![]() |
![]() |
|
| دانلود برنامه موبایل ‘ مسائل مذهبی و .... |
|
بسم الله الرحمن الرحیم
﴿و أنزلنا إلیک الذکر لتُبیّن للناس ما نُزّل الیهم و لعلّهم یتفکرون﴾ ﴿و أنزلنا إلیک الذکر لتبیّن للنّاس ما نزّل الیهم و لعلّهم یتفکرون﴾ در کنار قرآن، بیان رسول خدا که از آن به «سنّت» یا «حدیث» تعبیر میکنیم، برای ما لازم است. الآن مهمترین منابع اهل سنت که در اختیار مسلمانان است، صحاح ششگانه است و در میان صحاح ششگانه، صحیحین، یعنی صحیح بخاری و صحیح مسلم در سطحی عالی قرار دارند و از اهمیت فوق العادهای برخوردارند که در میان این دو، صحیح بخاری از موقعیت خاصی برخوردار است. از زمان امام بخاری (م 256 ﻫ) تا به امروز، بزرگترین و مورد اعتمادترین منبع حدیثی در میان اهل سنت، همان صحیح بخاری بوده است. محتوای این کتاب و کیفیت تألیف، رجال و ناقلان احادیث آن، با توجه به اهمیتش در میان اهل سنت، باید بررسی شود. بعد میتوانیم همان محتوا را اجمالاً با محتوای حدیثی کتب شیعه مقایسه کنیم. باید صحیح بخاری را با کافی تطبیق کنیم، ببینیم محتوای حدیثی کتابهای اهل سنت چیست و محتوای حدیثی منابع شیعه چیست؟ ببینیم در اصول عقاید و بحث توحید و خداشناسی (که آنها را هم از سنت میگیریم)، صحیحین چه گفتهاند؟ چون درست است که عقل در قرآن، اصل توحید را بیان میکند؛ اما با قدری بررسی میبینیم که برای مثال، صفات خداوند متعال، برگرفته از وحی است؛ اما وحی هم به صورت سنت و حدیث برای ما نقل شده است. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت توسط بچه مثبت |
|
|
از دلم نمیاد که مطالب رو خلاصه کنم یا در ادامه مطالب درجش کنم زحمت بکشید منت بزارید بخونید تا تهشو...
سلام.مثل اینکه قسمت نیست من به همین راحتی برم. شاید دلیلش وجود این برادران اهل تسنن باشه. در ابتدا باید خطاب به شما برادر گرامی عرض کنم که:برادر نازنین خواهشمند است که پاسخ سوالات مطرح شده را خیلی واضح و روشن بدید اگه به قول شما من در مسائل تاریخی خلط میکنم ولی مثل شما خبط نمیکنم. من چند تا سوال از شما پرسیدم ولی توی نظری که داده بودید چیزی به عنوان جواب سوالاتم پیدا نکردم و تنها چیزی که عاید شد چند تا بهتان از طرف شما بود که به قول خودمون :چه ربطی داشت به 22 بهمن؟(برای اینکه معنی این مثل رو بدونید به فرهنگستان کوچه و بازرا مراجعه کنید) البته شما قبلا هم این کار رو کردید بودند کسانی که از شما سوالی پرسیدند و شما چیزی تحویلشون ندادی.(مثل سوالی که حسینی از شما پرسیدند و جوابی مرتبط بهش پیدا نکرد) شاید لازم باشه که از این به بعد کل مسائل رو با جزئیات خدمتتون عرض کنم و یا اینکه قسمتی از حرف های خودتون رو منعکس کنم اگه به من باشه میتونم از اول تا آخر صحبتاتون عیب و ایراد استخراج کنم ولی من نمیخوام که اینطور باشه و بهتر میدونم که خوانندگان گرامی خودشون کلاهشون رو قاضی کنن و قضاوت کنن. در اینکه شما برای ابوبکر صدیق عزت و شان بسیار بسیار زیادی قائل هستید هیچ شکی نیست اما اینکه چرا به وبلاگ ما اومدید و مارو به صورت غیر مستقیم به مناظره و بحث دعوت کردید و علی علیه السلام رو زیر سوال بردید . شان اون حضرت رو تنزل دادید و اسم وبلاگ خودتون رو گذاشتید: معنای توحید! از همه اینها گذشته اون بالاش نوشتید که: بحثى آرام و زيبا در اثبات توحيد و يكتاپرستى و محو انواع مختلف شرك چه جوریاس که بین این همه مظاهر شرک و این همه ادیان مختلف گیر دادید به شیعه و فقط سر شیعه سنی جنگ سرد راه انداختید؟ چرا به بقیه گیر نمیدید؟به مسیحیا و ... در ضمن ایرانی ها یکتا پرست بودند نه آتیش پرست... گذشته از همه اینها آقایون حضرات دوستان خودتون هرچی از دهنشون در میاد بار ما میکنن ولی نظرشون حذف نمیشه (مثل نویسنده: آگاه باشید برادران ) اونوقت میاید میگید که چون فلانی (@) فحاشی کرده نظرش حذف شد! حالا این فلانی کی بود و کی هست خدا میدونه.. بعدشم من نمیدونم چه سریه که شما خودتون رو نزدیک به شافعی ها نشون میدید ولی برخوردتون مثل اونا نیست. یه آب گل آلود درست کردید که یه سری ها( مثل ناجی کرد) میان ازش حسابی ماهی گیری میکنن دست آخر هم معلوم نمیشه که اینا با نظام مشکل دارن؟ با شیعه مشکل دارن؟ یا اینکه قصد دیگه ای دارن... من کل نظرات رو خوندم دیدم که دوستان اهل تشیع جواب شما رو دادند (مثل نظرات z.j یا حسینی و ..) ولی شما کوتاه بیا نیستید و با یه مقدار دقت بیشتر میشه متوجه شد که واقعا سر جنگ دارید چون در مناظره و بحثتون یه مسیر مشخص رو دنبال نمیکنید مثله این بچه کو چکها از این شاخه به اون شاخه میپرید هر چی از دهنتون هم در میاد بار ما میکنید.بعدش میگید ای بابا کی بو د کی بود من نبودم! نویسنده: عبدالرحمن عمر جمعه 26 مرداد1386 ساعت: 16:31 اخی شیعی ما کی به سیدنا علی رضی الله عنه توهین نمودیم یک نمونه در نوشته های من که به من افترا می بندی در کدام کتاب اهل سنت به سیدنا علی توهین شده ویا به اولاد گرامی ایشان. جالب تر از همه اینکه بین خودتون مراجعه کننده ها رو تقسیم کردید اونایی که به قول معروف احساس میکنید که از لحاظ دینی پرن رو سپردید به عبدالرحمن و اونایی که مثل من تعطیلن رو خودتون عهده دار شد.اصلا کل شیعه ها از بیخ و بن ایراد دارن ولی ببینم شما ها همتون بچه پیغمبرید؟معصومید؟ چه جوریاست که این بنده خدا میاد قبر فیروز ابو لو لو رو نشون میده میگه که فلان و بسار ولی نمیاد قبر دختر پیامبر رو نشون بده که تو بقیعه به قول خودتون(شما که میگید جاشو بلدید) چه گلی به سرشون زدید؟مگه دختر یغمبر نبود؟سلمان مگه صحابه نبود؟الان تو قبرش مگه گاو و الاغ نبستن؟مگه اینا کار اهل تسنن نیست؟ یا فاطمه الزهرا...اینا چی میگن میگن تو از مرض طولانی مردی...میگن علی به گدائی افتاده بود.... نویسنده: أمة الله به ميرناصر بوذرىجمعه 26 مرداد1386 ساعت: 2:8 ... فاطمة در زمان حيات رسول الله مريض بودند و بارها از مريضي خود و فقر شوهرش بسوى رسول الله شكايت مى برد ..و خلاصه ى قول ، وفات فاطمة رضي الله عنها بسبب مريضى طولانى بوده است چه طور میشه که ابن ابی الحدید معتزلی یه هو شیعه میشه؟(آخه تا دیروزش سنی بوده) نوع نوشتن شما نوع تایپ کردن شما .... واسه من یه چیزیو مسلم میکنه.... بگذریم به نظر من راه اندازی این وبلاگ توی یه سایت ایرانی و این طرز نوشتن و صحبت کردن و فاکتور گیری های شما از ادله مطرح شده که به مزاجتون خوش نمیاد به قول معروف بو داره.... البته این رو باید به استحضار برسونم که گوشهای ما هم مخملی نیست! در پایان :آقا جون من دست از این نفاق افکنی ور دار اگه شما به اتحاد ما نیازی ندارید ما هم به دشمنی با شما نیازی نداریم. نویسنده: عبدالرحمن عمرپنجشنبه 25 مرداد1386 ساعت: 21:19 بسم الله الرحمن الرحیم. ...اهل سنت هم نیازی به وحدت شما ندارند هنوز 2 ماه نشده از فتوای به قول خودتون جانانه چند تا از مفتی های سعودی مبنی بر خراب کردن قبور... من هستم در خدمتتون... راستی یه چیزی یادم رفت :بابا چه قدر عالمی! قربونت برم با این ترجمه کردنت نمیدونستم عربیت انقدر قویه... ماشالا که هر چی دلت میخواد ترجمه میکنی(مثل معنی مولی ما تا دیروز فکر میکردیم مولی مولاست ولی امروز فهمیدیم مولا یه چیز دیگست نوکره...) نویسنده: عبدالرحمن عمر پنجشنبه 25 مرداد1386 ساعت: 22:16 از معنی کلمه مولاه( مالک .سید . منعم . دوست .همسایه .داماد و غیره است.) البته قبلش اینم گفته بود این دوستمون ملا عمر ببخشید عبدالرحمن عمر: مولا معنای زیادی دارد.و در صحت آن اختلاف است و ائمه حدیث هم در آن اختلاف دارند. فکر کنم مثل این میمونه که ما تو زبون ترکی 8 نوع حرف ک داریم یا اینکه مثلا عبارت گو در زبان ترکی چند تا معنی میده؟ شبیه همینا میمونه نه؟ مولاه همه رقم معنی میده ولی معنی مولی نمیده... راستی شما ابو حریره رو میشناسی؟ سلام رسوند خدمتتون.... بقیه مسائل باشه واسه بعد... انقدر حرف هست...تا ظهور مهدی بزار بیاد ببینیم که کی راه به جایی نمیبره من که میدونم هدف شما از این کار ها چیه ..به قول یه بنده خدایی خدا اندازه دلت بهت بده...
