![]() |
![]() |
|
| دانلود برنامه موبایل ‘ مسائل مذهبی و .... |
|
بچه مثبت قد متوسطي دارد با چشم هاي قهوه اي ( در مواردي چشم روشن هم ديديه شده است ) بچه مثبت فرق باز نمي کند ، ژل نمي زند ، هيچ وقت مدل تيفوسي و تن تني و ... را روي کله اش امتحان نکرده است . موهايش را به يک طرف سرش شانه مي کند و مي خواباند .
بچه مثبت اگر کوسه نباشد ريش دارد ، اگر اهل ريش زدن باشد عمرآ ريش تنها يا خط ريش باريک يا پازلقي بلند را امتحان نکرده است .
بچه مثبت پيراهن پارچه اي ساده مي پوشد ، گاهي چهارخانه و راه راه ، گاهي وقتها که غلظت آلاينده خلافش بالا بزند آستين کوتاه هم مي پوشد .
در بيشتر موارد شلوار پارچه اي راسته مي پوشد ، گاهي کتان و در موارد بسيار معدودي شلوار جين . او تا حالا شلوار هفت هشت جيب نپوشيده .
کفش هاي بچه مثبت از همين کفش هاي چرمي مردانه است ، گاهي هم کفش ورزشي مي پوشد ، اما نه در رنگ هاي اجق وجق .
کمربند مي بندد و ساعت بند چرمي .
بچه مثبت کتاب مي خواند . هفته اي يکي دوتا هم نشريه مي خرد . گاهي وقتها شعر مي گويد يا داستان مي نويسد بچه مثبت خلاف نيست . پايش را از محله بيرون نمي گذارد . پاتوقش نه زير چراغ برق است ، نه سالن بدن سازي ، نه کافي نت . خيلي که دست از پا خطا کند مي رود کتابخانه يا ويدئو کلوپ .
کسي به بچه مثبت سيگار تعارف نمي کند ، پيشنهادهاي اين چنيني را هم رد مي کند . علي الاصول اهل خلاف ملاف نيست .
بچه مثبت گاهي عاشق مي شود . عاشق دختر دايي يا دختر خاله اش . از همان اول هم به ازدواج فکر مي کند . بلد نيست نامه عاشقانه بنويسد ، بنابراين از شعر زياد استفاده مي کند . پیام بازرگانی
معدل بچه مثبت الف است . جزوه هايش مرتب و هميشه توي کلاس رديف اول مي نشيند . بچه مثبت فکر مي کند دودره يعني اتاقي که دو تا در داشته باشد...
در پایان به استحضار میرسونم که بخش مربوط به امام زمان (عج) نیز راه اندازی شد. دوستانی که مایل به همکاری هستند ما رو خبر کنن.(در بخش امام زمان) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت توسط بچه مثبت |
|
|
ابر مرد عدالت
در وادي زهد و عبادت و تقوي، در پهنه عدالت و ظلمستيزي، در عرصه علم و ادب، در دنياي شجاعت و شهامت، در منزلگاه دينداري و قضاوت و حكومت و جان كلام در هر موضعي كه مينگريستم تلألؤ نام علي را آنگونه مييافتم كه درخشش آن دلها را لطيف و ديدگان را به زيباترين طريق ميشست و نوراني ميكرد. از او ياد بگيريم كه براي به مخاطره نيفتادن امنيت ثغور سرزمين اسلامي در برابر خصومت پيشگان، طريقي برنگزيد كه خصم را به تفرق مسلمين اميدوار سازد و او را براي هجمه به حدود مملكت اسلام مهيا نمايد. اگر بياختيار از تنهايي علي و ستمي كه بر او رفت سخت متأثر ميشويم، بهتر آن است كه سراغ گفتوگوهاي تنهايي علي در نيمههاي شب نخلستانها برويم و از چاههاي آن باغات بپرسيم كه علي با آنها چه ميگفت؟ به حجره ميثم تمار سري بزنيم و بيابيم كه علي چرا با ديدن دو طبق مجزا از رطب مرغوب و نامرغوب با دو بهاي مختلف برآشفت و خرماها را با يكديگر آميخت. عدل علي آنچنان سخت است كه برادرش از او رويگردان ميشود و به خصم او معاويه پناه ميآورد. بايد درس مراعات حقوق مردم را از علي گرفت كه در برابر طلحه و زبير و خواهش آنها در فزونخواهي، با خاموش ساختن شمع بيتالمال و روشن كردن شمع خانه خود، ناگفتهها را به نيكوترين شيوه بيان كرد و راضي به تمكين اين خواستههاي نابجا نشد، هر چند طلحه، طلحهالخير باشد و زبير پسر عمهاش و هر دو از شخصيتهاي قابل احترام و محبوب پيامبر و حتي از حاميان علي در ثقيفه و كمككنندگان به خلافتش پس از عثمان و آنقدر مطرح كه خودشان نيز نامزد خلافت پس از عمر باشند ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت توسط بچه مثبت |
|
|
باور نمي كنيم كه شمشيري پركينه، اقيانوسي را توان شكافتن داشته باشد. باور نمي كنيم كه ضربتي نفاق آميز، خورشيد را از نورانيّت اندارد. و امشب سرخ ترين پرواز نماز، از رواق خون گرفته محراب بندگي است. شب جان سوزترين ناله هاي نخلستان! شهادت جان سوز روح تاريخ، اسلام و انسان، خانه زاد ملكوت، خورشيد جهان افروز عدالت، اميرالمؤمنين؛ حضرت علي (ع) را تسليت ميگوييم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت توسط بچه مثبت |
|
|
ولادت با سعادت یگانه منجی عالم بشریت حضرت مهدی موعود (عج) برتمامی دوستان عزیز مبارک باد مهدى موعود(علیه السلام) از دیدگاه اهل سنّت ممکن است بعضى از افراد ناآگاه تصوّر کنند که عقیده به ظهور مبارک حضرت مهدى(علیه السلام) از مختصات شیعه و تمام منابع و مدارک آن هم مربوط به شیعه و راویان روایات مربوط به ظهور نیز همه دانشمندان و بزرگان و علماى شیعه مى باشند، ولى باید توجه داشت که: عقیده به ظهور مبارک حضرت مهدى(علیه السلام) از مختصات شیعه و منحصر به شیعه نیست و بسیارى از فرقه هاى اسلامى در این عقیده و مرام با هم اتفاق نظر دارند و آن را جزء عقاید قطعى و مسلم خود مى دانند. ایمان و عقیده به ظهور حضرت مهدى(علیه السلام) در اسلام به قدرى اصیل و ریشه دار و با اهمیّت است که از دیدگاه دانشمندان و بزرگان اهل سنّت نیز ـ مانند شیعیان ـ یکى از ضروریّات دین مبین اسلام به شمار مى رود و منکر آن از آیین اسلام بیرون است. در این باره علماى اهل سنّت از پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله وسلم) روایت کرده اند که آن حضرت فرمود: «من کذّب بالمهدی فقد کفر» «هرکس مهدى(علیه السلام) را انکار کند به راستى کافر است». گروهى ازعلماى اهل سنّت به مضمون این حدیث فتوا داده اند، و در این باب ، شیخ سلیمان قندوزى حنفى، در کتاب «ینابیع المودّة» از کتاب «فرائد السمطین»، از جابر بن عبداللّه انصارى روایت کرده است که پیامبر اکرم فرمود: «من أنکر خروج المهدیّ فقد کفر بما اُنزل على محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)». «هر که ظهور مهدى(علیه السلام) را انکار کند، به آنچه بر محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم)نازل شده، کفر