![]() |
![]() |
|
| دانلود برنامه موبایل ‘ مسائل مذهبی و .... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت توسط سینا |
|
|
سلام خدمت همه شما عزیزان امیدوارم که در پناه حق همیشه موفق و موید بوده باشید. همین ابتدا ازتون خواهش میکنم که نوشته ایندفعه رو با حوصله تا تهش بخونید ومثل بعضی از دوستان سر سری ازش نگذرید.ممنون و متشکر بعد از یه مدت تقریبا طولانی خدمتتون رسیدم امیدوارم این بار مثل دفعات گذشته از این نوشته ها خوشتون بیاد.من تو نوشتن یه اعتقادی دارم و اونم اینه که هر وقت که دلم خواست بنویسم باید منتظر بمونم تا یه اتفاق بیفته بهتر بگم هر وقت وقت نوشتن باشه یه اتفاقی باید بیفته که میفته یه اتفاقی که توش یه نکته باشه خواه ظریف خواه قابل تامل و خواه بی ارزش واسه خیلیا! مهم اینه که من ازش چه برداشتی داشته باشم یه اینکه منو ودار به نوشتن بکنه... سرتون رو درد نیارم وضعیت من جوری شده که باید با خیلی ها خداحافظی بکنم یه خداحافظی جدی از همه دوستان خاطرات گذشته اینترنت وبلاگ و ... بگذریم امروز با محمد(یکی از دوستان) رفته بودیم بهشت زهرا ، دایی خانمش یکی از شهداست تا حالا نرفته بودم سر مزارش میخواستیم بریم اونجا (محمد تازه نامزد کرده ) اول رفتم سر خاک مادرجلال فاتحه دادیم و بعد رفتیم سر خاک مادر خودم اونجا هم فاتحه دادیم.تو راه که داشتیم میرفتیم به سمت قطعات شهدا از کنار یه سری قبر رد میشدیم قبرایی که منتظر صاحبانشون بودن،
به محمد گفتم : میدونی خیلی فاز میده آدم بره تو این قبرا بخوابه بعد یکی بیاد روش لحد بزاره ،
با این که زنده ای ولی با خودت خلوت کن ببین چی کاره ای فکر اینو بکن که روزی میخوای بری، بری زیر این خاک بخوابی وقتی این فکر رو با خودت کردی یهو چشمات باز میشه تازه میفهمی که دنیا و اهلش چه قدر بی وفا و نامردن
تازه میفهمی خیلی چیزا اون ارزشی رو که در ظاهر دارن در باطن ندارن پوچن و بی محتوا
گذشتیم تا رسیدیم به قطعه شهدا، نزدیک 72 تن که رسیدیم پیاده شدیم ،رفتم سر خاک علیرضا برفره یه فاتحه هم اونجا دادم این بنده خدا شهید نیست نامزد یکی از بچه های عکاس و وبلاگ نویسه نحوه فوت کردنش واسه من یه درسه...
محمد جلو افتاد و من پشت سرش... رفتیم تا به مزار دایی خانمش رسیدیم. شهید غلامرضا بیجار گروسی
تو بهشت زهرا پره از این شهدا که در اوج جوانی به کمال رسیدن، اگه یه خرده با انصاف باشی و متفکر، از قیافه هاشون میفهمی.... همشون یه جورایی نور بالا میزنن ، در سنی شهید شدن که ما ، من ، شایدم شما ، دنبال الافیای خودمون بودیم داشتیم با این دنیا سرو کله میزدیم سرمون گرم بود به خاله بازیهای عصر جدید،سرمون گرم بود به بازیهای مفتش و ... دارم سنشون رو حساب میکنم 20 19 18 30 و ... همه رقم همه مدل ارتشی، بسیجی، سپاهی، سرباز،لات و لوت مثله مجید سوزوکی تو فیلم اخراجی ها ،شاید درست نباشه که من اینطور حرف بزنم اونم درباره کسانی از جونشون گذشتن فقط و فقط به خاطر اعتقادشون شاید شما بگید تو از کجا میدونی که اینطور بوده؟ از رو عکسش؟ از شکل سیبیلش؟ نه... اینجوریا نیست منم مثله شما یه کساییرو میشناسم مثله شهید ناصر شراره شهید نقی فخری جوقان (کسی که در سن 50 سالگی رفت جبهه) شهید فریدون بزم شهید حسین گلچین شهید رضا غدیرزارع