وا ما: نزول آیه در شان علی لیله الهجره که در بستر رسول اکرم خوابید چنانچه مورخین از اکابر علمائ شما در تفاسیر و کتب معتبره خود این منقبت بزرگ را نقل نموده اند از قبیل : ابن سبع مغربی در شفائ الصدور و طبرانی در اوسط کبیر ابن اثیر در ص 25 جلد چهارم اسدالغابه و نورالدین بن صباغ مالکی در ص 33 فصول المهمه فی المعرفه الائمه و ابو الاسحاق ثعلبی و فاضل نیشابوری و امام فخر رازی و جلا الدین سیوطی در تفاسیرشان و حافظ ابو نعیم اصفهانی محدث معروف شافعی در ما انزل القرآن فی علی و خطیب خوارزمی در مناقب شیخ الاسلام ابراهیم بن محمد حموینی در فرائد و محمد بن یوسف گنجی شافعی در باب 62 کفایت الطالب و امام احمد حنبل در مسند و محمد بن جریر بطرق مختلفه و ابن هشام در سیره النبی و حافظ محدث شام در اربعین طوال و امام غزالی در ص 223 جلد سوم احیا العلوم و ابو السعادات در فضایل العتره و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه( اِ... یادم رفت ایشون دیروز پری روز شیعه شدن) و سبط ابن جوزی در ص 21 تذکره خواص الامه و دیگران ار اکابر علمائ شما بعباراتو الفاظ مختلفه ما حصل مقصود را نقل نموده اندو شیخ سلیمان بلخی حنفی در باب 21 ینابع ااموده از بسیاری از علما آوردهاند که :چون رسول خدا (ص) به امر پرودگار عازم مدینه منوره شد امیرالمومنین علی (ع ) را امر فرمود که برد خضرمی سبزی که شبها من بر خود میپیچم را بر خود بپوش و در بستر و رخنخواب من بخواب پس علی بجای آن حضرتخوابید و بر خضرمی سبز را به سر کشید تا کفار اطراف خانه نفهمند که علی در بستر است تا رسول خدا به سلامت تشریف برند. از حضرت حق خطاب رسید به جبرئیل و میکائیل که من در میان شما برادری قرار دادمو عمر یکی از شما قطعا از عمر دیگری بیشتر است کدام یک از شما حاضرید ان زیادتی عمرتان را که نمیدانید به دیگری ببخشید؟ عرض کردند امر است یا اختیار؟خطاب رسید:امری نیست مختارید هیچیک حاضر نشدند به اراده و اختیار زیادتی عمر خود را به دیگری واگذار نمایند خطاب رسید:به درستی که من بین علی ولی خودم و محمد پیامبر خود برادری قرار دادم پس علی زندگانی خود را ایثار نمودو فدای حیات پیامبر نمود و در فراش و بستر او خوابیدوبروید به زمین و او را از شر دشمنانش حفظ نمائید. پس به زمین آمدند جبرئیل بالای سرو میکائیل نزد پای آن حضرت نشستند جبرئیل میگفت: به به کیست مانند تو و مثل تو ای پسر ابو طالب که خدای عز و جل بوجود تو به ملائکه مباهات مینماید. آنگاه آیه نازل گردید بر خاتم الانبیا آیه 203 سوره بقره (و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله والله رئوف بالعباد) بعضی از مردانند که از جان خود در راه رضای خدا در گذرند و خدا دوستدار چنین بندگانست.(میگم اگه میخواید میتونید بگید که منظور از این ایه عمر ر..ع ...بوده) اینک از آقایان محترم تقاضا میکنم در منزل که هستید این آیه شریفه را با آیه غار که مورد استشهاد شماست بی طرفانه و منصفانه مورد مطالعه قرار دهید ببینید آیا افضلیت برای آنکسی است که در مسافرت چند روزه با حزن و غم و اندوه همراه پیامبر بوده یا برای آنکس که در همان شب با جان خود بازی نموده است و با قدرت و شجاعت و مسرت عالما عامدا نفس خود را فدای جان رسول الله نموده است تا آن حضرت به سلامت بروند و پروردگار عالمیان به ملائکه روحانی به وجود او مباهات نموده و مستقلا ایه ای در مدح او نازل نموده است؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت توسط سینا |
|
|
سلام. متاسفانه امکان داره که دیگه نتونم در دنیای مجازی فعالیت کنم (بنا به دلایلی). دلم نمیخواد ولی ممکنه مجبور بشم شما ها رو ترک کنم. شما دوستان خوب در دنیای مجازی و وبلاگی که با کمک شما ها ساختم. خیلی دلم میخواست که با شما در دنیای واقعی هم اشنا بشم و رابطه داشته باشم ولی متاسفانه امکان پذیر نیست . توی پست آخر که توسط بچه مثبت نوشته شده بود در قسمت نظرات یه بنده خدائی از اهل تسنن آدرس وبلاگش رو گذاشته .پیشنهاد میکنم حتما برید بخونید و تبادل نظر کنید. همچنین یه دوست خوبی هم به نام آقا صادق... یه مسئله ای طرح کرده بود قرار شده بیاد بهتون یاد بده(البته این قسمت مربوط میشه به نویسندگان وبلاگ) خلاصه اینکه تا یکی دو بار میام نت بلکه شابد فرجی شد و دیدمتون و ازتون خداحافظی کردم دلم میخواست خود بچه مثبت هم بود... دعا کنید.... واسه من دعا کنید که قسمتم بشه در جوارتون بمونم. اگر نشد حلالم کنید.من به یاد تک تک شما دوستان و این ایام میمونم و هستم. میخوام اسم ببرم ولی خواهش میکنم ازم قبول کنید.از جمع شما کسانی هم بودند که به جمع دوستان دنیای واقعی من پیوستن فراموشتون نمیکنم. دعا کنید... واسم دعا کنید. فراموش کردم بگم که از این به بعد دیگر دوستان نویسنده به جای من کار خودشون رو ادامه میدند.حد اقل امیدوارم.من امکان دسترسی شون رو افزایش میدم.سر تیم نویسنده ها هم علیرضاست. با ایشون همکاری لازم رو داشته باشید. و شما برادر عزیز علیرضا من رو علم شما حساب میکنم.من. ببخشید که فرصت اشنایی بیشتر نبود. و اما بچه مثبت.نیستی من هم نمیتونم چیزی بگم.... و من الله توفیق تابستان سال ۱۳۸۶ شب تولد حضرت ابا الفضل. به نام نامی اباالفضل که حیات کنونی خویش را مدیون نام با شرافت و با حرمت اویم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هفتم مرداد 1386ساعت توسط سینا |
|
|
عوامل و انگيزه هاي تحريف در تاريخ عاشورا محمد صحّتي سردرودي در حوزه عاشورا پژوهي، پرسش هاي فراواني را پيش رو داريم كه برخي از آنها را مي توان پرسش هاي اساسي و كليدي خواند. يكي از آن پرسش هاي كليدي و كار آمد همين است كه هر پژوهشگري مي پرسد كه: چرا و چگونه، از كدام خاستگاه ها و با چه انگيزه هايي اين همه تحريف در تاريخ عاشورا پيدا شده است؟
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386ساعت توسط بچه مثبت |
|
|
سلام بخش موبایل راه اندازی شد! میخواستم این بخش رو زودتر راه اندازی کنم و مسئولیتش رو بندازم گردن یکی از بچه ها منتها متاسفانه زودتر از این نشد. واسه روز مبعث برنامه ریزی کرده بودم ولی ... بگذریم واسه شروع چند تا تم با عناوین مذهبی مخصوص گوشی های سری ۶۰ ورژن های یک و دو واستون میذارو امیدوارم که خوشتون بیاد. ما رو ببخشید اگه کوتاهی ازمون سرزده..
اینم یه رینگ تن باحال ساخت خودم واسه اینکه خالی از عریضه نباشه :
درباره بخش موبایل یه توضیحح بدم :سعی میکنم بیشتر برنامه های کاربردی و به روز رو واستون بزارم یه شرح مختصر هم از نوع کاربردش و ... چون اکثر گوشیهای بچه ها از سری ۶۰ نوکیاست به خاطر همین از این دسته شروع کردم.اگر کسی از دوستان هست که برنامه ی دیگه ای میخواد بهم بگه سعی میکنم واسش پیدا کنم. خوشحال میشم که نظرات شما رو در این ضمینه بدونم.اگر احیانا چیزی هم میخواستید بگید تا واستون بزارم. اگر توی دانلود کردن مشکل داشتید بگید. وقتی که روی لینک سرور یک کلیک کردید پنجره اصلی باز میشه که پایین صفحه نوشته:DOWNLOAD LINK و زیرش هم نوشته سرور یک و دو روی هر کدوم کلیک کردید دانلود شروع میشه. راستی تو نظر سنجی وبلاگ هم شرکت کنید. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386ساعت توسط سینا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیستم مرداد 1386ساعت توسط بچه مثبت |
|
|
به شهادت تاريخ، حضرت ابوطالب عليه السلام قسمت اعظم از عمر شريف خود را در راه دفاع از پيامبر بزرگ او اسلام صلى الله عليه وآله گذرانيده و در اين مسير خشم و غضب كفّار را به جان خريد. طعنهها را پذيرفت، رنجها و سختىهاى شعب ابوطالب كه در واقع نوعى تحريم سياسى اقتصادى و فرهنگى قريش بر عليه پيامبر بزرگوار اسلام صلى الله عليه وآله بود را تحمّل نمود. در مواضع مختلف با گفتارهاى خود به نثر و شعر، حمايت خود را از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله اعلام داشت. فرزندان خود، اميرالمؤمنين على عليه السلام و جعفر را به ايمان به پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله و قبول اسلام و همراهى و دفاع از آن حضرت امر مىفرمود. و كوتاه سخن اينكه تمام سرمايهى عمر شريف خود را در گرو آيين مقدّس اسلام و پيامبرى كه حقّانيت او را دريافته بود، نهاد. در آخرين لحظات زندگى نيز فرزندان و خاندان خود را به حمايت و پشتيبانى از پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله وصيّت و سفارش نمود. رسول خدا صلى الله عليه وآله در رحلت او كه با رحلت حضرت خديجه عليها السلام فاصلهى چندانى نداشت، آنچنان اندوهگين مىشود كه آن سال را عام الحزن »سال اندوه« نام مىنهد. امّا با همهى اين تفاصيل حضرت ابوطالب عليه السلام مشرك اعلام مىشود! و اين اتّهام با سكوت برخاسته از توطئهى شوم تاريخ، و قلمهاى خائن! تأييد مىشود و عجيبتر اينكه براى اثبات اين تهمت بزرگ به آيات قرآن نيز استدلال مىكنند!!! لزوم تجليل از مقام حضرت ابوطالب عليه السلام در اين زمان كه دشمنان دين از هر سو و با عناوين مختلف با تهاجمات فرهنگى خود، ما و مخصوصاً جوانان ما را مورد حملات فرهنگى خود قرار مىدهند لزوم دفاع از ايمان حضرت ابوطالبعليه السلام كه از اولين حاميان پيامبر در صدر اسلام بودهاند و اكنون مظلومانه به خاطر اينكه فقط پدر مولاى متقيان مىباشد مورد حملات دشمنان اهل بيتعليهم السلام قرار گرفته و با تهمت كفر! و... روبرو مىشود و جمع آورى كليّهى آثار و نوشتارهايى كه در بارهى آن حضرت موجود است به خوبى محسوس مىباشد . چرا ابوطالب (ع) تکفیر می شود؟ منافقين و حسدورزان و كينه توزانى كه بسيارى از نزديكان و منسوبين آنها در جنگهاى صدر اسلام به دست اميرالمؤمنين عليه السلام كشته شده بودند، و پس از پيروزى اسلام ناچار به اظهار قبول اسلام گرديده بودند، و تاب و توان مبارزه با اميرالمؤمنينعليه السلام و فضائل آن حضرت را نداشته و قدرت ديدن پرتو افشانى خورشيد جمال نورانى مولا اميرالمؤمنينعليه السلام را نداشتند و مىديدند كه با وجود فضائل آن حضرت در كتب شيعه و سنى راه هيچگونه شك و شبههاى در ايمان آن حضرت وجود ندارد؛ به منظور التيام بخشيدن به زخمهاى روحى خويش و به اقتضاى حسادت و حقد و كينهاى كه در دلهاى آنها نسبت به اميرالمؤمنين عليه السلام بود؛ در هر كجا و در هر مقامى كه مىتوانستند و به هر نحوى كه برايشان ممكن بود عداوت و بُغض و كينهى خود را اظهار مىنمودند كه تكفير حضرت ابوطالب عليه السلام!! خودنمونهاى واضح و مبيّن از اين اظهار عداوتها مىباشد. آنها در واقع به گمان پوچ خود خواستند با اين كار راه جسارت و توهين به وجود مقدس اميرالمؤمنينعليه السلام را براى ساده لوحان تاريخ باز كنند و همچنين به مقتضاى حقد و كينه و حسد خود عمل كرده باشند. ولى خداوند متعال مىفرمايد: »يُريدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ وَ اللَّهُ مُتِمَّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ«. يعنى: »مىخواهند نور خدا را با دهانهايشان خاموش كنند ولى خداوند متعال )نور افشانىِ( نور خود را كامل مىكند هرچند كه مشركين را ناخوش آيد«. چراغى را كه ايزد بر فروزد هر آنكس پف كند ريشش بسوزد در واقع حضرت ابوطالب عليه السلام در نزد تكفير كنندگان و تهمت زنندگان و جاعلين احاديث دروغين در حقّ آن حامى بزرگ رسول خدا صلى الله عليه وآله به عنوان يك انسان معمولى مطرح نيست كه كفر و ايمان، يا شرك و توحيد او قابل بحث و بررسى باشد! بلكه اگر مىبينيم كه حضرت ابوطالب عليه السلام به چوب تكفير آنان گرفتار مىشود به خاطر اين است كه آن حضرت پدر اميرالمؤمنينعليه السلام است و به خيال خام آنان با ضربه زدن به پدر و خدشه دار كردن ايمان آن حضرت، و ايجاد شكّ و ترديد و بحث و تأمّل و به اصطلاح تحقيق و بررسى! دربارهى ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام و حتّى پا فراتر نهادن و دست زدن به تكفير آن حضرت، فرزند را نيز آسيبپذير نموده و بدين ترتيب بتوانند مقدّمات توهين و جسارت به مقام شامخ اميرالمؤمنين عليه السلام را فراهم سازند. صحّت اين مطلب وقتى روشن مى شود كه مى بينيم همين تاريخ نويسان و مورّخان و جاعلين احاديث كه دربارهى حضرت ابوطالب عليه السلام چنين قضاوت نموده و جسورانه اظهار نظر مىكنند، دربارهى افرادى كه در طول زندگى اميرالمؤمنين عليه السلام همواره رو در روى آن بزرگوار ايستاده و به شهادت تاريخ، در شعاع نور خورشيد فروزان آن حضرت چون موم ذوب مىشدند و خفّاش صفت، تاب ديدن خورشيد جمال او را نداشتند، ساكت نيستند و براى آنان فضيلت دست و پا مىكنند و دربارهى اسلام و ايمان آنان حديث جعل مىكنند. نمونه ای از فضائل و مناقب حضرت ابوطالب در احادیث در كتب شيعه و سنى، احاديث بسيارى درباره ى شخصيت و عظمت و به خصوص ايمان و توحيد حضرت ابوطالب عليه السلام موجود است كه هر شخص با انصافى را بر آن مى دارد كه به اين امر روشن و آشكار اعتراف كند. علاّمه ى امينى رحمه الله در كتاب ارزنده ى الغدير ج 7 و 8، با استفاده از كتب معتبره ى اهل سنت، احاديث و شواهد بسيار زيادى را در اين زمينه نقل مى كند كه به عنوان نمونه توجه خوانندگان گرامى را به چند حديث جلب مىنماييم: 1 - اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند: به خدا سوگند نه پدرم حضرت ابوطالب عليه السلام و نه عبدالمطلب و نه هاشم و نه عبد مناف، هيچكدام بتى را نپرستيدند. به آن حضرت عرض كردند: پس چه چيزى را مى پرستيدند؟ فرمودند: آنها هميشه به طرف كعبه و بردين حضرت ابراهيم عليه السلام نماز مى گذاردند و به دين آن حضرت معتقد بودند. 2 - روزى اميرالمؤمنين عليه السلام در رحبه )محلّى در كوفه( نشسته بودند و جماعتى از مردم در اطراف آن حضرت اجتماع كرده بودند. شخصى از جاى برخاسته و گفت: شما در اين مقامات رفيع و منزلت منيع جاى داريد و حال آنكه پدرت در آتش جهنم گرفتار عذاب است؟! حضرت فرمودند: ساكت شو، خدا دهانت را بشكند، سوگند به آن خدايى كه حضرت محمد صلى الله عليه وآله را به حق به پيامبرى مبعوث فرمود، اگر پدرم در حقّ جميع گنهكاران روى زمين شفاعت كند، خداوند شفاعت آن بزرگوار را در حقّ آنان قبول مىكند )و همهى آنها را به شفاعت پدرم داخل بهشت مىكند(. آيا پدر من در آتش جهنّم معذب باشد در حالى كه پسرش قسمت كنندهى بهشت و جهنّم است؟ سوگند به آن خدايى كه حضرت محمد صلى الله عليه وآله را به حق به پيامبرى مبعوث فرمود، در روز قيامت نور حضرت ابوطالب عليه السلام همهى انوار خلايق را خاموش مىكند مگر پنج نور را 1 - نور پيامبر اكرم صلى الله عليه وآله 2 - نور من 3 - نور حضرت فاطمه زهرا عليها السلام 4 - نور امام حسن و امام حسين عليهما السلام 5 - نور امامان از فرزندان امام حسينعليهم السلام. آگاه باش! نور حضرت ابوطالب عليه السلام از نور ما اهل بيت است كه خداوند متعال آن نور را دوهزار سال قبل از خلقت آدم خلق كرده است.(38) 3 - امام صادق عليه السلام فرمودند: إِنَّ أَبا طالِبٍ مِن رُفَقاءِ النَّبِيّينَ وَ الصِّدّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَالصّالِحينَ وَ حَسُنَ اُولئكَ رَفيقاً(39) يعنى: » همانا حضرت ابوطالب عليه السلام، از رفقاء و همنشينان پيامبران و صديقين و شهدا و صالحين مىباشد و چه خوب همنشينانى هستند «. امام صادق عليه السلام فرمودند: »وَاللَّهِ إِنَّ إيمانَ أبىطالِبٍ لَوْ وُضِعَ فى كَفَّةِ ميزانٍ وَ وُضِعَ إيمانُ هذَا الْخَلْقِ فى كَفَّةِ ميزانٍ، لَرَجَحَ إيمانُ أَبى طالِبٍ عَلى إيمانِهِمْ«.(40) به خدا سوگند، اگر ايمان حضرت ابوطالبعليه السلام را در كفّه اى از ترازو قرار دهند و ايمان اين خلق را در كفّه ى ديگر ترازو، به تحقيق ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام بر ايمان آنها برترى خواهد داشت. حضرت علىّ بن موسى الرّضاعليه السلام در پاسخ نامهى جناب عبدالعظيم حسنى كه از آن حضرت درباره ى ايمان حضرت ابوطالبعليه السلام سؤال كرده بود فرمودند: »بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، اَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّكَ اِنْ شَكَكْتَ فى ايمانِ أَبى طالِبٍ، كانَ مَصيرُكَ اِلَى النَّارِ«.(41) »به نام خداوند بخشندهى مهربان، امّا بعد اگر تو در ايمان حضرت ابوطالب عليه السلام شك كنى جايگاه تو در آتش جهنّم خواهد بود«.
برگرفته از وبلاگ http://abutalib.blogfa.com/ |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت توسط بچه مثبت |
|
|
سلام بر تو ای هفتمین فروغ امامت! سلام بر تو ای وارث شهادت! سلام بر تو ای قبله نیازمندان! سلام بر تو ای آزادترین اسیر و ای آزاده ترین زندانی! تو که زندان، گلستان عبادت و خلوت تو شده بود و زندانیان سنگ دل، اسیر کرامت و زرگواری ات. تو که زنجیرهای ستم و تازیانه های دشمنی و کینه، قبل از شکنجه و آزار تو به سجده افتادند و دل بی رحمشان در برابر خلق نیکوی تو به رحم آمد. سلام خدا بر تو ای امام هفتمین که تن رنجیده و روح بلندت، شاهد مظلومیت خاندان توست. سلام و درود بی پایان الهی بر تو و دودمان پاک تو باد.
ابوالحسن موسي بن جعفر (ع) امام هفتم از ائمه اثني عشر (ع) و نهمين معصوم از چهارده معصوم (ع) تولد آن حضرت در ابواء (محلي ميان مكه و مدينه) به روز يكشنبه هفتم صفر سال 128 يا 129 ق واقع شد. چگونگي به امامت رسيدن آن حضرت: ـ برادر ديگر امام موسي كاظم (ع) اسحق كه برادر تني آن حضرت بود به ورع و صلاح و اجتهاد معروف بود اما برادرش موسي كاظم (ع) را قبول داشت و حتي از پدرش روايت مي كرد كه او تصريح بر امامت آن حضرت كرده است. ـ برادر ديگر آن حضرت به نام محمد بن جعفر مردي سخي و شجاع بود و از زيديه جاروديه بود و در زمان مامون در خراسان وفات يافت اماجلالت قدر و علو شأن و مكارم اخلاق و دانش وسيع امام موسي كاظم (ع) بقدري بارز و روشن بود كه اكثريت شيعه پس از وفات امام صادق (ع) به امامت او گرويدند و علاوه بر اين بسياري از شيوخ و خواص اصحاب حضرت صادق (ع) مانند مفضل ابن عمر جعفي و معاذين كثير و صغوان جمال و يعقوب سراج نص صريح امامت حضرت امام موسي الكاظم (ع) را از امام صادق (ع) روايت كردند و بدين ترتيب امامت ايشان در نظر اكثريت شيعه مسجل گرديد.