ورزیده است». احادیث حضرت مهدى(علیه السلام) علاوه بر کتب شیعه در بسیارى از کتب معروف اهل سنّت نیز آمده است. در اکثر این کتابها، از اوصاف و خصوصیّات نسبى و زندگى حضرت مهدى(علیه السلام)، علایم ظهور، محلّ بیعت، تعداد اصحاب، مکان ظهور و دیگر ابعاد مربوط به آن حضرت نیز سخن رفته است. به علاوه، در 35 کتاب از کتب این دانشمندان تصریح شده که مهدى(علیه السلام)فرزند بلا فصل امام حسن عسکرى(علیه السلام) است و حتّى عدّه زیادى از آنها نیز اعتراف کرده اند که این احادیث ـ یعنى احادیث مربوط به حضرت مهدى(علیه السلام) ـ از احادیث مشهور یا از احادیث متواتر است. اینک ما وجدان پاک افراد منصف را «حَکَم» قرار داده، به طور اختصار دور نمایى از این اعتقاد را که در منابع و مدارک معتبر اهل سنّت و حتّى در «صحاح ستّه» ـ که معروف ترین و معتبرترین کتب روایى آنهااست ـ نیز آمده است، از نظر خوانندگان گرامى مى گذرانیم: ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت توسط بچه مثبت |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿و أنزلنا إلیک الذکر لتُبیّن للناس ما نُزّل الیهم و لعلّهم یتفکرون﴾ ﴿و أنزلنا إلیک الذکر لتبیّن للنّاس ما نزّل الیهم و لعلّهم یتفکرون﴾ در کنار قرآن، بیان رسول خدا که از آن به «سنّت» یا «حدیث» تعبیر میکنیم، برای ما لازم است. الآن مهمترین منابع اهل سنت که در اختیار مسلمانان است، صحاح ششگانه است و در میان صحاح ششگانه، صحیحین، یعنی صحیح بخاری و صحیح مسلم در سطحی عالی قرار دارند و از اهمیت فوق العادهای برخوردارند که در میان این دو، صحیح بخاری از موقعیت خاصی برخوردار است. از زمان امام بخاری (م 256 ﻫ) تا به امروز، بزرگترین و مورد اعتمادترین منبع حدیثی در میان اهل سنت، همان صحیح بخاری بوده است. محتوای این کتاب و کیفیت تألیف، رجال و ناقلان احادیث آن، با توجه به اهمیتش در میان اهل سنت، باید بررسی شود. بعد میتوانیم همان محتوا را اجمالاً با محتوای حدیثی کتب شیعه مقایسه کنیم. باید صحیح بخاری را با کافی تطبیق کنیم، ببینیم محتوای حدیثی کتابهای اهل سنت چیست و محتوای حدیثی منابع شیعه چیست؟ ببینیم در اصول عقاید و بحث توحید و خداشناسی (که آنها را هم از سنت میگیریم)، صحیحین چه گفتهاند؟ چون درست است که عقل در قرآن، اصل توحید را بیان میکند؛ اما با قدری بررسی میبینیم که برای مثال، صفات خداوند متعال، برگرفته از وحی است؛ اما وحی هم به صورت سنت و حدیث برای ما نقل شده است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت توسط بچه مثبت |
|
|
عوامل و انگيزه هاي تحريف در تاريخ عاشورا محمد صحّتي سردرودي در حوزه عاشورا پژوهي، پرسش هاي فراواني را پيش رو داريم كه برخي از آنها را مي توان پرسش هاي اساسي و كليدي خواند. يكي از آن پرسش هاي كليدي و كار آمد همين است كه هر پژوهشگري مي پرسد كه: چرا و چگونه، از كدام خاستگاه ها و با چه انگيزه هايي اين همه تحريف در تاريخ عاشورا پيدا شده است؟
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت توسط بچه مثبت |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مرداد 1386ساعت توسط بچه مثبت |
|
|
به شهادت تاريخ، حضرت ابوطالب عليه السلام قسمت اعظم از عمر شريف خود را در راه دفاع از پيامبر بزرگ او اسلام صلى الله عليه وآله گذرانيده و در اين مسير خشم و غضب كفّار را به جان خريد. طعنهها را پذيرفت، رنجها و سختىهاى شعب ابوطالب كه در واقع نوعى تحريم سياسى اقتصادى و فرهنگى قريش بر عليه پيامبر بزرگوار اسلام صلى الله عليه وآله بود را تحمّل نمود. در مواضع مختلف با گفتارهاى خود به نثر و شعر، حمايت خود را از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله اعلام داشت. فرزندان خود، اميرالمؤمنين على عليه السلام و جعفر را به ايمان به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و قبول اسلام و همراهى و دفاع از آن حضرت امر مىفرمود. و كوتاه سخن اينكه تمام سرمايهى عمر شريف خود را در گرو آيين مقدّس اسلام و پيامبرى كه حقّانيت او را دريافته بود، نهاد. در آخرين لحظات زندگى نيز فرزندان و خاندان خود را به حمايت و پشتيبانى از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وصيّت و سفارش نمود. رسول خدا صلى الله عليه وآله در رحلت او كه با رحلت حضرت خديجه عليها السلام فاصلهى چندانى نداشت، آنچنان اندوهگين مىشود كه آن سال را عام الحزن »سال اندوه« نام مىنهد. امّا با همهى اين تفاصيل حضرت ابوطالب عليه السلام مشرك اعلام مىشود! و اين اتّهام با سكوت برخاسته از توطئهى شوم تاريخ، و قلمهاى خائن! تأييد مىشود و عجيبتر اينكه براى اثبات اين تهمت بزرگ به آيات قرآن نيز استدلال مىكنند!!! لزوم تجليل از مقام حضرت ابوطالب عليه السلام در اين زمان كه دشمنان دين از هر سو و با عناوين مختلف با تهاجمات فرهنگى خود، ما و مخصوصاً جوانان ما را مورد حملات فرهنگى خود قرار مىدهند لزوم دفاع از ايمان حضرت ابوطالبعليه السلام كه از اولين حاميان پيامبر در صدر اسلام بودهاند و اكنون مظلومانه به خاطر اينكه فقط پدر مولاى متقيان مىباشد مورد حملات دشمنان اهل بيتعليهم السلام قرار گرفته و با تهمت كفر! و... روبرو مىشود و جمع آورى كليّهى آثار و نوشتارهايى كه در بارهى آن حضرت موجود است به خوبى محسوس مىباشد . چرا ابوطالب (ع) تکفیر می شود؟ منافقين و حسدورزان و كينه توزانى كه بسيارى از نزديكان و منسوبين آنها در جنگهاى صدر اسلام به دست اميرالمؤمنين عليه السلام كشته شده بودند، و پس از پيروزى اسلام ناچار به اظهار قبول اسلام گرديده بودند، و تاب و توان مبارزه با اميرالمؤمنينعليه السلام و فضائل آن حضرت را نداشته و قدرت ديدن پرتو افشانى خورشيد جمال نورانى مولا اميرالمؤمنينعليه السلام را نداشتند و مىديدند كه با وجود فضائل آن حضرت در كتب شيعه و سنى راه هيچگونه شك و شبههاى در ايمان آن حضرت وجود ندارد؛ به منظور التيام بخشيدن به زخمهاى روحى خويش و به اقتضاى حسادت و حقد و كينهاى كه در دلهاى آنها نسبت به اميرالمؤمنين عليه السلام بود؛ در هر كجا و در هر مقامى كه مىتوانستند و به هر نحوى كه برايشان ممكن بود عداوت و بُغض و كينهى خود را اظهار مىنمودند كه تكفير حضرت ابوطالب عليه السلام!! خودنمونهاى واضح و مبيّن از اين اظهار عداوتها مىباشد. آنها در واقع به گمان پوچ خود خواستند با اين كار راه جسارت و توهين به وجود مقدس اميرالمؤمنينعليه السلام را براى ساده لوحان تاريخ باز كنند و همچنين به مقتضاى حقد و كينه و حسد خود عمل كرده باشند. ولى خداوند متعال مىفرمايد: »يُريدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ وَ اللَّهُ مُتِمَّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ«. يعنى: »مىخواهند نور خدا را با دهانهايشان خاموش كنند ولى خداوند متعال )نور افشانىِ( نور خود را كامل مىكند هرچند كه مشركين را ناخوش آيد«. چراغى را كه ايزد بر فروزد هر آنكس پف كند ريشش بسوزد در واقع حضرت ابوطالب عليه السلام در نزد تكفير كنندگان و تهمت زنندگان و جاعلين احاديث دروغين در حقّ آن حامى بزرگ رسول خدا صلى الله عليه وآله به عنوان يك انسان معمولى مطرح نيست كه كفر و ايمان، يا شرك و توحيد او قابل بحث و بررسى باشد! بلكه اگر مىبينيم كه حضرت ابوطالب عليه السلام به چوب تكفير آنان گرفتار مىشود به خاطر اين است كه آن حضرت پدر اميرالمؤمنينعليه السلام است و به خيال خام آنان با ضربه زدن به پدر و خدشه دار كردن ايمان آن حضرت، و ايجاد شكّ و ترديد و بحث و تأمّل و به اصطلاح تحقيق و بررسى! دربارهى ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام و حتّى پا فراتر نهادن و دست زدن به تكفير آن حضرت، فرزند را نيز آسيبپذير نموده و بدين ترتيب بتوانند مقدّمات توهين و جسارت به مقام شامخ اميرالمؤمنين عليه السلام را فراهم سازند. صحّت اين مطلب وقتى روشن مى شود كه مى بينيم همين تاريخ نويسان و مورّخان و جاعلين احاديث كه دربارهى حضرت ابوطالب عليه السلام چنين قضاوت نموده و جسورانه اظهار نظر مىكنند، دربارهى افرادى كه در طول زندگى اميرالمؤمنين عليه السلام همواره رو در روى آن بزرگوار ايستاده و به شهادت تاريخ، در شعاع نور خورشيد فروزان آن حضرت چون موم ذوب مىشدند و خفّاش صفت، تاب ديدن خورشيد جمال او را نداشتند، ساكت نيستند و براى آنان فضيلت دست و پا مىكنند و دربارهى اسلام و ايمان آنان حديث جعل مىكنند. نمونه ای از فضائل و مناقب حضرت ابوطالب در احادیث در كتب شيعه و سنى، احاديث بسيارى درباره ى شخصيت و عظمت و به خصوص ايمان و توحيد حضرت ابوطالب عليه السلام موجود است كه هر شخص با انصافى را بر آن مى دارد كه به اين امر روشن و آشكار اعتراف كند. علاّمه ى امينى رحمه الله در كتاب ارزنده ى الغدير ج 7 و 8، با استفاده از كتب معتبره ى اهل سنت، احاديث و شواهد بسيار زيادى را در اين زمينه نقل مى كند كه به عنوان نمونه توجه خوانندگان گرامى را به چند حديث جلب مىنماييم: 1 - اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: به خدا سوگند نه پدرم حضرت ابوطالب عليه السلام و نه عبدالمطلب و نه هاشم و نه عبد مناف، هيچكدام بتى را نپرستيدند. به آن حضرت عرض كردند: پس چه چيزى را مى پرستيدند؟ فرمودند: آنها هميشه به طرف كعبه و بردين حضرت ابراهيم عليه السلام نماز مى گذاردند و به دين آن حضرت معتقد بودند. 2 - روزى اميرالمؤمنين عليه السلام در رحبه )محلّى در كوفه( نشسته بودند و جماعتى از مردم در اطراف آن حضرت اجتماع كرده بودند. شخصى از جاى برخاسته و گفت: شما در اين مقامات رفيع و منزلت منيع جاى داريد و حال آنكه پدرت در آتش جهنم گرفتار عذاب است؟! حضرت فرمودند: ساكت شو، خدا دهانت را بشكند، سوگند به آن خدايى كه حضرت محمد صلى الله عليه وآله را به حق به پيامبرى مبعوث فرمود، اگر پدرم در حقّ جميع گنهكاران روى زمين شفاعت كند، خداوند شفاعت آن بزرگوار را در حقّ آنان قبول مىكند )و همهى آنها را به شفاعت پدرم داخل بهشت مىكند(. آيا پدر من در آتش جهنّم معذب باشد در حالى كه پسرش قسمت كنندهى بهشت و جهنّم است؟ سوگند به آن خدايى كه حضرت محمد صلى الله عليه وآله را به حق به پيامبرى مبعوث فرمود، در روز قيامت نور حضرت ابوطالب عليه السلام همهى انوار خلايق را خاموش مىكند مگر پنج نور را 1 - نور پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله 2 - نور من 3 - نور حضرت فاطمه زهرا عليها السلام 4 - نور امام حسن و امام حسين عليهما السلام 5 - نور امامان از فرزندان امام حسينعليهم السلام. آگاه باش! نور حضرت ابوطالب عليه السلام از نور ما اهل بيت است كه خداوند متعال آن نور را دوهزار سال قبل از خلقت آدم خلق كرده است.(38) 3 - امام صادق عليه السلام فرمودند: إِنَّ أَبا طالِبٍ مِن رُفَقاءِ النَّبِيّينَ وَ الصِّدّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَالصّالِحينَ وَ حَسُنَ اُولئكَ رَفيقاً(39) يعنى: » همانا حضرت ابوطالب عليه السلام، از رفقاء و همنشينان پيامبران و صديقين و شهدا و صالحين مىباشد و چه خوب همنشينانى هستند «. امام صادق عليه السلام فرمودند: »وَاللَّهِ إِنَّ إيمانَ أبىطالِبٍ لَوْ وُضِعَ فى كَفَّةِ ميزانٍ وَ وُضِعَ إيمانُ هذَا الْخَلْقِ فى كَفَّةِ ميزانٍ، لَرَجَحَ إيمانُ أَبى طالِبٍ عَلى إيمانِهِمْ«.(40) به خدا سوگند، اگر ايمان حضرت ابوطالبعليه السلام را در كفّه اى از ترازو قرار دهند و ايمان اين خلق را در كفّه ى ديگر ترازو، به تحقيق ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام بر ايمان آنها برترى خواهد داشت. حضرت علىّ بن موسى الرّضاعليه السلام در پاسخ نامهى جناب عبدالعظيم حسنى كه از آن حضرت درباره ى ايمان حضرت ابوطالبعليه السلام سؤال كرده بود فرمودند: »بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، اَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّكَ اِنْ شَكَكْتَ فى ايمانِ أَبى طالِبٍ، كانَ مَصيرُكَ اِلَى النَّارِ«.(41) »به نام خداوند بخشندهى مهربان، امّا بعد اگر تو در ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام شك كنى جايگاه تو در آتش جهنّم خواهد بود«.
