرض كردند كه(اهل سنت) گمان كنند كه ابوطالب كافر بوده است فرمود دروغ گويند چگونه كافر بود در حاليكه ميگفت:

ألم تعلموا انا وجدنا محمدا 
نبيا كموسى خط فى اول الكتب (12)

شيخ سليمان بلخى صاحب كتاب ينابيع المودة درباره ابوطالب گويد:

و حامى النبى و معينه و محبه اشد حبا و كفيله و مربيه و المقر بنبوته و المعترف برسالته و المنشد فى مناقبه ابياتا كثيرة و شيخ قريش ابوطالب. (13)

يعنى ابوطالب كه رئيس و بزرگ قريش بود حامى و كمك پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم بود و او را بسيار دوست داشت و كفيل معيشت و مربى آنحضرت بود و بنبوتش اقرار و برسالتش اعتراف داشت و در مناقب او اشعار زيادى سروده است.(درباره اثبات ايمان ابوطالب مطالب زيادى در كتب دينى‏نوشته شده و كتابهاى مستقلى نيز مانند كتاب ابوطالب مؤمن قريش برشته تأليف در آمده است) .

بارى ولادت على عليه السلام در اندرون كعبه مفاخر بنى هاشم را جلوه تازه‏اى بخشيد و شعراى عرب و عجم در اينمورد اشعار زيادى سروده‏اند كه در خاتمه اين فصل بچند بيت از سيد حميرى ذيلا اشاره ميگردد.

ولدته فى حرم الاله امه‏ 
و البيت حيث فنائه و المسجد 
بيضاء طاهرة الثياب كريمة 
طابت و طاب وليدها و المولد 
فى ليلة غابت نحوس نجومها 
و بدت مع القمر المنير الاسعد 
ما لف فى خرق القوابل مثله‏ 
الا ابن امنة النبى محمد (14)

مادرش او را در حرم خدا زائيد در حاليكه بيت و مسجد الحرام آستانه او بود.

آن مادر نورانى كه لباسهاى پاكيزه ببر داشت و خود پاكيزه بود و مولود او و محل ولادت نيز پاكيزه بود.

در شبى كه ستاره‏هاى منحوسش ناپيدا بوده و سعيدترين ستاره بهمراه ماه پديد آمده بود .

قابله‏هاى(دنيا) هيچ مولودى را مانند او لباس نپوشاينده‏اند(يعنى هرگز مولودى مانند او بدنيا نيامده) بجز پسر آمنه محمد پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم.

پى‏نوشتها:

(1) حبشى‏هاى فيل سوار كه باصحاب فيل سوار كه باصحاب فيل مشهورند تحت فرماندهى ابرهه براى ويران كردن كعبه بمكه آمده بودند كه خداوند همه آنها را هلاك نمود و خود ابرهه نيز آخرين نفر بود كه بهلاكت رسيد چنانكه در قرآن كريم فرمايد: (ألم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل؟) اعراب حجاز آن سال را مبارك شمرده و نامش را عام الفيل گذاشتند و ولادت نبى اكرم نيز در همانسال بوده است تا 71 سال پس از آنواقعه يعنى تا سال 18 هجرى عام الفيل مبدأ تاريخ مسلمين بود ولى در سال مزبور كه ششمين سال خلافت عمر بود برهنمائى حضرت امير از عام الفيل صرفنظر و سال هجرت نبوى مبدأ تاريخ مسلمانان قرار گرفت.

(2) ابوطالب پيش از ولادت على عليه السلام داراى سه پسر ديگر هم بود كه به ترتيب عبارتند از طالب،عقيل،جعفر.

(3) امالى صدوق مجلس 27 حديث 9ـروضة الواعظين جلد 1 ص 76ـبحار الانوار جلد 35 ص 8ـكشف الغمه ص .19

(4) فصول المهمه ص .14

(5) اى پروردگار صاحب شب تاريك و ماه نور دهنده از حكم مقضى خود براى ما آشكار كن كه اسم اين كودك را چه بگذاريم.

(6) شما دو نفر (ابوطالب و فاطمه) اختصاص يافتيد بفرزند پاكيزه و برگزيده و پسنديده پس نام او على است و على از نام خداوند على الاعلى مشتق شده است.

(7) ينابيع المودة باب 56 ص 255ـكفاية الطالب ص .406

(8) من آنكسم كه مادرم نام مرا حيدر نهاد،شير بيشه‏ام چنان شيرى كه زورمند و پنجه افكن باشد.