شخصيت اخلاقي: او در علم و تواضع و مكارم اخلاق و كثرت صدقات و سخاوت و بخشندگي ضرب المثل بود. بران و بدانديشان را با عفو و احسان بيكران خويش تربيت مي فرمود. شبها بطور ناشناس در كوچه هاي مدينه مي گشت و به مستمندان كمك مي كرد. مبلغ دويست، سيصد و چهارصد دينار در كيسه ها مي گذاشت و در مدينه ميان نيازمندان قسمت مي كرد. صرار (كيسه ها) موسي بن جعفر در مدينه معروف بود. و اگر به كسي صره اي مي رسيد بي نياز مي گشت معذلك در اطاقي كه نماز مي گذارد جز بوريا و مصحف و شمشير چيزي نبود.
مهدي خليفه عباسي امام را در بغداد بازداشت كرد اما بر اثر خوابي كه ديد و نيز تحت تأثير شخصيت امام از او عذرخواهي كرد و به مدينه اش بازگرداند گويند كه مهدي از امام تعهد گرفت كه بر او و فرزندانش قيام نكند اين روايت نشان مي دهد كه امام كاظم (ع) قيام را در آن زمان صلاح و شايسته نمي دانسته است و با آنكه از جهت كثرت عبادت و زهد به (العبد الصالح) معروف بوده است بقدري در انظار مردم مقامي والا و ارجمند داشته است كه او را شايسته مقام خلافت و امامت ظاهري نيز مي دانستند و همين امر موجب تشويش و اضطراب دستگاه خلافت گرديده و مهدي به حبس او فرمان داده است. ـ زمخشري در (ربيع الابرار) آورده است كه هارون فرزند مهدي در يكي از ملاقاتها به امام پيشنهاد نمود فدك را تحويل بگيرد و حضرت نپذيرفت وقتي اصرار زياد كرد فرمود مي پذيرم به شرط آن كه تمام آن ملك را با حدودي كه تعيين مي كنم به من واگذاري، هارون گفت حدود آن چيست؟ امام فرمود يك حد آن به عدن است حد ديگرش به سمرقند و حد سومش به افريقيه (آفريقا) و حد چهارمش كناره درياي خزر است. هارون از شنيدن اين سخن سخت برآشفت و گفت: پس براي ما چه چيز باقي مي ماند؟ امام فرمود:
درباره حبس امام موسي (ع) به دست هارون الرشيد شيخ مفيد در ارشاد روايت مي كند كه علت گرفتاري و زنداني شدن امام، يحيي بن خالد بن بر مك بوده است زيرا هارون فرزند خود امين را به يكي از مقربان خود به امام جعفربن محمد ابن اشعث كه مدتي هم والي خراسان بوده است سپرده بود و يحيي بن خالد بيم آن را داشت كه اگر خلافت به امين برسد جعفربن محمد را همه كاره دستگاه خلافت سازد و يحيي و بر مكيان از مقام خود بيفتند. جعفر بن محمد بن اشعث شيعه بود و قايل به امامت موسي (ع) و يحيي اين معني را به هارون اعلام مي داشت. سرانجام يحيي پسر برادر امام را به نام علي بن اسماعيل بن جعفر از مدينه خواست تا به وسيله او از امام و جعفر نزد هارون بدگويي كند. گويند امام هنگام حركت علي بن اسماعيل از مدينه او را احضار كرد و از او خواست كه از اين سفر منصرف شود. و اگر ناچار مي خواهد برود از او سعايت نكند. علي قبول نكرد و نزد يحيي رفت و بوسيله او پيش هارون بار يافت و گفت از شرق و غرب ممالك اسلامي مال به او مي دهند تا آنجا كه ملكي را توانست به هزار دينار بخرد. هارون در آن سال به حج رفت و در مدينه امام و جمعي از اشراف به استقبال او رفتند. اما هارون در قبر حضرت رسول (ص) گفت يا رسول الله از تو پوزش مي خواهم كه مي خواهم موسي بن جعفر را به زندان افكنم زيرا او مي خواهد امت ترا برهم زند و خونشان بريزد. آنگاه دستور داد تا امام را از مسجد بيرون بردند و او را پوشيده به بصره نزدوالي آن عيسي بن جعفربن منصور بردند. عيسي پس از مدتي نامه اي به هارون نوشت وگفت كه موسي بن جعفر در زندان جز عبادت ونماز كاري ندارد يا كسي بفرست كه او را تحويل بگيرد يا من او را آزاد خواهم كرد. هارون امام را به بغداد آورد و به فضل بن ربيع سپرد و پس از مدتي از او خواست كه امام را آزاري برساند اما فضل نپذيرفت و هارون او را به فضل بن يحيي بن خالد برمكي سپرد. چون امام در خانه فضل نيز به نماز و روزه و قرائت قرآن اشتغال داشت فضل بر او تنگ نگرفت و هارون از شنيدن اين خبر در خشم شد و آخر الامر يحيي امام را به سندي بن شاهك سپرد و سندي آن حضرت را در زندان مسموم كرد و چون آن حضرت از سم وفات يافت سندي جسد آن حضرت را به فقها و اعيان بغداد نشان داد كه ببيند در بدن او اثر زخم يا خفگي نيست. بعد او را در باب التبن در موضعي به نام مقابر قريش دفن كردند. تاريخ وفات آن حضرت را جمعه هفتم صفر يا پنجم يا بيست و پنجم رجب سال 183 ق در 55 سالگي گفته اند.
نجمه، مادر بزرگوار امام رضا (ع) و از زنان مومنه، پارسا، نجيب و پاكيزه بود. حميده، همسر امام صادق (ع)، او را كه كنيزى از اهالى مغرب بود، خريد و به منزل برد.
بنا به گفته شيخ مفيد در ارشاد امام موسي كاظم (ع) سي و هفت فرزند پسر و دختر داشت كه هيجده تن از آنها پسر بودند و علي بن موسي الرضا (ع) امام هشتم افضل ايشان بود از جمله فرزندان مشهور آن حضرت احمد بن موسي و محمد بن موسي و ابراهيم بن موسي بودند. يكي از دختران آن حضرت فاطمه معروف معصومه سلام الله عليها است كه قبرش در قم مزار شيعيان جهان است. عدد اولاد آن حضرت را كمتر و بيشتر نيز گفته اند.
امام هفتم (ع) با جمع روايات و احاديث و احكام و احياي سنن پدر گرامي و تعليم و ارشاد شيعيان، اسلام راستين را كه با تعاليم و مجاهدات پدرش جعفر بن محمد (ع) نظم و استحكام يافته بود حفظ و تقويت كرد و علي رغم موانع بسيار در راه انجام وظايف الهي تا آنجا پايداري كرد كه جان خود را فدا ساخت.
سخنان برگزيده* امام رضاعليه السلام: زيارَةُ قَبرِ أبي مِثلُ زِيارَةِ قَبِر الحُسَينِ؛ زيارت قبر پدرم، موسى بن جعفرعليه السلام، مانند زيارت قبر حسينعليه السلام است. * امام كاظم عليه السلام: ثَلاثٌ مُوبِقاتٌ: نَكثُ الصَّفَقَةِ و تَركُ السُّنَّةِ و فِراقُ الجَماعَةِ؛ سه چيز تباهى مىآورد: پيمان شكنى، رها كردن سنّت و جدا شدن از جماعت. * امام كاظم عليه السلام: عَونُكَ لِلضَّعيفِ أفضَلُ الصَّدَقَةِ؛ كمك كردن تو به ناتوان، بهترين صدقه است. * امام كاظم عليه السلام: لَو كانَ فِيكُم عِدَّةُ أهلِ بَدرٍ لَقامَ قائمُنا؛ اگر به تعداد اهل بدر (مؤمن كامل) در ميان شما بود، قائم ما قيام مىكرد. * امام كاظم عليه السلام: لَيسَ مِنّا مَن لَم يُحاسِب نَفسَهُ في كُلِّ يَومٍ؛ كسى كه هر روز خود را ارزيابى نكند، از ما نيست. * امام كاظم عليه السلام: ما مِن شَىءٍ تَراهُ عَيناكَ إلّا و فيهِ مَوعِظَةٌ؛ در هر چيزى كه چشمانت مىبيند، موعظهاى است. * امام كاظم عليه السلام: مَن كَفَّ غَضَبَهُ عَنِ النّاسِ كَف َّ اللَّهُ عَنهُ عَذابَ يَومِ القِيامَة؛ هر كس خشم خود را از مردم باز دارد، خداوند عذاب خود را در روز قيامت از او باز مىدارد. * امام كاظم عليه السلام: إذا كانَ ثَلاثَةٌ في بَيتٍ فَلا يَتَناجى إثنانِ دونَ صاحِبِهِما فَإنَّ ذلِكَ مِمّايَغُمُّهُ؛ هر گاه سه نفر در خانه اى بودند، دو نفرشان با هم نجوا نكنند؛ زيرا نجوا كردن، نفر سوم را ناراحت مىكند. * امام كاظم عليه السلام: إيّاكَ أن تَمنَعَ في طاعَةِ اللَّهِ فَتُنفِقُ مِثلَيهِ في مَعصِيَةِ اللَّهِ؛ مبادا از خرج كردن در راه طاعت خدا خوددارى كنى، و آنگاه دو برابرش را در معصيت خدا خرج كنى. * امام كاظم عليه السلام: لاتُذهِبِ الحِشمَةَ بَينَكَ و بَينَ أخيكَ وَأبْقِ مِنها فَإنَّ ذَهابَها ذَهابُ الحَياءِ؛ مبادا حريم ميان خود و برادرت را (يكسره) از ميان ببرى؛ چيزى از آن باقى بگذار؛ زيرا از ميان رفتن آن، از ميان رفتن شرم و حيا است. * امام كاظم عليه السلام: أبلِغ خَيراً و قُل خَيراً ولا تَكُن أمُّعَةً؛
منبع: برگرفته شده از سايت حديث نت با اندكي دخل و تصرف / دائرة المعارف شيعه/ ج 20 /ص 362 |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت توسط بچه مثبت |
|
مقدمهانتظار فرج واژه آشنایی است که یکی از بزرگترین دگرگونیهای جهان را به همراه دارد، دگرگونی برای آن عده از افراد که بیصبرانه در اقیانوس متلاطم زندگی، سفینه نجات را میطلبند تا با تنها ناخدای کشتی حق و عدالت به سرزمین خوشبختیها قدم گذارند، در همان سرزمینی که صلح، صفا، برابری، برادری، امنیت، رفاه و آسایش و ... حاکم باشد، قرآن کریم هم میفرماید: " ما از پیش اطلاع دادهایم که وارث اصلی زمین، بندگان صالح و شایسته ما خواهند بود. برای همیشه زمین در اختیار ارباب شهوت و غضب و بندگان جاه و مقام و اسیران هوای نفس نخواهد بود".انتظار فرج در مذاهب مختلف جهانما با سیری گذارا در کتب مقدسه ادیان و مذاهب مختلف جهان، به این حقیقت میرسیم که اعتقاد به ظهور مصلحی که در آخر الزمان ظهور کرده و جهانی را که پر از ظلم و بیعدالتی گشته، اصلاح کرده و عدالت را بر آن حاکم خواهد نمود، یک اعتقاد جهانی و همگانی است. به عنوان مثال در زبور میخوانیم که "قومها را به انصاف داوری خواهد کرد و یا در تورات آمده "اگر چه تاخیر کند برایش منتظر باش زیرا که البته خواهد آمد" در انجیل نیز آمده "آنگاه پسر انسان را ببنید که با قوت و جلال عظیم میآید" در کتب مقدسه هندوها نیز میخوانیم "کالکی مظهر دهم و یشنو، در انقضای کلی یا عصر آهن، سوار بر اسب سفید در حالیکه شمشیر برهنه درخشانی بصورت ستاره دنبالهداری در دست دارد ظاهر میشود و شریران را تماما هلاک میسازد" در کتب مقدسه مانویه نیز هست که "خرد شهر ایزد، در آخر الزمان ظهور کرده، عدالت را در جهان میگستراند" و کتب مقدسه زردشتیان بیان میدارد که "سوشیانس دین را به جهان رواج دهد".