برگرفته از وبلاگ http://abutalib.blogfa.com/ |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت توسط بچه مثبت |
|
|
سلام بر تو ای هفتمین فروغ امامت! سلام بر تو ای وارث شهادت! سلام بر تو ای قبله نیازمندان! سلام بر تو ای آزادترین اسیر و ای آزاده ترین زندانی! تو که زندان، گلستان عبادت و خلوت تو شده بود و زندانیان سنگ دل، اسیر کرامت و زرگواری ات. تو که زنجیرهای ستم و تازیانه های دشمنی و کینه، قبل از شکنجه و آزار تو به سجده افتادند و دل بی رحمشان در برابر خلق نیکوی تو به رحم آمد. سلام خدا بر تو ای امام هفتمین که تن رنجیده و روح بلندت، شاهد مظلومیت خاندان توست. سلام و درود بی پایان الهی بر تو و دودمان پاک تو باد.
ابوالحسن موسي بن جعفر (ع) امام هفتم از ائمه اثني عشر (ع) و نهمين معصوم از چهارده معصوم (ع) تولد آن حضرت در ابواء (محلي ميان مكه و مدينه) به روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 ق واقع شد. چگونگي به امامت رسيدن آن حضرت: ـ برادر ديگر امام موسي كاظم (ع) اسحق كه برادر تني آن حضرت بود به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسي كاظم (ع) را قبول داشت و حتي از پدرش روايت مي كرد كه او تصريح بر امامت آن حضرت كرده است. ـ برادر ديگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردي سخي و شجاع بود و از زيديه جاروديه بود و در زمان مامون در خراسان وفات يافت اماجلالت قدر و علو شأن و مكارم اخلاق و دانش وسيع امام موسي كاظم (ع) بقدري بارز و روشن بود كه اكثريت شيعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرويدند و علاوه بر اين بسياري از شيوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفي و معاذين كثير و صغوان جمال و يعقوب سراج نص صريح امامت حضرت امام موسي الكاظم (ع) را از امام صادق (ع) روايت كردند و بدين ترتيب امامت ايشان در نظر اكثريت شيعه مسجل گرديد.
شخصيت اخلاقي: او در علم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگي ضرب المثل بود. بران و بدانديشان را با عفو و احسان بيكران خويش تربيت مي فرمود. شبها بطور ناشناس در كوچه هاي مدينه مي گشت و به مستمندان كمك مي كرد. مبلغ دويست، سيصد و چهارصد دينار در كيسه ها مي گذاشت و در مدينه ميان نيازمندان قسمت مي كرد. صرار (كيسه ها) موسي بن جعفر در مدينه معروف بود. و اگر به كسي صره اي مي رسيد بي نياز مي گشت معذلك در اطاقي كه نماز مي گذارد جز بوريا و مصحف و شمشير چيزي نبود.
مهدي خليفه عباسي امام را در بغداد بازداشت كرد اما بر اثر خوابي كه ديد و نيز تحت تأثير شخصيت امام از او عذرخواهي كرد و به مدينه اش بازگرداند گويند كه مهدي از امام تعهد گرفت كه بر او و فرزندانش قيام نكند اين روايت نشان مي دهد كه امام كاظم (ع) قيام را در آن زمان صلاح و شايسته نمي دانسته است و با آنكه از جهت كثرت عبادت و زهد به (العبد الصالح) معروف بوده است بقدري در انظار مردم مقامي والا و ارجمند داشته است كه او را شايسته مقام خلافت و امامت ظاهري نيز مي دانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت گرديده و مهدي به حبس او فرمان داده است. ـ زمخشري در (ربيع الابرار) آورده است كه هارون فرزند مهدي در يكي از ملاقاتها به امام پيشنهاد نمود فدك را تحويل بگيرد و حضرت نپذيرفت وقتي اصرار زياد كرد فرمود مي پذيرم به شرط آن كه تمام آن ملك را با حدودي كه تعيين مي كنم به من واگذاري، هارون گفت حدود آن چيست؟ امام فرمود يك حد آن به عدن است حد ديگرش به سمرقند و حد سومش به افريقيه (آفريقا) و حد چهارمش كناره درياي خزر است. هارون از شنيدن اين سخن سخت برآشفت و گفت: پس براي ما چه چيز باقي مي ماند؟ امام فرمود:
درباره حبس امام موسي (ع) به دست هارون الرشيد شيخ مفيد در ارشاد روايت مي كند كه علت گرفتاري و زنداني شدن امام، يحيي بن خالد بن بر مك بوده است زيرا هارون فرزند خود امين را به يكي از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث كه مدتي هم والي خراسان بوده است سپرده بود و يحيي بن خالد بيم آن را داشت كه اگر خلافت به امين برسد جعفربن محمد را همه كاره دستگاه خلافت سازد و يحيي و بر مكيان از مقام خود بيفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شيعه بود و قايل به امامت موسي (ع) و يحيي اين معني را به هارون اعلام مي داشت. سرانجام يحيي پسر برادر امام را به نام علي بن اسماعيل بن جعفر از مدينه خواست تا به وسيله او از امام و جعفر نزد هارون بدگويي كند. گويند امام هنگام حركت علي بن اسماعيل از مدينه او را احضار كرد و از او خواست كه از اين سفر منصرف شود. و اگر ناچار مي خواهد برود از او سعايت نكند. علي قبول نكرد و نزد يحيي رفت و بوسيله او پيش هارون بار يافت و گفت از شرق و غرب ممالك اسلامي مال به او مي دهند تا آنجا كه ملكي را توانست به هزار دينار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدينه امام و جمعي از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت يا رسول الله از تو پوزش مي خواهم كه مي خواهم موسي بن جعفر را به زندان افكنم زيرا او مي خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بريزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون بردند و او را پوشيده به بصره نزدوالي آن عيسي بن جعفربن منصور بردند. عيسي پس از مدتي نامه اي به هارون نوشت وگفت كه موسي بن جعفر در زندان جز عبادت ونماز كاري ندارد يا كسي بفرست كه او را تحويل بگيرد يا من او را آزاد خواهم كرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتي از او خواست كه امام را آزاري برساند اما فضل نپذيرفت و هارون او را به فضل بن يحيي بن خالد برمكي سپرد. چون امام در خانه فضل نيز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخر الامر يحيي امام را به سندي بن شاهك سپرد و سندي آن حضرت را در زندان مسموم كرد و چون آن حضرت از سم وفات يافت سندي جسد آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد كه ببيند در بدن او اثر زخم يا خفگي نيست. بعد او را در باب التبن در موضعي به نام مقابر قريش دفن كردند. تاريخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگي گفته اند.
نجمه، مادر بزرگوار امام رضا (ع) و از زنان مومنه، پارسا، نجيب و پاكيزه بود. حميده، همسر امام صادق (ع)، او را كه كنيزى از اهالى مغرب بود، خريد و به منزل برد.
بنا به گفته شيخ مفيد در ارشاد امام موسي كاظم (ع) سي و هفت فرزند پسر و دختر داشت كه هيجده تن از آنها پسر بودند و علي بن موسي الرضا (ع) امام هشتم افضل ايشان بود از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسي و محمد بن موسي و ابراهيم بن موسي بودند. يكي از دختران آن حضرت فاطمه معروف معصومه سلام الله عليها است كه قبرش در قم مزار شيعيان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را كمتر و بيشتر نيز گفته اند.