(9) اعلام الورىـاصول كافى جلد 2 ابواب تاريخـامالى صدوق مجلس 51 حديث .14

(10) امالى صدوق مجلس 89 حديث 12 و 13ـروضة الواعظين جلد 1 ص 139

(11) بحار الانوار جلد 35 ص 124ـمرا(بدين خود) دعوت كردى و من دانستم كه يقينا تو خير خواه منى و تو از اين پيش راستگو و امين بودى و دينى را بمردم عرضه داشتى كه آن بهترين اديان است.

(12) اصول كافى جلد 2 باب ابواب التاريخـآيا ندانستيد كه ما محمد(ص) را مانند موسى به پيغمبرى يافتيم كه در كتابهاى گذشته نامش نوشته شده است.

(13) ينابيع المودة باب 52 ص .152

(14) روضة الواعظين جلد 1 ص .81

علي و ارتباط با زنان و دختران

- به طور مثال همين چگونگي ارتباط داشتن با زنها و دخترهاي نامحرم در جامعه، يكي از معضلات امروز ما جوانها است. بخاطر اينكه نه الگوي مناسبي در مورد آ‌ن ارائه شده و نه ديدگاه دين در مورد آن به خوبي مشخص و تبيين شده است. تازه، تندروي ها و كج رويهاي گروهها و طبقات گوناگون در مرحله عمل را هم به آن اضافه كن.

-           اگر به سيره اميرالمؤمنين دقت كني،‌مي بيني كه حضرت علي (ع) در سنين جواني با زنان سالخورده اسلام سلام و احوالپرسي مي نمود ولي با دختران و زنان جوان نه! حتي سلام هم نمي كرد. در حاليكه پيامبر در همان زمان با زنان و دختران هم سلام و احوالپرسي مي كردند. چون زماني كه علي (ع) 20 ساله و درعنفوان جواني چنين عمل مي نمود، پيامبر اكرم (ص) قريب 50 سال از عمر شريفشان مي گذشت بنابراين از آنجا كه احتمال پيش آمدن گناه دست كم براي طرف مقابل دور از ذهن نبود،‌علي (ع) اين تربيت شده مكتب پيامبر به عنوان يك جوان سعي داشت مسائل ارتباطي و حدود بين دختر و پسر يا به عبارتي زن و مرد را مراعات كند. هر چند وجود نازنين آن حضرت مبرا و پاكيزه از هر گونه آلودگي بود.

از طرفي پيامبر سه دختر جوان به نامهاي زينب، ام كلثوم و فاطمه در خانه داشتند. حضرت علي (ع) با اينكه از كودكي به اين خانه رفت و آمد داشتند،‌ اما در اين رفت و آمدها نهايت دقت را به عمل مي آوردند. در حاليكه همين علي (ع) در دوران خلافتش، وقتي كه حدود 60 سال سن داشت و همسر شهيدي را نيازمند كمك ديد، به ياري او شتافت.

 پس در ارتباط با افراد نامحرم ،‌چيزي كه بيش از عوامل ديگر اهميت دارد

نيت و انگيزه طرفين و از همه مهمتر عدم امكان وجود مفسده درا ين ارتباط براي هر دو نفر است!

ياري رساندن به نيازمند و در طلب رضاي خدا آنهم در حد ضرورت مطلوب است و ليكن اين سيره جداي از بهانه جويي براي آشنايي و استمتاعات و لذت جويي و هرگونه آلودگي ديگر است.

به راستي كه كسي چون حضرت علي (ع)، در سنين جواني اش و در ريزترين حركات و رفتارهايش بهترين الگوي نسل جوان ماست.

به امید ظهور حضرتش ایام خوشی را برای همه شما عزیزان آرزومندیم.