شهید افشین فردوسی شهید علیرضا راسخ شهید علیرضا مهابادی شهید داوود مشهدی و .... (اگه میبینید که عکس سایر شهدا رو نذاشتم به خاطر اینه که تو قطعات مختلف بهش زهرا پخشن و من فرصت نکردم عکس بگیرم) اکثر این شهدا کسانی هستن که یا برادر دوستامن، یا همرزمای داداشم و پسرخاله هام ،یا فامیل ،یا از بستگان دوستامن به نوعی از گذشتشون خبر دارم از کاراشون ،زندگیشون، فکرشون و ... شاید بگید ای بابا تو که همه دو رو بریات شهید شدن مردن مجبوری چارتایی بیای؟اصلا تو بچه کجایی که انقد دور رو برت پره شهیده؟ منم بهتون میگم:من بچه منطقه 17 تهرانم کوچکترین و پرجمعیت ترین منطقه شهرداری تهران که تو زمان جنگ به تنهایی 4000 تا شهید داد شایدم بیشتر. سرتون رو درد نیارم نمیخوام از اصل منحرف بشیم فاتحه دادیم میخواستیم برگردیم که محمد صدام زد گفت :بیا اینجا رو نگاه کن رفتم جلو با تعجب دیدم که یه سنگ قبر،واسه یه شهید، با عکس، نام پدر ،تاریخ تولد و ... ولی بدون اسم!
محمد گفت:چرا این اسم نداره؟ گفتم :نمیدونم یهو چشممون افتاد به وصیت نامه شهید که بالای سنگ مزارش نصب شده بود متنشو عینا واستون مینویسم: بخشی از وصیتنامه شهید غلامرضا(حمید)
بسم الله الرحمن الرحیم خدمت پدر و مادرعزیز و گرامی و خواهران و برادران عزیزم سلام رسانده و امیدوارم خدا را هیچ وقت فراموش نکنید ای مادر که مرا در دامان خود پرورش دادی و شب و روز برایم زحمت کشیدی سعی کن همچون زینب در مرگ فرزندت صبور باشی و این را بدان که آخرین راه مردن است چه بهتر آنکه در راه اسلام شهید شوم من ننگ میدارم آنکسی را که در رختخواب بمیرد ای مادر و پدر گرامی مرا تشییع جنازه نکنید که از روی هزاران شهیدی که به هیچ تشییع جنازه ای جانشان را فدای انقلاب کردند شرمنده ام بر روی سنگ قبرم نامم را ننویسید خواهم همچون دهها هزار شهید دیگر که گمنام باقی بمانم اگر خواستید فقط این جمله را بنویسید:پر کاهی تقدیم به آستانه کبریایی الله ای برادران خواهران و دوستان برایم گریه نکنید که دشمن خیال میکند که ضعیف هستید به دشمن بگوئید : اگر پیکرم را صد پاره کنند اگر پاره های آنهم بسوزانید و اگر خاکستر مرا به دریا بریزید در دل موج خروشان دریا صدایم را خواهید شنید که فریاد میزنم : اسلام پیروز است ستمگر نابود والسلام
اولین چیزی که بعد از خووندن اون به ذهن من رسید این بود که بین ما و اونها چه قدر فاصلست! از خودم خجالت کشیدم شرمنده شدم اونا چه هدفی داشتن ما چه هدفی داریم! تو چه زمونه گندی زندگی میکنیم چه بلایی داریم سر خودمون میاریم؟ چرا باید یه جوون 17 ساله با همدستی چهار تا از دوستاش یه دختر 15 ساله رو هتک حرمت کنن؟ چرا یه دختر 15 ساله با این سن کم جوری باشه که این بلا سرش بیاد؟ چرا پسر جوون ما باید مثله یه حیوون که شهوت کورش کرده(منظور ازشهوت کورش کرده یعنی از شدت شهوت نابینا شده و هیچ ارتباطی با کورش کبیر نداره) یه همچین کاری بکنه؟ چرا انقدر راحت گناه میکنیم؟ چرا انقدر راحت به نفسمون اجازه میدیم که گناهان بزرگ مارو کوچیک جلوه بده و گناهان کوچیکمون رو اصلا گناه جلوه نده یا شایدم بدتر؟ خدا آخر عاقبت هممونو ختم به خیر کنه... دوره دوره بی غیرتی هاست! دوره ای از زمانه که باید پرسید خدا کجاست؟ دوره ای که همسران در انظار عمومی عشق بازی میکنند! غیرت مرده شرف خاک شده و خدا گم شده! البته در دل کسانی به ظاهر بنده و به نام بنده.... البته تا اون موقع منتظر پیشنهادات و انتقادات شما عزیزان از شخص خودم و نحوه اداره وبلاگ در زمان من و بعد از من هستم. پائیز ۸۶ سینا مسافر
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت توسط سینا |
|
|
اعلام وضعيت فوق العاده در گرجستان
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت توسط مسافر غریب |
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
چت با خدا گفتم: چقدر احساس تنهایی میكنم
گفتی: فانی قریب .:: من كه نزدیكم (بقره/۱۸۶) ::. گفتم: تو همیشه نزدیكی؛ من دورم... كاش میشد بهت نزدیك شم
گفتی: و اذكر ربك فی نفسك تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد كن (اعراف/۲۰۵) ::. گفتم: این هم توفیق میخواهد!
گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لكم .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::. گفتم: معلومه كه دوست دارم منو ببخشی
گفتی: و استغفروا ربكم ثم توبوا الیه .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه كنید (هود/۹۰) ::. گفتم: با این همه گناه... آخه چیكار میتونم بكنم؟
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده .:: مگه نمیدونید خداست كه توبه رو از بندههاش قبول میكنه؟! (توبه/۱۰۴) ::. گفتم: دیگه روی توبه ندارم
گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزندهی گناه هست و پذیرندهی توبه (غافر/۲-۳) ::. گفتم: با این همه گناه، برای كدوم گناهم توبه كنم؟
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا .:: خدا همهی گناهها رو میبخشه (زمر/۵۳) ::. گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو میبخشی؟
گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله .:: به جز خدا كیه كه گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::. گفتم: نمیدونم چرا همیشه در مقابل این كلامت كم میارم! آتیشم میزنه؛ ذوبم میكنه؛ عاشق میشم!
گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین .:: خدا هم توبهكنندهها و هم اونایی كه پاك هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::. ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرك
گفتی: الیس الله بكاف عبده .:: خدا برای بندهاش كافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::. گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیكار میتونم بكنم؟
گفتی: یا ایها الذین آمنوا اذكروا الله ذكرا كثیرا و سبحوه بكرة و اصیلا هو الذی یصلی علیكم و ملائكته لیخرجكم من الظلمت الی النور و كان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد كنید و صبح و شب تسبیحش كنید. او كسی هست كه خودش و فرشتههاش بر شما درود و رحمت میفرستن تا شما رو از تاریكیها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::. با خودم گفتم: خدا... خالق هستی... با فرشتههاش... به ما درود بفرستن تا آدم بشیم؟! ... ... ...
برگرفته از وبلاگ ساره ۲۰۰۸ |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت توسط سینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام به همه برو بچه های خودمون (اعضاء گروه) و همه کسائی که مطالب این وبلاگ رو میخوونن و یا قراره بخوونن.
فعالیت هایی که واسه وبلاگ در نظر گرفته شده عمدتا مربوط به مسائل مذهبی , مسائل روز , فرهنگی اجتماعی , در کنارش یه خورده سیاسی(در حد پاسخ اونقدر که بلد باشیم چون سیاستمدار نیستیم ) و به دور از هر گونه جنبه های سکسی (نه تبلیغ نه ترویج(بی بند و باری) و فقط در حد پاسخ به سوالاتی که ممکنه مطرح بشه) . انشاالله که با همفکری و کمک خوانندگان مطالب و اعضاء گروه بتونیم وبلاگ پر باری داشته باشیم که با کمک اون بشه خلاء های ذهنی در مورد مذهب و ... در حد خیلی خیلی کم پرکرد. (هرچی که بیشتر و بیشتر میگذره اطلاعات ما نسبت خیلی مسائل بیشتر و بیشتر میشه الا مذهب و دین خودمون!!!) منتظر اعلام نظر کمک و همیاری شما هستم. |
| پیوندهای روزانه |
|
سایت بچه هاي قائم 2 وبلاگ مسافر غریب وبلاگ بچه مثبت وبلاگ سینا مسافر سایت امام علی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 مرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 مهر 1387 تیر 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
مذهبی اجتماعی عمومی امام زمان (عج) |
| نویسندگان |
|
سینا علیرضا بچه مثبت مسافر غریب |
|
RSS
|