امام هفتم (ع) با جمع روايات و احاديث و احكام و احياي سنن پدر گرامي و تعليم و ارشاد شيعيان، اسلام راستين را كه با تعاليم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد (ع) نظم و استحكام يافته بود حفظ و تقويت كرد و علي رغم موانع بسيار در راه انجام وظايف الهي تا آنجا پايداري كرد كه جان خود را فدا ساخت.
سخنان برگزيده* امام رضاعليه السلام: زيارَةُ قَبرِ أبي مِثلُ زِيارَةِ قَبِر الحُسَينِ؛ زيارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعليه السلام، مانند زيارت قبر حسينعليه السلام است. * امام كاظم عليه السلام: ثَلاثٌ مُوبِقاتٌ: نَكثُ الصَّفَقَةِ و تَركُ السُّنَّةِ و فِراقُ الجَماعَةِ؛ سه چيز تباهى مىآورد: پيمان شكنى، رها كردن سنّت و جدا شدن از جماعت. * امام كاظم عليه السلام: عَونُكَ لِلضَّعيفِ أفضَلُ الصَّدَقَةِ؛ كمك كردن تو به ناتوان، بهترين صدقه است. * امام كاظم عليه السلام: لَو كانَ فِيكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا؛ اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در ميان شما بود، قائم ما قيام مىكرد. * امام كاظم عليه السلام: لَيسَ مِنّا مَن لَم يُحاسِب نَفسَهُ في كُلِّ يَومٍ؛ كسى كه هر روز خود را ارزيابى نكند، از ما نيست. * امام كاظم عليه السلام: ما مِن شَىءٍ تَراهُ عَيناكَ إلّا و فيهِ مَوعِظَةٌ؛ در هر چيزى كه چشمانت مىبيند، موعظهاى است. * امام كاظم عليه السلام: مَن كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَف َّ اللَّهُ عَنهُ عَذابَ يَومِ القِيامَة؛ هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قيامت از او باز مىدارد. * امام كاظم عليه السلام: إذا كانَ ثَلاثَةٌ في بَيتٍ فَلا يَتَناجى إثنانِ دونَ صاحِبِهِما فَإنَّ ذلِكَ مِمّايَغُمُّهُ؛ هر گاه سه نفر در خانه اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نكنند؛ زيرا نجوا كردن، نفر سوم را ناراحت مىكند. * امام كاظم عليه السلام: إيّاكَ أن تَمنَعَ في طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَيهِ في مَعصِيَةِ اللَّهِ؛ مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آنگاه دو برابرش را در معصيت خدا خرج كنى. * امام كاظم عليه السلام: لاتُذهِبِ الحِشمَةَ بَينَكَ و بَينَ أخيكَ وَأبْقِ مِنها فَإنَّ ذَهابَها ذَهابُ الحَياءِ؛ مبادا حريم ميان خود و برادرت را (يكسره) از ميان ببرى؛ چيزى از آن باقى بگذار؛ زيرا از ميان رفتن آن، از ميان رفتن شرم و حيا است. * امام كاظم عليه السلام: أبلِغ خَيراً و قُل خَيراً ولا تَكُن أمُّعَةً؛
منبع: برگرفته شده از سايت حديث نت با اندكي دخل و تصرف / دائرة المعارف شيعه/ ج 20 /ص 362 |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت توسط بچه مثبت |
|
|
نمى دانم چرا ديگر در باغ دل ها، نرگسى نمى رويد، ياس ها شكوفه نمى زنند، درختان حوصله پوشيدن جامه سبز را ندارند، ديگر ناله هايمان طاقت ها را ندارند و اشك هايمان خسته شده اند از بس، از آسمان چشمهايمان لبريز گشته اند، ديگر آسمان هم نمى بارد و بخيل شده است. زمين با سنگ دلى تمام نمى روياند، شمس و قمر چشم ديدن همديگر را ندارند و حسادت مى كنند، خيابان ها سرشار از آدم هايى شده كه از غول هاى آهنى بى احساس ترند. كوچه ها امن نيستند وهر رهگذرى با دلهره و ترس از آن مى گذرد. مردم جمعه هايشان تكرارى شده و به يك خنده تلخ آن را مى فروشند، ديگر هيچ حادثه اى دل ها را شاد نمى كند، خنده ها دروغين وپر ریا شده است. اذان رنگ پريده به خانه ها سر مى زند و نماز دست و پاگير مردم شده است. رمضان همچون مهمان ناخوانده اى است كه سر زده بزم مردم را بهم مى زند، از روزه در شگفتم كه چرا افطار را خوش نمى دارد، خمس و زكات كيسه هايى گشته كه آدم ها بر سر گورهايشان آويزان مى كنند. موريانه ها چه بر سر مسجدها آورده اند كه جز عده اى پير و سالخورده كسى در آنجا مأوا نمى گيرد و از همه تلخ تر و گزنده تر اين كه ديگر جمعه ها هم دل ها دلگير نمى شود و نمى گيرد. چشم ها از بس تو را نديده اند هرزه شده اند.
. مى دانى! از پشت ابرهاى سياه و سرد بر سرمان آهنهاى گرم ريخته مى شود، شنيده اى! با ما آن مى كنند كه عجوزه ها در روستاهاى پايين شهر با گنجشكهاى بى آزار؟ شنيده اى ما را به خاطر اين كه به انتظار توائيم به باد تمسخر مى گيرند، آخر باز هم جمعه غروب كرد و نيامدى؟! آنقدر به انتظارت در جمعه ها، ندبه هاى پر اشك و آه از كوى و برزن ها بلند شده است، امّا نمى دانم چرا نمى آيى؟ آيا حاضرى گوسفندان معصوم و مظلوم دشت انتظار را با گرگ هاى پر طمع فراق تنها گذارى؟ آيا حاضرى برادران يوسف كُش زمانه بازهم يعقوب ها را آزار دهند و به تمسخر گيرند؟ صبح ترين خواب يوسفان تويى! سرسبزترين بهار عارفان تويى! با طراوت ترين جمعه پرهيزگاران تويى! عاشقانه ترين ندبه خالصان تويى! مى خواهى چه كنى با اين همه يعقوب كه در انتظار توأند و هر روز نابينا اشك فراق از آسمان ديدگانشان جارى است! آيا مى خواهى نابينا شوند؟ آن دلهايى كه به انتظار تو نيستند و درد غيبت تو را نمى كشند گِل هاى بى ارزشى هستند و آن سرهايى كه سوداى هجر تو را ندارند سنگ هاى بى كفايتى هستند كه نمى گذارند شكوفه انتظار شكوفا شود . از هر كه مى پرسم مى گويد جمعه مى آيى، امّا كدام جمعه؟ در روزگار تيره ما هر روز جمعه است و جمعه ها صبح و شب ندارند و همه عصرند. گفتم تا جمعه ديگر چند آدينه مانده است؟! گفت: يك يا زهراى ديگر، گفتم: زهرا را تو مى شناسى؟! گفت: همان نيست كه شب هاى جمعه و صبح جمعه پرده خوان خون است و دستى بر پهلوى شكسته دارد، گفت: و همانى نيست كه كبوتران فرج را در غروب جمعه يك به يك بر بام انتقام مى نشاند؟! من ميان حضور و ظهور تو سرگردانم و حيران، نمى دانم از تو كدام را بخواهم، اگر حضور را بخواهم، ترس آن دارم كه چشمانم لياقت ديدن تو را نداشته باشد و اگر ظهور را خواهم، نه، نمى توانم ظهور را بخواهم، چون خود نيز مى خواهى ظهور كنى امّا وقتى تنها و غريبى چگونه ظهور كنى؟ وقتى يار و ياورى ندارى چگونه ظهور كنى؟ آخر همه اين ها كه مى خواهند و مى گويند كه يار و ياور تو هستند، انسان هاى جدا خورده از رنگ هستند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت توسط بچه مثبت |