 از اینجا به بعد نوشته های سحر خانومه:

سلام

 ولادت امام علی (ع) رو به امام زمان (ع) و تمام شیعه هاشون تبریک میگم

بالاخره طلسم شکستو منم یه وقتی پیدا کردم تا یه مطلبی تو این وبلاگ بزارم که امیدوارم خوشتون بیاد

                     

یکی بود یکی نبود

يك كشتي در يك سفر دريايي در ميان طوفان در دريا شكست
وغرق شد و تنها دو مرد توانستند نجات يابند
و به جزيره كوچكي شنا كنند
دو نجات يافته نمي دانستند چه كاري بايد كنند
اما هردو موافق بودند كه چاره اي جز دعا كردن ندارند.
به هر حال براي اينكه بفهمند كه كدام يك از آنها
نزد خدا محبوبترند و دعاي كدام يك مستجاب مي شود
آنها تصميم گرفتند تا آن سرزمين را به دوقسمت تقسيم كنند
وهر كدام در يك بخش درست در خلاف يكديگر زندگي كنند
نخستين چيزي كه آنها از خدا خواستند غذا بود.
صبح روز بعد مرد اول ميوه اي را كه بر روي درختي
روييده بود در آن قسمتي كه او اقامت مي كرد ديد
ومرد مي توانست آنرا بخورد. اما سرزمين مرد دوم زمين لم يزرع بود.


هفته بعد مرد اول تنها بود و تصميم گرفت
كه از خدا طلب يك همسر كند.
روز بعد كشتي ديگري شكست و غرق شد
و تنها نجات يافته آن يك زن بود
كه به بخشي كه آن مرد قرار داشت شنا كرد.
در سمت ديگر مرد دوم هيچ چيز نداشت.
بزودي مرد اول از خداوند طلب خانه،
لباس وغذای بيشتري نمود.
در روز بعد مثل اينكه جادو شده باشد
همه چيزهايي كه خواسته بود به او داده شد.

اگر چه مرد دوم هنوز هيچ چيز نداشت.

سرانجام مرد اول از خدا طلب يك كشتي نمود
تا او وهمسرش آن جزيره را ترك كنند.
صبح روز بعد مرد يك كشتي كه در سمت او
در كناره جزيره لنگر انداخته بود را يافت.
مرد با همسرش سوار كشتي شد و تصميم گرفت
مرد دوم وجزيره ترك كند.

او فكر كرد كه مرد ديگر شايسته دريافت نعمتهاي الهي نيست.
از آنجاييكه هيچ كدام از درخواستهاي او
از جانب پروردگار پاسخ داده نشده بود.

هنگامي كه كشتي آماده ترك جزيره بود
مرد اول صدايي غرش وار از آسمانها شنيد :
" چرا همراه خود را در جزيره ترك مي كني؟"

مرد اول پاسخ داد:
"نعمتها تنها براي خودم هست چون كه من تنها كسي بودم
كه براي آنها دعا و طلب كردم دعاهاي او مستجاب نشد
و سزاوار هيچ كدام نيست"

آن صدا مرد را سر زنش كرد :
"تو اشتباه مي كني او تنها كسي بود
كه من دعاهايش را مستجاب كردم
وگرنه تو هيچكدام از نعمتهاي مرا دريافت نمي كردي"

مرد از آن صدا پرسيد:
" به من بگو كه او چه دعايي كرد كه من بايد بدهكارش باشم؟"

"او دعا كرد كه همه دعاهاي تو مستجاب شود"

ما همه مي دانيم كه نعمتهاي ما تنها
ميوه هايي نيست كه برايش دعا مي كنيم
بلكه آنها دعاهاي ديگران است براي ما


التماس دعا 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مرداد 1386ساعت   توسط سینا | 
سلام

 در ابتدا میلاد با سعادت باب الحوائج امام جواد رو به همه شیعیان تبریک عرض میکنم

و در ادامه فتوای مفتی های سعودی در خصوص تخریب مقبره ها و اماکن مقدسه ائمه اطهار تشیع رو محکوم میکنم.

با استحضار دوستان میرسونم که اسامی دو تن از نویسندگان وبلاگ به دلیل پاره ای از مشکلات که براشون پیش اومده حذف شد و متاسفانه ....

ایام خوشی رو براتون آرزو مندیم در این ایام عزیز ما رو از فیض دعای خیرتون بی نصیب نذارید.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت   توسط سینا | 

"رجب"، ماه خداست؛ ماه پر بركتي است كه اعمال بسياري براي آن ذكر شده است. پيامبراكرم صلوات الله عليه فرمود: هر كس يك روز از ماه رجب را روزه بگيرد، مستوجب خشنودي خدا مي شود و غضب الهي از او دور مي گردد و دري از درهاي جهنم بر روي او بسته مي شود. اعمال ماه هاي رجب و شعبان، جهت آماده ساختن روح براي شركت در ميهماني ماه مبارك رمضان مي باشد. براي درك عظمت ماه رمضان بايد از قبل خود را آماده نمائيم.