البته اگر چه ما نتوانیم از همه نویدها در نگاه کلی جهان نسبت به شخص مصلح در آخر الزمان به وجه مشترکی برسیم ولی سوای از شخصیت آن، همه آنها از یک حقیقت مسلم حکایت دارد و آن اینکه؛ نوید مصلح جهانی به گوش همه ملل و اقوام جهان رسیده. انتظار فرج در دین اسلامدر اسلام نیز مسئله انتظار فرج، بسیار قدیمی است که یکی از نشانههای سابقه داشتن این اعتقادها، همانا ظهور عدهای از مدعیان مهدودیت، از اوائل اسلام به این طرف میباشد. در اسلام تا حدی به انتظار فرج اهمیت داده شده که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آن را برترین اعمال امتش معرفی نموده و امام صادق علیهالسلام یکی از شرایط پذیرفته شدن اعمال بندگان را انتظار حکومت مهدی عجلالله (انتظار فرج) میدانند و در جایی دیگر میفرمایند که: صبح و شام در انتظار فرج و ظهور باش" همچنانکه در مقدمه نیز یادآور شدیم قرآن کریم هم میفرماید: __ " ما از پیش اطلاع دادهایم که وارث اصلی زمین، بندگان صالح و شایسته ما خواهند بود. برای همیشه زمین در اختیار ارباب شهوت و غضب و بندگان جاه و مقام و اسیران هوای نفس نخواهد بود".انتظار فرج در آئینه روایات دربارهی انتظار فرج روایات زیادی از سوی امام معصوم در تاریخ موجود است، از جمله: ابوبصیر از امام صادق علیه السلام پرسید:« فرج چه وقت است؟» امام علیه السلام فرمود:« هر کس این امر را بشناسد، با انتظار، برایش فرج حاصل شده است.» امام سجاد علیه السلام فرمود:« انتظار فرج بزرگترین فرج است.» امام رضا علیه السلام فرمود:« آیا انتظار فرج، فرج نیست؟ خداوند عزوجل می فرماید: « فانتظروا انی معکم من المنتظرین »؛ ( منتظر باشید؛ همانا من نیز با شما از جمله منتظران هستم.)» امام کاظم علیه السلام فرمود:« دویست سال است که شیعه با آرزو ( و امید فرج مهدی علیه السلام ) تربیت میشود.» در توقیع ای که از سوی امام زمان علیه السلام به وسیله محمد بن عثمان برای اسحاق بن یعقوب صادر گردید، چنین آمده است: « برای تعجیل فرج بسیار دعا کنید، چرا که خود آن، برای شما فرج و گشایش است.» آری اینست فلسفه بزرگ مهدویت، در عین اینکه پیشبینی یک سلسله تکانهای شدید و نابسامانیها و کشتارها و بیعدالتیها است: پیش بینی یک آینده سعادت بخش و پیروزی کامل عقل بر جهل، توحید بر شرک، ایمان بر شک، عدالت بر ظلم، سعادت بر شقاوت است. البته در دین مقدس اسلام باب ویژهای در انتظار فرج گشوده و برای کسانی که منتظرند ویژگیها و دستوراتی را بیان کرده که اینک به عنوان مشتی نمونه خروار به بعضی از وظایف منتظران واقعی میپردازیم: وظایف منتظران
و آخر اینکه: اللهم اجعل اعوانه و انصاره .... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت توسط علیرضا |
|
|
نمى دانم چرا ديگر در باغ دل ها، نرگسى نمى رويد، ياس ها شكوفه نمى زنند، درختان حوصله پوشيدن جامه سبز را ندارند، ديگر ناله هايمان طاقت ها را ندارند و اشك هايمان خسته شده اند از بس، از آسمان چشمهايمان لبريز گشته اند، ديگر آسمان هم نمى بارد و بخيل شده است. زمين با سنگ دلى تمام نمى روياند، شمس و قمر چشم ديدن همديگر را ندارند و حسادت مى كنند، خيابان ها سرشار از آدم هايى شده كه از غول هاى آهنى بى احساس ترند. كوچه ها امن نيستند وهر رهگذرى با دلهره و ترس از آن مى گذرد. مردم جمعه هايشان تكرارى شده و به يك خنده تلخ آن را مى فروشند، ديگر هيچ حادثه اى دل ها را شاد نمى كند، خنده ها دروغين وپر ریا شده است. اذان رنگ پريده به خانه ها سر مى زند و نماز دست و پاگير مردم شده است. رمضان همچون مهمان ناخوانده اى است كه سر زده بزم مردم را بهم مى زند، از روزه در شگفتم كه چرا افطار را خوش نمى دارد، خمس و زكات كيسه هايى گشته كه آدم ها بر سر گورهايشان آويزان مى كنند. موريانه ها چه بر سر مسجدها آورده اند كه جز عده اى پير و سالخورده كسى در آنجا مأوا نمى گيرد و از همه تلخ تر و گزنده تر اين كه ديگر جمعه ها هم دل ها دلگير نمى شود و نمى گيرد. چشم ها از بس تو را نديده اند هرزه شده اند.
. مى دانى! از پشت ابرهاى سياه و سرد بر سرمان آهنهاى گرم ريخته مى شود، شنيده اى! با ما آن مى كنند كه عجوزه ها در روستاهاى پايين شهر با گنجشكهاى بى آزار؟ شنيده اى ما را به خاطر اين كه به انتظار توائيم به باد تمسخر مى گيرند، آخر باز هم جمعه غروب كرد و نيامدى؟! آنقدر به انتظارت در جمعه ها، ندبه هاى پر اشك و آه از كوى و برزن ها بلند شده است، امّا نمى دانم چرا نمى آيى؟ آيا حاضرى گوسفندان معصوم و مظلوم دشت انتظار را با گرگ هاى پر طمع فراق تنها گذارى؟ آيا حاضرى برادران يوسف كُش زمانه بازهم يعقوب ها را آزار دهند و به تمسخر گيرند؟ صبح ترين خواب يوسفان تويى! سرسبزترين بهار عارفان تويى! با طراوت ترين جمعه پرهيزگاران تويى! عاشقانه ترين ندبه خالصان تويى! مى خواهى چه كنى با اين همه يعقوب كه در انتظار توأند و هر روز نابينا اشك فراق از آسمان ديدگانشان جارى است! آيا مى خواهى نابينا شوند؟ آن دلهايى كه به انتظار تو نيستند و درد غيبت تو را نمى كشند گِل هاى بى ارزشى هستند و آن سرهايى كه سوداى هجر تو را ندارند سنگ هاى بى كفايتى هستند كه نمى گذارند شكوفه انتظار شكوفا شود . از هر كه مى پرسم مى گويد جمعه مى آيى، امّا كدام جمعه؟ در روزگار تيره ما هر روز جمعه است و جمعه ها صبح و شب ندارند و همه عصرند. گفتم تا جمعه ديگر چند آدينه مانده است؟! گفت: يك يا زهراى ديگر، گفتم: زهرا را تو مى شناسى؟! گفت: همان نيست كه شب هاى جمعه و صبح جمعه پرده خوان خون است و دستى بر پهلوى شكسته دارد، گفت: و همانى نيست كه كبوتران فرج را در غروب جمعه يك به يك بر بام انتقام مى نشاند؟! من ميان حضور و ظهور تو سرگردانم و حيران، نمى دانم از تو كدام را بخواهم، اگر حضور را بخواهم، ترس آن دارم كه چشمانم لياقت ديدن تو را نداشته باشد و اگر ظهور را خواهم، نه، نمى توانم ظهور را بخواهم، چون خود نيز مى خواهى ظهور كنى امّا وقتى تنها و غريبى چگونه ظهور كنى؟ وقتى يار و ياورى ندارى چگونه ظهور كنى؟ آخر همه اين ها كه مى خواهند و مى گويند كه يار و ياور تو هستند، انسان هاى جدا خورده از رنگ هستند. |
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت توسط بچه مثبت |
|
![]() جایگاه حضرت زینب (س) در نهضت حسینی
ولادتثمره ازدواج مبارك علي عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام پنج فرزند به نام هاي حسن، حسين، زينب، ام كلثوم و محسن است در تاريخ ولادت زينب عليها السلام اختلاف است. در رياحين الشريعه آمده است كه ميلاد آن حضرت را، برخى پنجم ماهجمادى الاُولاى سال ششم، بعضى اوايل شعبان آن سال، بعضى در ماه رمضان و برخى ديگر در دهه آخر ماه ربيعالثانى و طبق نقلى ماه محرم سال پنجم هجرت ذكر كردهاند ولى هيچيك از اين اقوال دليل محكم تاريخى ندارد. ![]() نامي آسمانيهنگام ولايت زينب كبري، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علي درخواست كرد كه نامي براي فرزندشان انتخاب كند. علي عليه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نميگيرم، صبر ميكنيم تا پيامبر از سفر برگردد. چون پيامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علي عليه السلام شنيد فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولي خداوند در باره آنان تصميم ميگيرد. بعد از آن جبرئيل نازل شد و پيام آورد كه خداوند سلام ميرساند و ميفرمايد: نام اين دختر را زينب بگذاريد كه اين نام را در لوح محفوظ نوشتهام. آن گاه رسول خدا زينب را گرفت و بوسيد و فرمود: توصيه ميكنم كه همه اين دختر را احترام كنند، كه او مانند خديجه كبري است. يعني همان گونه كه فداكاري هاي خديجه در پيشبرد اهداف پيامبر و اسلام بسيار ثمربخش بود، ايثار، صبر و استقامت زينب در راه خدا نيز در بقا و جاودانگي اسلام از اهميت ويژهاي برخوردار است. زينب، يعني زينت پدر و اين نامي است كه خداوند براي دختري انتخاب كرد ، كه با انجام رسالت خويش زينت بخش تاريخ شد و موجب افتخار و سرافرازي خاندان وحي و ولايت گشت. و اين است كه نام زينب در تاريخ كربلا كه تاريخ جاودانگي اسلام و تشيع است، به خاطر فداكاريهايش، زيبا،درخشان و جاوداني است. ![]() زندگي مشتركآن هنگام که زينب به سالهاي تشكيل زندگي مشترك نزديك شده بود ميدانست كه ازدواج براي هر زني حق طبيعي و شرعي است و روي گرداني از اين سنت، خارج شدن از آئين پيامبر اسلام است. زينب با ازدواج كه عمل به سنت پيامبر خداست، رسالت بزرگي را كه بر دوش دارد فراموش نميكند. او ميداند كه بايد در تمام صحنه ها و لحظه ها در كنار برادرش باشد. او ميداند كه به ثمر نشستن قيام حسين و شهادت عزيزانش، نيازمند آزادگي در اسارت، صبر و پايداري، و پيام رساي او به گوش تاريخ بشريت است. از اين رو زينب در قرارداد ازدواجش شرط همراهي با برادرش حسين را قيد ميكند تا از وظيفه مهم خود باز نماند. از شخصيتي متعهد به اسلام و دوستدار اهلبيت، چون عبدالله بن جعفر كه به خواستگاري دختر علي