|
![]() جایگاه حضرت زینب (س) در نهضت حسینی
ولادتثمره ازدواج مبارك علي عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام پنج فرزند به نام هاي حسن، حسين، زينب، ام كلثوم و محسن است در تاريخ ولادت زينب عليها السلام اختلاف است. در رياحين الشريعه آمده است كه ميلاد آن حضرت را، برخى پنجم ماهجمادى الاُولاى سال ششم، بعضى اوايل شعبان آن سال، بعضى در ماه رمضان و برخى ديگر در دهه آخر ماه ربيعالثانى و طبق نقلى ماه محرم سال پنجم هجرت ذكر كردهاند ولى هيچيك از اين اقوال دليل محكم تاريخى ندارد. ![]() نامي آسمانيهنگام ولايت زينب كبري، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علي درخواست كرد كه نامي براي فرزندشان انتخاب كند. علي عليه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نميگيرم، صبر ميكنيم تا پيامبر از سفر برگردد. چون پيامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علي عليه السلام شنيد فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولي خداوند در باره آنان تصميم ميگيرد. بعد از آن جبرئيل نازل شد و پيام آورد كه خداوند سلام ميرساند و ميفرمايد: نام اين دختر را زينب بگذاريد كه اين نام را در لوح محفوظ نوشتهام. آن گاه رسول خدا زينب را گرفت و بوسيد و فرمود: توصيه ميكنم كه همه اين دختر را احترام كنند، كه او مانند خديجه كبري است. يعني همان گونه كه فداكاري هاي خديجه در پيشبرد اهداف پيامبر و اسلام بسيار ثمربخش بود، ايثار، صبر و استقامت زينب در راه خدا نيز در بقا و جاودانگي اسلام از اهميت ويژهاي برخوردار است. زينب، يعني زينت پدر و اين نامي است كه خداوند براي دختري انتخاب كرد ، كه با انجام رسالت خويش زينت بخش تاريخ شد و موجب افتخار و سرافرازي خاندان وحي و ولايت گشت. و اين است كه نام زينب در تاريخ كربلا كه تاريخ جاودانگي اسلام و تشيع است، به خاطر فداكاريهايش، زيبا،درخشان و جاوداني است. ![]() زندگي مشتركآن هنگام که زينب به سالهاي تشكيل زندگي مشترك نزديك شده بود ميدانست كه ازدواج براي هر زني حق طبيعي و شرعي است و روي گرداني از اين سنت، خارج شدن از آئين پيامبر اسلام است. زينب با ازدواج كه عمل به سنت پيامبر خداست، رسالت بزرگي را كه بر دوش دارد فراموش نميكند. او ميداند كه بايد در تمام صحنه ها و لحظه ها در كنار برادرش باشد. او ميداند كه به ثمر نشستن قيام حسين و شهادت عزيزانش، نيازمند آزادگي در اسارت، صبر و پايداري، و پيام رساي او به گوش تاريخ بشريت است. از اين رو زينب در قرارداد ازدواجش شرط همراهي با برادرش حسين را قيد ميكند تا از وظيفه مهم خود باز نماند. از شخصيتي متعهد به اسلام و دوستدار اهلبيت، چون عبدالله بن جعفر كه به خواستگاري دختر علي آمده است، انتظاري جز پذيرش اين شرط نيست. به هر صورت مراسم خواستگاري پايان مييابد و عبدالله بن جعفر به افتخار همسري زينب كبري نائل ميگردد. زندگی حضرت زینب س قرین نهضت عاشورا شده است و ایشان نقشی بسیار سازنده در آن ایفا نمودند از اینرو به تحلیل و مطالعه زندگی آن حضرت از این منظر خواهیم پرداخت بحث در این خصوص را حول دو محور پیگیری خواهیم کرد. ![]() مشارکت در امور جامعهچنانچه گفته شد قيام و نهضت امام حسين(ع)، دو مرحله داشت. مرحله نخست، مرحله مبارزه، جهاد و شهادت، و مرحله دوم مرحله پيامرسانى و بيدارگرى، اگر نهضت امامحسين(ع) در همان مرحله نخست خلاصه مىشد و كسى نبود كه پيام نهضت را به گوش مردم آن زمان برساند، ماهها زمان لازم بود تا به طور طبيعى خبر قيام امام(ع) به شهرهاى اطراف برسد. شاهد اين مدعى اين است كه پيش از ورود اهلبيت امام(ع) به مدينه مردم آن شهر هنوز از رويدادهاى كربلا بىخبر بودند. در اين مدت يزيديان با آن همه امكانات تبليغاتى، كه در اختيار داشتند، به راحتى مىتوانستند، وقايع كربلا را در راستاى منافع خود تحريف كنند و به گونهاى به گوش مردم برسانند كه براى حكومت يزيد كمترين ضرر و زيان را در برداشته باشد. در اين صورت تا حدّ بسيار زيادى از تأثير قيام امامحسين(ع) در جامعه آن زمان و جوامع آينده مسلمانان كاسته مىشد، و به طور قطع ما امروز شاهد اين همه آثار و بركات براى نهضت امام حسين(ع) نبوديم.مشاركت و حضور زنان در صحنههاى گوناگون جامعه از مسائلى است كه در زمان حاضر پيرامون آن فراوان سخن گفته مىشود. اصل حضور بانوان در صحنه اجتماع مسألهاى مورد توافق است اما در شرايط و محدوده آن اختلاف است. آنچه در اين باره به طوربسيارفشرده و مختصر مىتوان گفت؛ اين است كه، هر كار جمعى و گروهى نيازمند افرادى باتخصصها و مهارتهاى گوناگون است كه به هر يك از آنان مسئوليتى متناسب با تخصص و مهارتش واگذار شود. قيام و نهضت امام حسين(ع)، دو مرحله داشت. مرحله نخست، مرحله مبارزه، جهاد و شهادت، و مرحله دوم مرحله پيامرسانى و بيدارگرى، اگر نهضت امامحسين(ع) در همان مرحله نخست خلاصه مىشد و كسى نبود كه پيام نهضت را به گوش مردم آن زمان برساند، ماهها زمان لازم بود تا به طور طبيعى خبر قيام امام(ع) به شهرهاى اطراف برسد به كار گرفتن اعضاى يك مجموعه در كارى بر خلاف تخصص و مهارتش سبب ناكارآمدى آن گروه و به هدر رفتن تلاش آنان خواهد شد. شادابى و نشاط هر جامعه و تربيت نسل جديد در گرو اين است كه بشر از دو جنس مخالف زن و مرد، با ساختمان وجودى و روحيات متفاوت و گوناگون آفريده شوند، و هر يك از آنان متناسب با شرايط جسمى و روحى خود عهدهدار انجام مسئوليتى گردند. در اين صورت است كه پيوند خانواده مستحكم مىگردد، در پرتو آن به جامعه روح نشاط و شادابى دميده مىشود،و فرزندانى با شخصيت، با ايمان، لايق، نوعدوست، راستگو و