پيامبراكرم(ص) فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در اين ماه بسيار طلب آمرزش كنيد كه خدا آمرزنده و مهربان است.

اولين شب جمعه ماه رجب را ليلة الرغائب نامند. در اين شب ملائك بر زمين نزول مي كنند. براي اين شب عملي از رسول خدا صلي الله عليه و آله ذكر شده است كه فضيلت بسياري دارد و بدين قرار است:

روز پنج شنبه اول آن ماه - در صورت امكان و بلا مانع بودن-  روزه گرفته شود. چون شب جمعه شدما بين نماز مغرب و عشاءدوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به يك سلام ختم مي شود و درهر ركعت يك مرتبهسوره حمد، سه مرتبهسوره قدر، دوازده مرتبهسوره توحيد خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسيد،هفتاد بار ذكر" اللهم صل علي محمد النبي الامي و علي آله" گفته شود. پس از آن در سجدههفتاد بار ذكر" سبوح قدوس رب الملائكة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر" رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلي الاعظم" گفته شود. در اينجا مي توان حاجت خود را از خداي متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت مي رسد.

پيامبراكرم صلوات الله عليه در فضيلت اين نماز مي فرمايد: كسي كه اين نماز را بخواند، شب اول قبرش خداي متعال ثواب اين نماز را با زيباترين صورت و با روي گشاده و درخشان و با زبان فصيح به سويش مي فرستد. پس او به آن فرد مي گويد: اي حبيب من، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختي نجات يافتي. ميّت مي پرسد تو كيستي؟ به خدا سوگند كه من صورتي زيباتر از تو نديده ام و كلامي شيرين تر از كلام تو نشنيده ام و بويي، بهتر از بوي تو نبوئيده ام. آن زيباروي پاسخ مي دهد: من ثواب آن نمازي هستم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردي. امشب به نزد تو آمده ام تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهايي تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دميده شود و قيامت بر پا شود، من سايه بر سر تو خواهم افكند.

اميد آن است كه در پايان اين نماز با فضيلت، محتاجان به دعا را فراموش نكنيد و ما را نيز از دعاي خير خود محروم ننماييد.

" التماس دعا"

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت   توسط بچه مثبت | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام به همه برو بچه های خودمون (اعضاء گروه) و همه کسائی که مطالب این وبلاگ رو میخوونن و یا قراره بخوونن.



فعالیت هایی که واسه وبلاگ در نظر گرفته شده عمدتا مربوط به مسائل مذهبی , مسائل روز , فرهنگی اجتماعی , در کنارش یه خورده سیاسی(در حد پاسخ اونقدر که بلد باشیم چون سیاستمدار نیستیم ) و به دور از هر گونه جنبه های سکسی (نه تبلیغ نه ترویج(بی بند و باری) و فقط در حد پاسخ به سوالاتی که ممکنه مطرح بشه) .

انشاالله که با همفکری و کمک خوانندگان مطالب و اعضاء گروه بتونیم وبلاگ پر باری داشته باشیم که با کمک اون بشه خلاء های ذهنی در مورد مذهب و ... در حد خیلی خیلی کم پرکرد. (هرچی که بیشتر و بیشتر میگذره اطلاعات ما نسبت خیلی مسائل بیشتر و بیشتر میشه الا مذهب و دین خودمون!!!)

منتظر اعلام نظر کمک و همیاری شما هستم.

پیوندهای روزانه
سایت بچه هاي قائم 2
وبلاگ مسافر غریب
وبلاگ بچه مثبت
وبلاگ سینا مسافر
سایت امام علی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مهر 1388
مرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
دی 1387
مهر 1387
تیر 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
آرشیو موضوعی
مذهبی
اجتماعی
عمومی
امام زمان (عج)
نویسندگان
سینا
علیرضا
بچه مثبت
مسافر غریب
پیوندها
یا فاطمه
مسافر غریب
موعود
شیدا
سلطان عشق حسین
اهل بیت
استاد علی اکبر تهرانی
یارسان (م.یادگاری)
به سوی ظهور
ققنوس
مناجات نامه (سید هادی)
اباالفضل
استاد صمدی
فردای سبز
حامی
یاس مهربون
سوشلیغا
موعود 2
تدبر در قرآن (صادق)
فراق (سید مصطفی )
14 نور
رایحه عشق
درك كامل از دين (علي)
شائق
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM


body>