آمده است، انتظاري جز پذيرش اين شرط نيست. به هر صورت مراسم خواستگاري پايان مييابد و عبدالله بن جعفر به افتخار همسري زينب كبري نائل ميگردد. زندگی حضرت زینب س قرین نهضت عاشورا شده است و ایشان نقشی بسیار سازنده در آن ایفا نمودند از اینرو به تحلیل و مطالعه زندگی آن حضرت از این منظر خواهیم پرداخت بحث در این خصوص را حول دو محور پیگیری خواهیم کرد. ![]() مشارکت در امور جامعهچنانچه گفته شد قيام و نهضت امام حسين(ع)، دو مرحله داشت. مرحله نخست، مرحله مبارزه، جهاد و شهادت، و مرحله دوم مرحله پيامرسانى و بيدارگرى، اگر نهضت امامحسين(ع) در همان مرحله نخست خلاصه مىشد و كسى نبود كه پيام نهضت را به گوش مردم آن زمان برساند، ماهها زمان لازم بود تا به طور طبيعى خبر قيام امام(ع) به شهرهاى اطراف برسد. شاهد اين مدعى اين است كه پيش از ورود اهلبيت امام(ع) به مدينه مردم آن شهر هنوز از رويدادهاى كربلا بىخبر بودند. در اين مدت يزيديان با آن همه امكانات تبليغاتى، كه در اختيار داشتند، به راحتى مىتوانستند، وقايع كربلا را در راستاى منافع خود تحريف كنند و به گونهاى به گوش مردم برسانند كه براى حكومت يزيد كمترين ضرر و زيان را در برداشته باشد. در اين صورت تا حدّ بسيار زيادى از تأثير قيام امامحسين(ع) در جامعه آن زمان و جوامع آينده مسلمانان كاسته مىشد، و به طور قطع ما امروز شاهد اين همه آثار و بركات براى نهضت امام حسين(ع) نبوديم.مشاركت و حضور زنان در صحنههاى گوناگون جامعه از مسائلى است كه در زمان حاضر پيرامون آن فراوان سخن گفته مىشود. اصل حضور بانوان در صحنه اجتماع مسألهاى مورد توافق است اما در شرايط و محدوده آن اختلاف است. آنچه در اين باره به طوربسيارفشرده و مختصر مىتوان گفت؛ اين است كه، هر كار جمعى و گروهى نيازمند افرادى باتخصصها و مهارتهاى گوناگون است كه به هر يك از آنان مسئوليتى متناسب با تخصص و مهارتش واگذار شود. قيام و نهضت امام حسين(ع)، دو مرحله داشت. مرحله نخست، مرحله مبارزه، جهاد و شهادت، و مرحله دوم مرحله پيامرسانى و بيدارگرى، اگر نهضت امامحسين(ع) در همان مرحله نخست خلاصه مىشد و كسى نبود كه پيام نهضت را به گوش مردم آن زمان برساند، ماهها زمان لازم بود تا به طور طبيعى خبر قيام امام(ع) به شهرهاى اطراف برسد به كار گرفتن اعضاى يك مجموعه در كارى بر خلاف تخصص و مهارتش سبب ناكارآمدى آن گروه و به هدر رفتن تلاش آنان خواهد شد. شادابى و نشاط هر جامعه و تربيت نسل جديد در گرو اين است كه بشر از دو جنس مخالف زن و مرد، با ساختمان وجودى و روحيات متفاوت و گوناگون آفريده شوند، و هر يك از آنان متناسب با شرايط جسمى و روحى خود عهدهدار انجام مسئوليتى گردند. در اين صورت است كه پيوند خانواده مستحكم مىگردد، در پرتو آن به جامعه روح نشاط و شادابى دميده مىشود،و فرزندانى با شخصيت، با ايمان، لايق، نوعدوست، راستگو و درستكار به جامعه تحويل مىگردد؛ ولى اگر هر يك از زن و مرد وظيفهاى را كه جهان تكوين و نظام آفرينش بر اساس شرايط جسمى و روحى به عهده آنان گذاشته، به خوبى انجام ندهند و به كارى ديگرمشغول شوند، بنيان خانواده متزلزل مىگردد و در نتيجه جامعه گرفتار اختلال فرهنگی تربيتى خواهد شد. وظيفه اصلى زنان و بانوان هر جامعه تربيت و پرورش نسل جديد آن جامعه و گرم نگهداشتن كانون خانواده است؛ از اين رو اشتغال به هر كارى كه زنان را از انجام اين وظيفه خطير بازدارد، آنان را از رسالت اصلى خود بازداشته است و علاوه بر آنكه زيانهاى غير قابل جبرانى بر جامعه وارد مىسازد، زنان را نيز از شخصيت و هويت واقعى خود تهى نموده، به آنها شخصيت كاذب و دروغين مىبخشد؛ چرا كه كمال و شخصيت هر انسان در آن است كه توانايىها و استعدادهاى خود را به خوبى بشناسد و آنها را به فعليت برساند. بنابراين يك اصل مهم و اساسى كه در مشاركت زنان درصحنههاى گوناگون جامعه بايد به آن توجه شود اين است كه پذيرش هرگونه مسئوليتى از سوى آنان نبايد به وظيفه اصلى آنها كه تربيت نسل جديد جامعه و گرم نگهداشتن كانون خانواده است كمترين لطمه و آسيبى وارد سازد. ![]() جایگاه حضرت زینب (س) در نهضت حسینیتردیدی در نقش حضرت زینب در حفظ کردن قیام عاشورا و ابلاغ پیام آن نیست. بدون شک بي حضور آن حضرت این قیام به بلوغ و سرانجام مطلوب خویش نائل نمی گشت. به نظر می رسد در انیجا لازم است این امر مورد تحلیل قرار گیرد که جایگاه حضرت زینب (س) در این میدان چه بود. ما در این که بخش مهمی از ابلاغ پیام عاشورا به صورت صحیح و تنویر افکار مردم آن زمان که در اثر تبلیغات زیاد حقیقت امر برایشان مشتبه شده بود تردیدی نداریم. اما سوال این است که آن حضرت از چه جایگاه و مقامی این وظیفه را به سرانجام مطلوب خویش رسانده و آن را رهبری کردند. خوب است ابتدا نگاهی به نقش عوامل مهم در این حادثه بپردازیم در آن برهه از زمان شاهد عملا حضور کسی بودیم که بازی با میمون و شرابخواری به عادت او بدل شده بود و البته ادعای خلافت مسلمین را نیز در میان مردم داشت از سویی نیز در تلاش بود تا این نظر را بر امام و ولی مسلمین یعنی امام حسین ع نیز دیکته نماید. هر آنچه خود می نمود با بیشرمی تمام اسلامی می دانست و جامعه را نیز با خوی کثیف خود به این سوی می برد. امر آن چنان شده بود که دیگر اسلامی که پیامیر خاتم برای مردم به هدیت آورده بود در حال تبدیل شدن به ماهیت جدیدی بود امام حسین ع در بیانی اوضاع آن زمان را چینین تبین می فرمایند اَلا ترونَ أنّ الحقَ لا يعملُ به وأنّ الباطلَ لا يتناهي عنهُ ، لِيرغبَ المؤمنُ في لقاء الله مُحِقاً (آيا نمي بينيد كه به حق عمل نمي شود واز باطل نهي نمي گردد ؟ در چنين شرائطي مؤمن به لقاي خدا سزاوار است . مسأله نقش حضرت زینب را نبايد صرفاً از ديدگاه عاطفى و روابط نسبى توجيه و تحليل كرد، بلكه اينجا بحث امام و مأموم مطرح است مومن به لقای خدا سزاوارتر است! پس آنکه امام مسلمین است و هدایت امر مردم بر عهده اوست چه باید بکند؟ در جایی حضرت رو به ولید فرماندار مدینه می فرمایند «أيّها الامير! إنّا اهل بيت النبّوّة و معدن الرّسالة و مختلف الملائكة و بنا فتح اللَّه و بنا ختم اللَّه و يزيد رجل فاسق شارب الخمر قاتل النّفس المحرمه و مثلى لا يبايع بمثله و لكن نصبح و تصبحون و ننظر و تنظرون أيّنا أحقّ بالخلافة و البيعة؛[23] اى امير، ما اهل بيت نبوت و معدن رسالت و محل آمد و شد ملائكيم و خداوند به ما شروع مىكند و به ما پايان مىدهد - همه امور هستى به بركت وجود ماست - در حالى كه يزيد مردى است فاسق و شرابخوار و كسى است كه خون حرام بر زمين مىريزد و علناً به فسق و فجور مىپردازد و كسى مانند من با شخصى مثل او بيعت نمىكند ولى - مهلت بده - تا صبح شود و دو طرف در كار خود بينديشيم تا معلوم شود كدام يك از ما به خلافت و بيعت سزاوارتريم.» امام ع با عمل خود و ایجاد نهضتی که شعله های سوزان هنوز دامان ظلم را گرفته است به عهد خود در بیداری امت اسلام و حراست از نهضت جدشان رسول خدا ص وفا کردند این سخنان نشان می دهد آنچه امام ع انجام داد از جایگاه یک امام معصوم است ![]() با بررسی این تحلیل اینک مناسب است تا در خصوص شان حضرت زینب کبری س نیز در بیداری و افشاگری جریان حاکم بپردازیم مسأله نقش حضرت زینب را نبايد صرفاً از ديدگاه عاطفى و روابط نسبى توجيه و تحليل كرد، بلكه اينجا بحث امام و مأموم مطرح است. اينجا زينب (س) خود را فردى مى بيند كه بايد براى حفظ جان امام معصومش خطر را به جان بخرد و از دشمن نهراسد. در كربلا هم وقتى امام سجاد (ع) را در ميان خيمه آتش گرفته مى بيند، براى نجات او، خود را به آتش مى زند. آرى، او مدافعى است كه جگر شير دارد. او كه هلهله شادى و سرود فتح و پيروزى دشمن غدار را مى شنود و ناله جانسوز كودكان در زير فشار بند طناب گوشش را مى آزارد، پيش از همه چيز در فكر مسئوليت خطير خود، يعنى حفظ جان امام است. او لب به سخن مى گشايد، نفس ها در سينه ها حبس و انگشت تعجب به دهان گرفته مى شود. اى امير، ما اهل بيت نبوت و معدن رسالت و محل آمد و شد ملائكيم و خداوند به ما شروع مىكند و به ما پايان مىدهد - همه امور هستى به بركت وجود ماست - در حالى كه يزيد مردى است فاسق و شرابخوار و كسى است كه خون حرام بر زمين مىريزد و علناً به فسق و فجور مىپردازد و كسى مانند من با شخصى مثل او بيعت نمىكند ولى - مهلت بده - تا صبح شود و دو طرف در كار خود بينديشيم تا معلوم شود كدام يك از ما به خلافت و بيعت سزاوارتريم اين زينب (س) است كه مى گويد: «انى ترحضون قتل سليل خاتم النبوه و معدن الرساله و سيد شباب اهل الجنه» اين لكه ننگ را چگونه خواهيد شست، درحالى كه فرزند رسول خدا و سيد جوانان بهشت را كشته ايد؟ همان كه در جنگ، سنگر و پناهتان بود و در صلح مايه آرامش و التيام شما بود. او كه ترس را ترسانده، زنجير را پاره كرده و دشمن را به اسارت سخنان رسوا كننده يزيد مى بيند كه با چوب خيزران به لب و دندان خون خدا جسارت مى كند، فرياد مى زند «تبت يدا ابى لهب». اى يزيد! دستانت بريده باد! آيا مى دانى چه مى كنى؟ آيا مى دانى كه چوب بر لب و دندان حبيب رسول خدا(ص)، پسر مكه و منى و پسر فاطمه زهرا (س) مى كوبى؟ ناله چنان جانسوز بود كه هركس در آن مجلس بود به گريه درآمد. آرى، آنگاه كه حسين و يارانش از سوى دشمن ياغى و باغى معرفى مى شدند، اين زينب (س) بود كه امامش را «سيد جوانان بهشت»، «فرزند مكه و منى»، «حبيب رسول خدا» و داراى ده ها صفت ديگر معرفى كرد. انگیزه حمایت و حفاظت از جان امام ع و رساندن و ابلاغ پیام چنین نهضتی نمی تواند جز با ایده حمایت از بهترین خلق خدا ،امام و امیر بحق مسلمین صورت پذیرد باشد که با شناخت صحیح امام خود و عمل به آنچه این دین مبین برایمان آورده است راهرو راه آن عقیله باشیم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت توسط بچه مثبت |