درستكار به جامعه تحويل مىگردد؛ ولى اگر هر يك از زن و مرد وظيفهاى را كه جهان تكوين و نظام آفرينش بر اساس شرايط جسمى و روحى به عهده آنان گذاشته، به خوبى انجام ندهند و به كارى ديگرمشغول شوند، بنيان خانواده متزلزل مىگردد و در نتيجه جامعه گرفتار اختلال فرهنگی تربيتى خواهد شد. وظيفه اصلى زنان و بانوان هر جامعه تربيت و پرورش نسل جديد آن جامعه و گرم نگهداشتن كانون خانواده است؛ از اين رو اشتغال به هر كارى كه زنان را از انجام اين وظيفه خطير بازدارد، آنان را از رسالت اصلى خود بازداشته است و علاوه بر آنكه زيانهاى غير قابل جبرانى بر جامعه وارد مىسازد، زنان را نيز از شخصيت و هويت واقعى خود تهى نموده، به آنها شخصيت كاذب و دروغين مىبخشد؛ چرا كه كمال و شخصيت هر انسان در آن است كه توانايىها و استعدادهاى خود را به خوبى بشناسد و آنها را به فعليت برساند. بنابراين يك اصل مهم و اساسى كه در مشاركت زنان درصحنههاى گوناگون جامعه بايد به آن توجه شود اين است كه پذيرش هرگونه مسئوليتى از سوى آنان نبايد به وظيفه اصلى آنها كه تربيت نسل جديد جامعه و گرم نگهداشتن كانون خانواده است كمترين لطمه و آسيبى وارد سازد. ![]() جایگاه حضرت زینب (س) در نهضت حسینیتردیدی در نقش حضرت زینب در حفظ کردن قیام عاشورا و ابلاغ پیام آن نیست. بدون شک بي حضور آن حضرت این قیام به بلوغ و سرانجام مطلوب خویش نائل نمی گشت. به نظر می رسد در انیجا لازم است این امر مورد تحلیل قرار گیرد که جایگاه حضرت زینب (س) در این میدان چه بود. ما در این که بخش مهمی از ابلاغ پیام عاشورا به صورت صحیح و تنویر افکار مردم آن زمان که در اثر تبلیغات زیاد حقیقت امر برایشان مشتبه شده بود تردیدی نداریم. اما سوال این است که آن حضرت از چه جایگاه و مقامی این وظیفه را به سرانجام مطلوب خویش رسانده و آن را رهبری کردند. خوب است ابتدا نگاهی به نقش عوامل مهم در این حادثه بپردازیم در آن برهه از زمان شاهد عملا حضور کسی بودیم که بازی با میمون و شرابخواری به عادت او بدل شده بود و البته ادعای خلافت مسلمین را نیز در میان مردم داشت از سویی نیز در تلاش بود تا این نظر را بر امام و ولی مسلمین یعنی امام حسین ع نیز دیکته نماید. هر آنچه خود می نمود با بیشرمی تمام اسلامی می دانست و جامعه را نیز با خوی کثیف خود به این سوی می برد. امر آن چنان شده بود که دیگر اسلامی که پیامیر خاتم برای مردم به هدیت آورده بود در حال تبدیل شدن به ماهیت جدیدی بود امام حسین ع در بیانی اوضاع آن زمان را چینین تبین می فرمایند اَلا ترونَ أنّ الحقَ لا يعملُ به وأنّ الباطلَ لا يتناهي عنهُ ، لِيرغبَ المؤمنُ في لقاء الله مُحِقاً (آيا نمي بينيد كه به حق عمل نمي شود واز باطل نهي نمي گردد ؟ در چنين شرائطي مؤمن به لقاي خدا سزاوار است . مسأله نقش حضرت زینب را نبايد صرفاً از ديدگاه عاطفى و روابط نسبى توجيه و تحليل كرد، بلكه اينجا بحث امام و مأموم مطرح است مومن به لقای خدا سزاوارتر است! پس آنکه امام مسلمین است و هدایت امر مردم بر عهده اوست چه باید بکند؟ در جایی حضرت رو به ولید فرماندار مدینه می فرمایند «أيّها الامير! إنّا اهل بيت النبّوّة و معدن الرّسالة و مختلف الملائكة و بنا فتح اللَّه و بنا ختم اللَّه و يزيد رجل فاسق شارب الخمر قاتل النّفس المحرمه و مثلى لا يبايع بمثله و لكن نصبح و تصبحون و ننظر و تنظرون أيّنا أحقّ بالخلافة و البيعة؛[23] اى امير، ما اهل بيت نبوت و معدن رسالت و محل آمد و شد ملائكيم و خداوند به ما شروع مىكند و به ما پايان مىدهد - همه امور هستى به بركت وجود ماست - در حالى كه يزيد مردى است فاسق و شرابخوار و كسى است كه خون حرام بر زمين مىريزد و علناً به فسق و فجور مىپردازد و كسى مانند من با شخصى مثل او بيعت نمىكند ولى - مهلت بده - تا صبح شود و دو طرف در كار خود بينديشيم تا معلوم شود كدام يك از ما به خلافت و بيعت سزاوارتريم.» امام ع با عمل خود و ایجاد نهضتی که شعله های سوزان هنوز دامان ظلم را گرفته است به عهد خود در بیداری امت اسلام و حراست از نهضت جدشان رسول خدا ص وفا کردند این سخنان نشان می دهد آنچه امام ع انجام داد از جایگاه یک امام معصوم است ![]() با بررسی این تحلیل اینک مناسب است تا در خصوص شان حضرت زینب کبری س نیز در بیداری و افشاگری جریان حاکم بپردازیم مسأله نقش حضرت زینب را نبايد صرفاً از ديدگاه عاطفى و روابط نسبى توجيه و تحليل كرد، بلكه اينجا بحث امام و مأموم مطرح است. اينجا زينب (س) خود را فردى مى بيند كه بايد براى حفظ جان امام معصومش خطر را به جان بخرد و از دشمن نهراسد. در كربلا هم وقتى امام سجاد (ع) را در ميان خيمه آتش گرفته مى بيند، براى نجات او، خود را به آتش مى زند. آرى، او مدافعى است كه جگر شير دارد. او كه هلهله شادى و سرود فتح و پيروزى دشمن غدار را مى شنود و ناله جانسوز كودكان در زير فشار بند طناب گوشش را مى آزارد، پيش از همه چيز در فكر مسئوليت خطير خود، يعنى حفظ جان امام است. او لب به سخن مى گشايد، نفس ها در سينه ها حبس و انگشت تعجب به دهان گرفته مى شود. اى امير، ما اهل بيت نبوت و معدن رسالت و محل آمد و شد ملائكيم و خداوند به ما شروع مىكند و به ما پايان مىدهد - همه امور هستى به بركت وجود ماست - در حالى كه يزيد مردى است فاسق و شرابخوار و كسى است كه خون حرام بر زمين مىريزد و علناً به فسق و فجور مىپردازد و كسى مانند من با شخصى مثل او بيعت نمىكند ولى - مهلت بده - تا صبح شود و دو طرف در كار خود بينديشيم تا معلوم شود كدام يك از ما به خلافت و بيعت سزاوارتريم اين زينب (س) است كه مى گويد: «انى ترحضون قتل سليل خاتم النبوه و معدن الرساله و سيد شباب اهل الجنه» اين لكه ننگ را چگونه خواهيد شست، درحالى كه فرزند رسول خدا و سيد جوانان بهشت را كشته ايد؟ همان كه در جنگ، سنگر و پناهتان بود و در صلح مايه آرامش و التيام شما بود. او كه ترس را ترسانده، زنجير را پاره كرده و دشمن را به اسارت سخنان رسوا كننده يزيد مى بيند كه با چوب خيزران به لب و دندان خون خدا جسارت مى كند، فرياد مى زند «تبت يدا ابى لهب». اى يزيد! دستانت بريده باد! آيا مى دانى چه مى كنى؟ آيا مى دانى كه چوب بر لب و دندان حبيب رسول خدا(ص)، پسر مكه و منى و پسر فاطمه زهرا (س) مى كوبى؟ ناله چنان جانسوز بود كه هركس در آن مجلس بود به گريه درآمد. آرى، آنگاه كه حسين و يارانش از سوى دشمن ياغى و باغى معرفى مى شدند، اين زينب (س) بود كه امامش را «سيد جوانان بهشت»، «فرزند مكه و منى»، «حبيب رسول خدا» و داراى ده ها صفت ديگر معرفى كرد. انگیزه حمایت و حفاظت از جان امام ع و رساندن و ابلاغ پیام چنین نهضتی نمی تواند جز با ایده حمایت از بهترین خلق خدا ،امام و امیر بحق مسلمین صورت پذیرد باشد که با شناخت صحیح امام خود و عمل به آنچه این دین مبین برایمان آورده است راهرو راه آن عقیله باشیم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت توسط بچه مثبت |
|
|
"رجب"، ماه خداست؛ ماه پر بركتي است كه اعمال بسياري براي آن ذكر شده است. پيامبراكرم صلوات الله عليه فرمود: هر كس يك روز از ماه رجب را روزه بگيرد، مستوجب خشنودي خدا مي شود و غضب الهي از او دور مي گردد و دري از درهاي جهنم بر روي او بسته مي شود. اعمال ماه هاي رجب و شعبان، جهت آماده ساختن روح براي شركت در ميهماني ماه مبارك رمضان مي باشد. براي درك عظمت ماه رمضان بايد از قبل خود را آماده نمائيم. پيامبراكرم(ص) فرمود: ماه رجب، ماه استغفار امت من است. پس در اين ماه بسيار طلب آمرزش كنيد كه خدا آمرزنده و مهربان است. اولين شب جمعه ماه رجب را ليلة الرغائب نامند. در اين شب ملائك بر زمين نزول مي كنند. براي اين شب عملي از رسول خدا صلي الله عليه و آله ذكر شده است كه فضيلت بسياري دارد و بدين قرار است: روز پنج شنبه اول آن ماه - در صورت امكان و بلا مانع بودن- روزه گرفته شود. چون شب جمعه شدما بين نماز مغرب و عشاءدوازده ركعت نماز اقامه شود كه هر دو ركعت به يك سلام ختم مي شود و درهر ركعت يك مرتبهسوره حمد، سه مرتبهسوره قدر، دوازده مرتبهسوره توحيد خوانده شود. و چون دوازده ركعت به اتمام رسيد،هفتاد بار ذكر" اللهم صل علي محمد النبي الامي و علي آله" گفته شود. پس از آن در سجدههفتاد بار ذكر" سبوح قدوس رب الملائكة والروح" گفته شود. پس از سر برداشتن از سجده، هفتاد بار ذكر" رب اغفر وارحم و تجاوز عما تعلم انك انت العلي الاعظم" گفته شود. در اينجا مي توان حاجت خود را از خداي متعال درخواست نمود. ان شاء الله به استجابت مي رسد. پيامبراكرم صلوات الله عليه در فضيلت اين نماز مي فرمايد: كسي كه اين نماز را بخواند، شب اول قبرش خداي متعال ثواب اين نماز را با زيباترين صورت و با روي گشاده و درخشان و با زبان فصيح به سويش مي فرستد. پس او به آن فرد مي گويد: اي حبيب من، بشارت بر تو باد كه از هر شدت و سختي نجات يافتي. ميّت مي پرسد تو كيستي؟ به خدا سوگند كه من صورتي زيباتر از تو نديده ام و كلامي شيرين تر از كلام تو نشنيده ام و بويي، بهتر از بوي تو نبوئيده ام. آن زيباروي پاسخ مي دهد: من ثواب آن نمازي هستم كه در فلان شب از فلان ماه از فلان سال به جا آوردي. امشب به نزد تو آمده ام تا حق تو را ادا كنم و مونس تنهايي تو باشم و وحشت را از تو بردارم و چون در صور دميده شود و قيامت بر پا شود، من سايه بر سر تو خواهم افكند.
اميد آن است كه در پايان اين نماز با فضيلت، محتاجان به دعا را فراموش نكنيد و ما را نيز از دعاي خير خود محروم ننماييد." التماس دعا" |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت توسط بچه مثبت |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم مهم این است که به دنبال ساحتن روح وجانت باشی وبدانی که سرمایه عمر مثل یخ یخ فروش هر لحظه در حال کاستی وتمام شدن است . خوشا به حال انانکه جان خود را از الودگیها نجات بخشیدن ودر ارامگاههای نیکو منزل گزیدن . وانان که به دنیا سر گرم هستند وگرفتاریها وروز مرگیهایش وبرای جانشان اهمیتی قائل نیستن در برزخ دستشان خالی است .ودارای روح سر گردانیند. نه اعتقاد خوبی ونه عبادت درستی ونه اخلاق قابل قبولی پس با چه زاد وتوشه ای به داخل قبر رفته اند؟ ان طرف دیگر جبرانی در کار نیست وهمه کسب نیکیها در دنیاست . پس به هوش باشیم که سرمان کلاه نرود . وخداوند مهربان می فرماید : وسابقو بالخیرات در خوبیها سبقت بگیرید. والان ماه رجب وشعبان ورمضان در راه است . واماده باش تا در این سه ماه جبران کنی . والحمدلله رب العالمین |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت توسط بچه مثبت |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام به همه برو بچه های خودمون (اعضاء گروه) و همه کسائی که مطالب این وبلاگ رو میخوونن و یا قراره بخوونن.
فعالیت هایی که واسه وبلاگ در نظر گرفته شده عمدتا مربوط به مسائل مذهبی , مسائل روز , فرهنگی اجتماعی , در کنارش یه خورده سیاسی(در حد پاسخ اونقدر که بلد باشیم چون سیاستمدار نیستیم ) و به دور از هر گونه جنبه های سکسی (نه تبلیغ نه ترویج(بی بند و باری) و فقط در حد پاسخ به سوالاتی که ممکنه مطرح بشه) . انشاالله که با همفکری و کمک خوانندگان مطالب و اعضاء گروه بتونیم وبلاگ پر باری داشته باشیم که با کمک اون بشه خلاء های ذهنی در مورد مذهب و ... در حد خیلی خیلی کم پرکرد. (هرچی که بیشتر و بیشتر میگذره اطلاعات ما نسبت خیلی مسائل بیشتر و بیشتر میشه الا مذهب و دین خودمون!!!) منتظر اعلام نظر کمک و همیاری شما هستم. |
| پیوندهای روزانه |
|
سایت بچه هاي قائم 2 وبلاگ مسافر غریب وبلاگ بچه مثبت وبلاگ سینا مسافر سایت امام علی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 مرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 مهر 1387 تیر 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
مذهبی اجتماعی عمومی امام زمان (عج) |
| نویسندگان |
|
سینا علیرضا بچه مثبت مسافر غریب |
|
RSS
|