|
|
با عرض سلام ادب و احترام خدمت کلیه دوستان و خوانندگان عزیز وبلاگ پیشاپیش تولد مولود کعبه شاه مردان مولا علی علیه السلام را به شما عزیزان وتمامی مسلمانان جهان و مخصوصا به محضر آقا امام زمان مهدی فاطمه تبریک عرض مینمائیم و امید داریم در این ایام پر برکت ما را از فیض دعای خیرتان محروم ننمائید. شرحی مختصر : ولادت و حسب و نسببنا بوشته مورخين ولادت على عليه السلام در روز جمعه 13 رجب در سال سىام عام الفيل (1) بطرز عجيب و بيسابقهاى در درون كعبه يعنى خانه خدا بوقوع پيوست،محقق دانشمند حجة الاسلام نير گويد: اى آنكه حريم كعبه كاشانه تست پدر آنحضرت ابو طالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود بنا بر اين على عليه السلام از هر دو طرف هاشمى نسب است (2) اما ولادت اين كودك مانند ولادت ساير كودكان بسادگى و بطور عادى نبود بلكه با تحولات عجيب و معنوى توأم بوده است مادر اين طفل خدا پرست بوده و با دين حنيف ابراهيم زندگى ميكرد و پيوسته بدرگاه خدا مناجات كرده و تقاضا مينمود كه وضع اين حمل را بر او آسان گرداند زيرا تا باين كودك حامل بود خود را مستغرق در نور الهى ميديد و گوئى از ملكوت اعلى بوى الهام شده بود كه اين طفل با ساير مواليد فرق بسيار دارد. شيخ صدوق و فتال نيشابورى از يزيد بن قعنب روايت كردهاند كه گفت من با عباس بن عبد المطلب و گروهى از عبد العزى در كنار خانه خدا نشسته بوديم كه فاطمه بنت اسد مادر امير المؤمنين در حاليكه نه ماه باو آبستن بود و درد مخاض داشت آمد و گفت خدايا من بتو و بدانچه از رسولان و كتابها از جانب تو آمدهاند ايمان دارم و سخن جدم ابراهيم خليل را تصديق ميكنم و اوست كه اين بيت عتيق را بنا نهاده است بحق آنكه اين خانه را ساخته و بحق مولودى كه در شكم من است ولادت او را بر من آسان گردان ، يزيد بن قعنب گويد ما بچشم خودديديم كه خانه كعبه از پشت(مستجار) شكافت و فاطمه بدرون خانه رفت و از چشم ما پنهان گرديد و ديوار بهم بر آمد چون خواستيم قفل درب خانه را باز كنيم گشوده نشد لذا دانستيم كه اين كار از امر خداى عز و جل است و فاطمه پس از چهار روز بيرون آمد و در حاليكه امير المؤمنين عليه السلام را در روى دست داشت گفت من بر همه زنهاى گذشته برترى دارم زيرا آسيه خدا را به پنهانى پرستيد در آنجا كه پرستش خدا جز از روى ناچارى خوب نبود و مريم دختر عمران نخل خشك را بدست خود جنبانيد تا از خرماى تازه چيد و خورد(و هنگاميكه در بيت المقدس او را درد مخاض گرفت ندا رسيد كه از اينجا بيرون شو اينجا عبادتگاه است و زايشگاه نيست) و من داخل خانه خدا شدم و از ميوههاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بيرون آيم هاتفى ندا كرد اى فاطمه نام او را على بگذار كه او على است و خداوند على الاعلى فرمايد من نام او را از نام خود گرفتم و بادب خود تأديبش كردم و او را بغامض علم خود آگاه گردانيدم و اوست كه بتها را از خانه من ميشكند و اوست كه در بام خانهام اذان گويد و مرا تقديس و تمجيد نمايد خوشا بر كسيكه او را دوست دارد و فرمانش برد و واى بر كسى كه او را دشمن دارد و نافرمانيش كند. (3)
و چنين افتخار منحصر بفردى كه براى على عليه السلام در اثر ولادت در اندرون كعبه حاصل شده است بر احدى از عموم افراد بشر چه در گذشته و چه در آينده بدست نيامده است و اين سخن حقيقتى است كه اهل سنت نيز بدان اقرار و اعتراف دارند چنانكه ابن صباغ مالكى در فصول المهمه گويد: و لم يولد فى البيت الحرام قبله احد سواه و هى فضيلة خصه الله تعالى بها اجلالا له و اعلاء لمرتبته و اظهارا لتكرمته. (4) يعنى پيش از آنحضرت احدى در خانه كعبه ولادت نيافت مگر خود او واين فضيلتى است كه خداى تعالى به على عليه السلام اختصاص داده تا مردم مرتبه بلند او را بشناسند و از او تجليل و تكريم نمايند. در جلد نهم بحار در مورد وجه تسميه آنحضرت بعلى چنين نوشته شده است كه چون ابوطالب طفل را از مادرش گرفت بسينه خود چسباند و دست فاطمه را گرفته و بسوى ابطح آمد و به پيشگاه خداوند تعالى چنين مناجات نمود. يا رب هذا الغسق الدجى هاتفى ندا كرد: خصصتما بالولد الزكى علماى بزرگ اهل سنت نيز در كتب خود بهمين مطلب اشاره كردهاند و محمد بن يوسف گنجى شافعى با تغيير چند لفظ و كلمه در كفاية الطالب چنين مينويسد كه در پاسخ تقاضاى ابوطالب ندائى برخاست و اين دو بيت را گفت. يا اهل بيت المصطفى النبى و در بعضى روايات آمده است كه فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل(پيش از اينكه بوسيله نداى غيبى نام او على گذاشته شود) نام كودك را حيدر نهاد و هنگاميكه او را قنداق كرده بدست شوهر خود ميداد گفت خذه فانه حيدرة و بهمين جهت آنحضرت در غزوه خيبر بمرحب پهلوان معروف يهود فرمود: و چون نام آنحضرت على گذاشته شد نام حيدر جزو ساير القاب بر او اطلاق گرديد و از القاب مشهورش حيدر و اسد الله و مرتضى و امير المؤمنين و اخو رسول الله بوده و كنيه آنجناب ابو الحسن و ابوتراب است. همچنين خدا پرستى و اسلام آوردن فاطمه و ابوطالب نيز از روايات گذشته معلوم ميشود كه آنها در جاهليت موحد بوده و براى تعيين نام فرزند خود بدرگاه خدا استغاثه نمودهاند،فاطمه بنت اسد براى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بمنزله مادر بوده و از اولين گروهى است كه به آنحضرت ايمان آورد و بمدينه مهاجرت نمود و هنگام وفاتش نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم پيراهن خود را براى كفن او اختصاص داد و بجنازهاش نماز خواند و خود در قبر او قرار گرفت تا وى از فشار قبر آسوده گردد و او را تلقين فرمود و دعا نمود. (9) و ابوطالب هم موحد بوده و پس از بعثت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بدو ايمان آورده و چون شيخ و رئيس قريش بود لذا ايمان خود را مصلحة مخفى مينمود،در امالى صدوق است مردى بابن عباس گفت اى عمو زاده رسولخدا مرا آگاه گردان كه آيا ابوطالب مسلمان بود؟گفت چگونه مسلمان نبود در حاليكه ميگفت: و قد علموا ان ابننا لا مكذب يعنى مشركين مكه دانستند كه فرزند ما(محمد صلى الله عليه و آله و سلم) نزد ما مورد تكذيب نيست و بسخنان بيهوده اعتناء نميكند مثل ابوطالب مثل اصحاب كهف است كه ايمان خود را در دل مخفى نگهميداشتند و ظاهرا مشرك بودند و خداوند دو ثواب بآنها داد،حضرت صادق عليه السلام هم فرمود مثلابوطالب مثل اصحاب كهف است كه در دل ايمان داشتند و ظاهرا مشرك بودند و خداوند دو پاداش (يكى براى ايمان و يكى براى تقيه) بآنها داد. (10) اشعار زيادى از ابوطالب در مدح پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مانده است كه اسلام وى از مضمون آنها كاملا روشن و هويداست چنانكه به آنحضرت خطاب نموده و گويد: و دعوتنى و علمت انك ناصحى بحضرت صادق عرض كردند كه(اهل سنت) گمان كنند كه ابوطالب كافر بوده است فرمود دروغ گويند چگونه كافر بود در حاليكه ميگفت: ألم تعلموا انا وجدنا محمدا
شيخ سليمان بلخى صاحب كتاب ينابيع المودة درباره ابوطالب گويد: و حامى النبى و معينه و محبه اشد حبا و كفيله و مربيه و المقر بنبوته و المعترف برسالته و المنشد فى مناقبه ابياتا كثيرة و شيخ قريش ابوطالب. (13) يعنى ابوطالب كه رئيس و بزرگ قريش بود حامى و كمك پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم بود و او را بسيار دوست داشت و كفيل معيشت و مربى آنحضرت بود و بنبوتش اقرار و برسالتش اعتراف داشت و در مناقب او اشعار زيادى سروده است.(درباره اثبات ايمان ابوطالب مطالب زيادى در كتب دينىنوشته شده و كتابهاى مستقلى نيز مانند كتاب ابوطالب مؤمن قريش برشته تأليف در آمده است) . بارى ولادت على عليه السلام در اندرون كعبه مفاخر بنى هاشم را جلوه تازهاى بخشيد و شعراى عرب و عجم در اينمورد اشعار زيادى سرودهاند كه در خاتمه اين فصل بچند بيت از سيد حميرى ذيلا اشاره ميگردد. ولدته فى حرم الاله امه مادرش او را در حرم خدا زائيد در حاليكه بيت و مسجد الحرام آستانه او بود. آن مادر نورانى كه لباسهاى پاكيزه ببر داشت و خود پاكيزه بود و مولود او و محل ولادت نيز پاكيزه بود. در شبى كه ستارههاى منحوسش ناپيدا بوده و سعيدترين ستاره بهمراه ماه پديد آمده بود . قابلههاى(دنيا) هيچ مولودى را مانند او لباس نپوشايندهاند(يعنى هرگز مولودى مانند او بدنيا نيامده) بجز پسر آمنه محمد پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم.
پىنوشتها: (1) حبشىهاى فيل سوار كه باصحاب فيل سوار كه باصحاب فيل مشهورند تحت فرماندهى ابرهه براى ويران كردن كعبه بمكه آمده بودند كه خداوند همه آنها را هلاك نمود و خود ابرهه نيز آخرين نفر بود كه بهلاكت رسيد چنانكه در قرآن كريم فرمايد: (ألم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل؟) اعراب حجاز آن سال را مبارك شمرده و نامش را عام الفيل گذاشتند و ولادت نبى اكرم نيز در همانسال بوده است تا 71 سال پس از آنواقعه يعنى تا سال 18 هجرى عام الفيل مبدأ تاريخ مسلمين بود ولى در سال مزبور كه ششمين سال خلافت عمر بود برهنمائى حضرت امير از عام الفيل صرفنظر و سال هجرت نبوى مبدأ تاريخ مسلمانان قرار گرفت. (2) ابوطالب پيش از ولادت على عليه السلام داراى سه پسر ديگر هم بود كه به ترتيب عبارتند از طالب،عقيل،جعفر. (3) امالى صدوق مجلس 27 حديث 9ـروضة الواعظين جلد 1 ص 76ـبحار الانوار جلد 35 ص 8ـكشف الغمه ص .19 (4) فصول المهمه ص .14 (5) اى پروردگار صاحب شب تاريك و ماه نور دهنده از حكم مقضى خود براى ما آشكار كن كه اسم اين كودك را چه بگذاريم. (6) شما دو نفر (ابوطالب و فاطمه) اختصاص يافتيد بفرزند پاكيزه و برگزيده و پسنديده پس نام او على است و على از نام خداوند على الاعلى مشتق شده است. (7) ينابيع المودة باب 56 ص 255ـكفاية الطالب ص .406 (8) من آنكسم كه مادرم نام مرا حيدر نهاد،شير بيشهام چنان شيرى كه زورمند و پنجه افكن باشد. (9) اعلام الورىـاصول كافى جلد 2 ابواب تاريخـامالى صدوق مجلس 51 حديث .14 (10) امالى صدوق مجلس 89 حديث 12 و 13ـروضة الواعظين جلد 1 ص 139 (11) بحار الانوار جلد 35 ص 124ـمرا(بدين خود) دعوت كردى و من دانستم كه يقينا تو خير خواه منى و تو از اين پيش راستگو و امين بودى و دينى را بمردم عرضه داشتى كه آن بهترين اديان است. (12) اصول كافى جلد 2 باب ابواب التاريخـآيا ندانستيد كه ما محمد(ص) را مانند موسى به پيغمبرى يافتيم كه در كتابهاى گذشته نامش نوشته شده است. (13) ينابيع المودة باب 52 ص .152 (14) روضة الواعظين جلد 1 ص .81 علي و ارتباط با زنان و دختران - به طور مثال همين چگونگي ارتباط داشتن با زنها و دخترهاي نامحرم در جامعه، يكي از معضلات امروز ما جوانها است. بخاطر اينكه نه الگوي مناسبي در مورد آن ارائه شده و نه ديدگاه دين در مورد آن به خوبي مشخص و تبيين شده است. تازه، تندروي ها و كج رويهاي گروهها و طبقات گوناگون در مرحله عمل را هم به آن اضافه كن. - اگر به سيره اميرالمؤمنين دقت كني،مي بيني كه حضرت علي (ع) در سنين جواني با زنان سالخورده اسلام سلام و احوالپرسي مي نمود ولي با دختران و زنان جوان نه! حتي سلام هم نمي كرد. در حاليكه پيامبر در همان زمان با زنان و دختران هم سلام و احوالپرسي مي كردند. چون زماني كه علي (ع) 20 ساله و درعنفوان جواني چنين عمل مي نمود، پيامبر اكرم (ص) قريب 50 سال از عمر شريفشان مي گذشت بنابراين از آنجا كه احتمال پيش آمدن گناه دست كم براي طرف مقابل دور از ذهن نبود،علي (ع) اين تربيت شده مكتب پيامبر به عنوان يك جوان سعي داشت مسائل ارتباطي و حدود بين دختر و پسر يا به عبارتي زن و مرد را مراعات كند. هر چند وجود نازنين آن حضرت مبرا و پاكيزه از هر گونه آلودگي بود. از طرفي پيامبر سه دختر جوان به نامهاي زينب، ام كلثوم و فاطمه در خانه داشتند. حضرت علي (ع) با اينكه از كودكي به اين خانه رفت و آمد داشتند، اما در اين رفت و آمدها نهايت دقت را به عمل مي آوردند. در حاليكه همين علي (ع) در دوران خلافتش، وقتي كه حدود 60 سال سن داشت و همسر شهيدي را نيازمند كمك ديد، به ياري او شتافت. پس در ارتباط با افراد نامحرم ،چيزي كه بيش از عوامل ديگر اهميت دارد نيت و انگيزه طرفين و از همه مهمتر عدم امكان وجود مفسده درا ين ارتباط براي هر دو نفر است! ياري رساندن به نيازمند و در طلب رضاي خدا آنهم در حد ضرورت مطلوب است و ليكن اين سيره جداي از بهانه جويي براي آشنايي و استمتاعات و لذت جويي و هرگونه آلودگي ديگر است. به راستي كه كسي چون حضرت علي (ع)، در سنين جواني اش و در ريزترين حركات و رفتارهايش بهترين الگوي نسل جوان ماست. به امید ظهور حضرتش ایام خوشی را برای همه شما عزیزان آرزومندیم. از اینجا به بعد نوشته های سحر خانومه:
ولادت امام علی (ع) رو به امام زمان (ع) و تمام شیعه هاشون تبریک میگم بالاخره طلسم شکستو منم یه وقتی پیدا کردم تا یه مطلبی تو این وبلاگ بزارم که امیدوارم خوشتون بیاد
یکی بود یکی نبود يك كشتي در يك سفر دريايي در ميان طوفان در دريا شكست
اگر چه مرد دوم هنوز هيچ چيز نداشت. التماس دعا
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم مرداد 1386ساعت توسط سینا |
|
|
سلام
در ابتدا میلاد با سعادت باب الحوائج امام جواد رو به همه شیعیان تبریک عرض میکنم و در ادامه فتوای مفتی های سعودی در خصوص تخریب مقبره ها و اماکن مقدسه ائمه اطهار تشیع رو محکوم میکنم. با استحضار دوستان میرسونم که اسامی دو تن از نویسندگان وبلاگ به دلیل پاره ای از مشکلات که براشون پیش اومده حذف شد و متاسفانه .... ایام خوشی رو براتون آرزو مندیم در این ایام عزیز ما رو از فیض دعای خیرتون بی نصیب نذارید. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم مرداد 1386ساعت توسط سینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام به همه برو بچه های خودمون (اعضاء گروه) و همه کسائی که مطالب این وبلاگ رو میخوونن و یا قراره بخوونن.
فعالیت هایی که واسه وبلاگ در نظر گرفته شده عمدتا مربوط به مسائل مذهبی , مسائل روز , فرهنگی اجتماعی , در کنارش یه خورده سیاسی(در حد پاسخ اونقدر که بلد باشیم چون سیاستمدار نیستیم ) و به دور از هر گونه جنبه های سکسی (نه تبلیغ نه ترویج(بی بند و باری) و فقط در حد پاسخ به سوالاتی که ممکنه مطرح بشه) . انشاالله که با همفکری و کمک خوانندگان مطالب و اعضاء گروه بتونیم وبلاگ پر باری داشته باشیم که با کمک اون بشه خلاء های ذهنی در مورد مذهب و ... در حد خیلی خیلی کم پرکرد. (هرچی که بیشتر و بیشتر میگذره اطلاعات ما نسبت خیلی مسائل بیشتر و بیشتر میشه الا مذهب و دین خودمون!!!) منتظر اعلام نظر کمک و همیاری شما هستم. |
| پیوندهای روزانه |
|
سایت بچه هاي قائم 2 وبلاگ مسافر غریب وبلاگ بچه مثبت وبلاگ سینا مسافر سایت امام علی آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 مرداد 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 دی 1387 مهر 1387 تیر 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
مذهبی اجتماعی عمومی امام زمان (عج) |
| نویسندگان |
|
سینا علیرضا بچه مثبت مسافر غریب |
|
RSS
|